سینمای فانتزی ما را به سرزمین‌های ناشناخته و قلمروهای افسانه‌ای برده است، اما در میان این انبوه شاهکارها، آثار بی‌نقصی وجود دارند که زیر سایه فیلم‌های بزرگ‌تر یا در شلوغی بازار سینما گم شده‌اند. بازنگری در این آثار نه تنها فرصتی برای تماشای دوباره است، بلکه یادآور خلاقیت‌های بی‌وقفه در تاریخ سینماست.

جلوه‌های بصری در فیلم‌های فانتزی

پلزنت‌ویل (1998)؛ سفر به دهه 1950 و بیداری احساسات

گاهی دهه‌های خاصی از گذشته را برخلاف واقعیت‌شان، آرمانی و بی‌نقص تصور می‌کنیم. دهه 1950 یکی از همین دوره‌هاست. با نگاه به تلویزیون به عنوان کانال ارتباطی با دنیای آرمانی، گاهی آرزو می‌کنیم بتوانیم به آن دنیا سفر کنیم. اما واقعاً چه اتفاقی می‌افتد اگر چنین چیزی محقق شود؟ این فرض، پایه اولین کارگردانی گری راس در فیلم «پلزنت‌ویل» است. داستان درباره دو خواهر و برادر نوجوان، دیوید و جنیفر (با بازی توبی ماگوایر و ریز ویترسپون) است که در دهه 1990 زندگی می‌کنند و ناگهان خود را در میان یک مجموعه تلویزیونی سیاه‌وسفید و محبوب دهه 50 گرفتار می‌بینند.

همزمان با آشنایی ساکنان این شهر سرکوب‌شده و آرمانی با تجربیات مدرن، احساسی و نوپدید، دنیای آن‌ها کم‌کم از سیاه‌وسفید به رنگی تغییر می‌کند. راس از این تغییر رنگ‌ها به عنوان استعاره‌ای برای دگرگونی‌های اجتماعی استفاده می‌کند و به مفاهیم عمیقی چون نژادپرستی، سانسور، سرکوب و خطر همسان‌سازی اجباری می‌پردازد. جاودانگی «پلزنت‌ویل» باعث می‌شود فیلم با هر نسل از مخاطبان ارتباط عمیقی برقرار کند.

رویکرد سینمایی راس خیره‌کننده است و استفاده هوشمندانه او از رنگ، همانند شاهکار «فهرست شیندلر» استیون اسپیلبرگ، حات نگاه ویژه‌ای دارد. شاید تنها دلیل غفلت از این فیلم در سال‌های اخیر، درخشش بعدی ستاره‌های آن باشد. هم ماگوایر و هم ویترسپون مدت‌ کوتاهی پس از اکران فیلم به اوج شهرت رسیدند. با این حال، بازی‌های طنین‌انداز جون آلن، جف دانیلز و ویلیام اچ. میسی به تنهایی بهانه‌ای کافی برای تماشای این اثر است.

صحنه‌ای از فیلم پلزنت‌ویل با تغییر رنگ

بِدنابز و بروم‌استیکس (1971)؛ فانتزی دیزنی در دل جنگ جهانی دوم

نام ترکیب انیمیشن و لایو-اکشن در دیزنی که به میان می‌آید، تقریباً همه «مری پاپینز» را به یاد می‌آورند. اما تنها چند سال بعد، دیزنی مخاطبان را به دنیایی سرشار از خیال‌پردازی در فیلم بکر «بِدنابز و بروم‌استیکس» برد. آنجلا لنزبری در نقش یک جادوگر کارآموز به نام خانم پرایس بازی می‌کند که از سه یتیم جنگ جهانی دوم نگهداری می‌کند. آن‌ها با همراهی یک شعبده‌باز متقلب به نام پروفسور براون، روی یک تخت پرنده به جزیره انیمیشنی نابومبو سفر می‌کنند تا طلسمی بیابند که بریتانیا را از مهاجمان نازی نجات دهد.

ترکیب درام زمان جنگ با فانتزی خانوادگی و موسیقی درخشان برادران شرمن، این فیلم را به تجربه‌ای متفاوت تبدیل کرده است. «بِدنابز و بروم‌استیکس» به خاطر جلوه‌های بصری پیشگامانه‌اش برنده جایزه اسکار بهترین جلوه‌های ویژه بصری شد. با این حال، وجود عنصر تاریک‌تر جنگ و حضور نازی‌ها باعث شد این فیلم در میان شاهکارهای بزرگ دیزنی کمتر صدا کند.

در حالی که لنزبری درخشان و شاداب نقش خود را ایفا می‌کند و خود را به عنوان گنجینه‌ای از بازیگری تثبیت می‌نماید، باید منتظر «زیبایی و هیولا» ماند تا رسماً به یک اسطوره دیزنی تبدیل شود. تعادل ظریفی که «بِدنابز و بروم‌استیکس» میان فانتزی و تاریخ برقرار می‌کند، نمونه‌ای از کارهایی است که دیزنی به ندرت به آن می‌پردازد.

تخت پران در فیلم بدنابز و بروم استیکس

برج تاریک (2017)؛ حماسه ناتمام استیون کینگ بر پرده سینما

صرف‌نظر از تاریخ اکران و بازخورد منتقدان، چیزی در مورد «برج تاریک» وجود دارد که زمان آن را فراموش کرده است. با الهام از مجموعه کتاب‌های پرفروش استیون کینگ، فیلم رولند دسچین (یدریس البا) را دنبال می‌کند؛ یک هفت‌تیرکش در مأموریتی خطیر برای محافظت از برج تاریک، سازه‌ای افسانه‌ای که تعادل تمام واقعیت‌ها را حفظ می‌کند.

در سوی دیگر، مرد سیاهپوش (با بازی متیو مک‌کانهی) به دنبال نابودی این برج است و برای رسیدن به هدفش، به قدرت‌های روانی پسری به نام جیک چمبرز (تام تیلور) نیاز دارد. تلاقی این دو مسیر، نبردی حماسی میان خیر و شر را رقم می‌زند که ریشه در اسطوره‌سازی‌های بی‌انتهای کینگ دارد. «برج تاریک» شاید انتظارات هواداران وفادار کتاب‌ها را کاملاً برآورده نکرده باشد، اما اتمسفر منحصربه‌فرد و بازی‌های جذاب آن، آن را به یکی از آن آثار می‌کند که ارزش بازنگری و کشف مجدد را دارند.

یدریس البا در نقش هفت‌تیرکش در فیلم برج تاریک

سینما پر از تجربه‌های ناب است که منتظر کشف دوباره هستند. شاید وقت آن رسیده باشد که فهرست تماشای خود را با این آثار فراموش‌شده اما بی‌نقص غنی‌تر کنیم و به دنیاهایی سفر کنیم که زمان از یاد بردن آن‌ها کوتاه آمده است.