سریالی پرامید که زیر بار تصمیم‌های جسورانه خم می‌شود

«شاردز» از شبکه FX اقتباسی از رمان The Shards نوشتهٔ برت ایستون الیس است. دو قسمت نخست دقیقاً فصل‌های آغازین رمان را دنبال می‌کنند و در بازسازی زمان و مکان موفق‌اند: موسیقی «Vienna»، نماهایی که یادآور Mulholland Drive و فضای پاساژ Sherman Oaks Galleria هستند، حس و حال دههٔ 1980 را زنده می‌کنند.

ایفای نقشِ مرکزی؛ درخششِ ایگبی ریگنی

ایگبی ریگنی در نقش برتِ جوان، مهم‌ترین نقطهٔ قوت سریال است. تناقض میان ظاهر نویسنده‌وار و آسیب‌پذیریِ درونی یک نوجوان همجنسگرا را با جزئیات و ظرافت بازی می‌کند؛ از مهمانی‌ها و مصرف مواد تا شرمساری و اضطرابِ مواجهه با قدرت‌های بزرگ‌تر. انتخابِ او به‌عنوان راویِ بازگوکننده، هر چند از منظر طرفداران رمان بحث‌هایی برانگیخت، اما اجرا توانسته تا حد زیادی آن تصمیمِ پیچیده را بپوشاند و صدای راوی را تبدیل به دلیلِ اصلیِ ادامهٔ تماشای سریال کند.

ایگبی ریگنی در نقش برت جوان در سریال شاردز

نقطهٔ آغاز مشکلات

مشکل وقتی خودش را نشان می‌دهد که سازندگان سراغ «انتخاب‌های جسورانه» می‌روند: تغییر در تمرکز روایی، افزودن مؤلفه‌های بصری و تماتیک تازه و واردکردن شخصیت‌هایی با اجرای ضعیف که تداوم و انسجامِ روایی را تضعیف می‌کنند. رمان با فهرست دقیق اسم‌ها، مارک‌ها و مسیرها تصویری آماده می‌سازد، اما تلویزیون نیازمند هم‌افزاییِ بازیگری، کارگردانی و ریتمِ روایت است؛ جایی که شاردز گاهی لغزش دارد.

کاستی‌های بازیگری در نقش‌های اصلی

کایا گربر در نقش سوزان رینولدز، دوستِ نزدیک و نمادِ نظمِ مدرسه، نتوانسته عمقِ درونیِ یک دانش‌آموز محافظه‌کار را نشان دهد. گربر که در کارنامه‌اش نمونه‌هایی از بازیگری در آثار کمدیِ خشک دیده می‌شود، در اینجا بیشتر شبیه یک مدلِ بزرگسال است تا یک دختر دبیرستانی تحت فشارهای اجتماعی و روانی؛ انتخابی که پیوند میان شخصیت و مخاطب را تضعیف می‌کند.

رابرت ملوری در نقشِ رابی، چهره‌ای مبهم و بالقوه خطرناک، هم نقاط قوتی دارد و هم ضعف‌هایی آشکار: او باید هم تهدیدی خشن و هم قربانیِ وضعیتِ روانی باشد، اما تناقضِ نمایشِ این دو ساحت گاهی از باورپذیری نقش می‌کاهد.

نمایی از فضای مدرسه و شخصیت‌ها در سریال شاردز

روایتِ غیرقابل‌اعتماد؛ فرصتِ از دست رفته

یکی از جذابیت‌های رمانِ الیس، روایتِ غیرقابل‌اعتماد و نگاهِ پارانوئیدِ راوی است که حسِ تحت‌نظارت‌بودن و هراس از لو رفتن هویت جنسی را با داستانِ یک قاتل زنجیره‌ای پیوند می‌زند. سریال در برخی بخش‌ها این حس را منتقل می‌کند، اما با تغییرات ساختاری و استفادهٔ متضاد از جلوه‌های بصری و موسیقایی، گاهی بیش از حد آشکار یا در موارد دیگر بیش از اندازه مبهم می‌شود. تضادِ میان ظرافتِ نثر و نمایشِ گرافیک خشونت—برای نمونه صحنه‌هایی که قربانیان را با قطعات حیوانی آرایش می‌کند—تعادل لحن را به هم می‌زند و تعلیق روان‌شناختی را به شوک سطحی تنزل می‌دهد.

رایان مورفی و تمِ ستاره‌محور

حضورِ هم‌آفرین پروژه، رایان مورفی، گرایشی به استفاده از چهره‌ها و نام‌های شناخته‌شده را نشان می‌دهد؛ گرایشی که در انتخابِ کایا گربر نمود یافته است. تمرکز بر شهرت گاهی به قیمتِ عمق‌پردازیِ شخصیت‌ها و تقویتِ ارکانِ درونی داستان تمام می‌شود.

راه‌حل‌هایی که می‌توانستند تفاوت ایجاد کنند

  • انتخاب بازیگرانِ نزدیک‌تر به سنِ نقش‌ها یا تمرکزِ بیشتر روی کارگردانی بازیگران نوجوان برای تقویتِ باورپذیری شخصیت‌ها.
  • حفظِ یکنواختی لحن میان نثرِ الیس و اجرا؛ کاهشِ تغییرات ناگهانیِ سبک بصری و تاکیدِ مداوم بر روایت روان‌شناختیِ راوی.
  • بهره‌برداری محتاطانه‌تر از جلوه‌های خشونت، به‌گونه‌ای که تعلیق حفظ شود و شوک سطحی غالب نشود.

جمع‌بندی و چشم‌انداز

«شاردز» ترکیبی از نقاط قوت واقعی و کاستی‌های جدی است. ایگبی ریگنی به‌عنوان نیروی مرکزی می‌درخشد و صدای او مهم‌ترین دلیلِ دنبال‌کردنِ سریال است، اما ضعف در برخی انتخاب‌های بازیگری و نوسانِ لحن مانع می‌شود اقتباسِ تلویزیونی به‌طور کامل از پتانسیلِ رمان بهره ببرد. اگر در قسمت‌های بعدی تمرکز روی انسجامِ روایی و تقویت نقش‌های مکمل افزایش یابد، احتمالِ تبدیل‌شدنِ سریال به اقتباسی درخشان وجود دارد؛ در غیر این صورت احتمالِ باقی‌ماندن در میانهٔ بلندپروازی و ناتمام‌ماندن بیشتر خواهد بود.

مطالعهٔ بیشتر: بیوگرافیِ برت ایستون الیس و بررسیٔ تاریخچهٔ شبکهٔ FX.