از همان اولین لحظه‌ای که سر و کله داگلاس (بروس مک‌کنزی)، بیمار خانه سالمندان لوکس، پیدا می‌شود، یک چیز عجیب در هواست. برق‌های مرموز در چشمان آبی کودکانه‌اش، زنجیر طلای نازک و توده‌های موی سینه که از یقه لباس خواب بیمارستانی بیرون زده، و آن صدای آرام و سنجیده‌اش - این صدا مال یک تازه‌کار نیست. آیا او یک حیله‌گر قدیمی است که می‌داند دیگر قوای ذهنی سابق را ندارد و برای حفظ غرور، نقش بازی می‌کند؟ یا هنوز کاملاً قرقره‌های مغزش را در دست دارد؟ در «شب‌پرستار»، اولین ساخته جورجیا برنشتاین، همین دوپهلو بودن، رابطه همیشگی بیمار و پرستار را دگرگون می‌کند، به‌خصوص وقتی پرستار تازه‌کار، المی (جمره پاکسوی)، با آن چشمان گوزنی درخشانش، به‌طرز عجیبی آماده کنترل شدن به نظر می‌رسد.

یک تریلر شهوانی با فضای سنگی و سردِ فیلم‌های پیتر استریکلند و حسی جنسی لیز و ناآرام‌کننده که یادآور کاترین بریلا است. «شب‌پرستار» اولین بار در بخش تجربی NEXT جشنواره ساندنس در ژانویه گذشته رونمایی شد و حالا در سینماهای محدود آمریکا روی پرده رفته است. این فیلم یک عجیب‌الخلقه باشکوه است که بیش از آنکه دنبال روایت یک داستان جنایی منظم باشد، شما را در یک فضای رویایی مست می‌کند و برای مخاطبانی ساخته شده که به جای پیچیدگی‌های قصه، عاشق فضا و جو فیلم هستند.

فیلم از همان صحنه تیتراژ شروع‌کننده هوس‌انگیز، با حرکت دوربین روی سیم‌های تلفن و دست‌هایی که درگیر یک بازی مرموز هستند، پروژه اصلی خودش را رو می‌کند. دو صدا به آرامی یک دیالوگ نقش‌بازی را زمزمه می‌کنند: دختری ناامید از پدربزرگش پول می‌خواهد. کمی بعد می‌فهمیم این دیالوگ بخشی از یک بازی (با عواقب واقعی) است که داگلاس هر شب با پرستارانش اجرا می‌کند. در اولین شب شیفت المی، داگلاس او را گوشه دیوار می‌گیرد و گوشی را به زور در صورتش می‌کشد: «بگو نوه‌ات هستم و برای پول تسویه حساب التماس کن.» در انتهای خط، خودش نقش وکیل را بازی می‌کند. تا مدتی معلوم نیست این یک شوخی است یا کلاهبرداری جدی، اما طولی نمی‌کشد که دامنه کامل این حیله (که پرستار روزش مونا با بازی زیرکانه النور هندریکس هم در آن شریک است) به گوش دکتر مان (میمی راجرز) که شاید خودش هم اسراری داشته باشد، می‌رسد. در فیلم خبری از سکس (دست‌کم از نوع معمولش) نیست، اما همین بازی‌های ذهنی زشت و برخوردهای نفس‌گیر، گرمای کافی را ایجاد می‌کنند.

صحنه‌ای از فیلم شب‌پرستار با بازی جمره پاکسوی و بروس مک‌کنزی

المی که پاکسوی تازه‌کار با بازی مشتاقانه‌اش خودش را در نقش غرق می‌کند، بیش از حد مشتاقانه پا به این بازی می‌گذارد. این اشتیاق، پیشنهادهای تند فیلم درباره جنبه تاریک فداکاری و تمایلات عجیبی را که در روابط مراقبتی و وابستگی پنهان شده، تقویت می‌کند. برنشتاین می‌گوید تا حدی از یک داستان واقعی درباره مادربزرگش الهام گرفته که نزدیک بود قربانی یک کلاهبرداری اینترنتی بشود، اما فیلمنامه صرفاً به این استثمار واقعی اشاره می‌کند و از آن به عنوان سکوی پرشی برای یک فانتزی شهوانی سرشار از تابوها استفاده می‌کند.

داستان در حومه شیکاگو می‌گذرد، جایی که مادربزرگ برنشتاین زندگی می‌کرد. اما مکان‌های بی‌روح و با نور ملایم - استخرها، اتاق‌های نشیمن فرش‌شده، اتاق‌های متل - بیشتر از آنکه شبیه یک جای واقعی باشند، حس یک برزخ رویایی را منتقل می‌کنند. تصاویر واکسی و مومی‌مانند لیدیا نیکونووا (فیلمبردار) با بازی‌های خالی و محو بازیگران ترکیب می‌شود تا آن خلسه ناخوشایند را تقویت کند. این خلسه همان از دست دادن تدریجی کنترل المی است؛ تسلیم‌شدنش به تمایلاتی که داگلاس تازه درونش بیدار کرده. این سوال که چرا المی اینقدر راحت تسلیم می‌شود، شاید بزرگ‌ترین (و ناامیدکننده‌ترین) معمای فیلم باشد. این ابهام چندان عمدی به نظر نمی‌رسد، اما بازی پاکسوی باعث می‌شود فروپاشی شخصیتش عصبی و ملموس باشد.

در پایان ناراحت‌کننده فیلم، برنشتاین یک برگ برنده آخر رو می‌کند که نشان‌دهنده حس شوخ‌طبعی بیمارگونه و پیروزمندانه‌اش است: «شب‌پرستار» در نهایت یک عاشقانه‌ است با قلبی خون‌آلود و سیاه.

برای اطلاعات بیشتر درباره این فیلم و دیگر آثار جشنواره ساندنس، می‌توانید به وبسایت ورایتی مراجعه کنید.