آغازِ شوک‌های تکراری

آیس کریم من، تازه‌ترین فیلم الی راث، به‌ظاهر تلاشی برای شوک‌آفرینی است اما بیش از خلقِ وحشتی کارا، شبیهِ بازتولیدِ پرسر و صدا و کم‌مایه‌ای از کلیشه‌های ژانر اسپلتر به نظر می‌رسد. فیلم با ورود مردِ بستنی‌فروشِ مرموز به شهرکِ آفتابیِ بی‌لین بی آغاز می‌شود؛ مردی با کلاهِ دههٔ 1950 و کامیونِ آبی‌وسفید که مخروط‌های «مسخ‌شده» پخش می‌کند و نوجوانان را به فرقه‌ای قاتل بدل می‌سازد.

خلاصهٔ داستان و لحن فیلم

بسترِ داستانی ساده و عمدتاً مبتنی بر شوک: طعم‌های مصنوعی مثل «Locust Lick» و «Serpent Swirl» روی کامیون تبلیغ می‌شوند، سپس بچه‌ها با لکه‌های آبی و شکلاتی دور دهان ظاهر می‌شوند و به کشتار می‌پردازند. ایده‌هایی از آثار کلاسیکِ دهه‌ها پیش به یاد می‌آیند، اما آیس کریم من فاقد ضربِ روایتی و عمقِ تماتیک لازم برای پیوند دادنِ این عناصر به یک تجربهٔ ترسناکِ مؤثر است؛ تمرکز فیلم بیشتر بر صحنه‌های خون‌آلود و لحظه‌های شوکی است تا روایت و شکل‌گیریِ تهدیدِ روانی.

جلوه‌های عملی، خشونتِ نمایش‌محور و حسِ نوستالژیک

الی راث بارها از جلوه‌های عملیِ خشونتِ فیزیکی استفاده می‌کند؛ همان رویکردی که در برخی آثار مستقلِ اسپلتر دیده شده. تفاوت این‌جاست که در نمونه‌های موفق‌تر، جلوه‌ها در خدمتِ ساختارِ تدریجیِ وحشت هستند، اما در آیس کریم من این جلوه‌ها عمدتاً به‌عنوان ابزارِ شوکی و نمایشی به‌کار می‌روند. نتیجه صحنه‌هایی است که هدفشان نمای بصریِ تکان‌دهنده است نه برساختِ تهدیدِ معنادار: بازی با اعضای قطع‌شده، نمایشِ روده‌ها و سرهای جداشده نمونه‌هایی از همین رویکردِ سطحی‌اند.

صحنه‌ای از فیلم آیس کریم من؛ مرد بستنی‌فروش و بچه‌ها

ضعف‌های روایی و طنزی که کار نمی‌کند

فیلم تلاش می‌کند منشأِ مرد بستنی را از دلِ رسوایی‌های کلیسایی و انگ‌زدن‌های ناحق بیرون بکشد و با این منشأ، سبکِ محتوایش را هویت ببخشد. اما خودآگاهیِ فیلم نسبت به مضحک‌بودنِ داستان بیشتر بهانه‌ای شده برای شانه خالی کردن از مسئولیتِ روایت‌پردازی؛ سازنده ترجیح داده جوک‌ها و نماهای خشن را جایگزینِ شکل‌دادنِ یک تریلر روان‌شناختی کند. در نتیجه پس از چند صحنهٔ شوک‌آور، حسِ تکرار و تهی‌بودن غالب می‌شود.

بازیگری و کارگردانی

آری میلن در نقشِ مردِ بستنی چهره‌ای بی‌صدا و تهدیدآمیز ارائه می‌دهد و الی راث نقشِ پدرِ قهرمان را بازی می‌کند. بازی‌ها اغلب در مرزِ کلیشه حرکت می‌کنند و کارگردانی راث بیش از تمرکز بر فضای دلهره‌آور، به برجسته‌سازیِ نماها و جلوه‌ها متمایل است. انتخاب ابزارهای آنالوگِ محله‌ای برای کشتار—سنبادهٔ برقی، قیچی باغبانی، خردکنِ زباله—ایده‌ای بصری دارد، اما بی‌نظمیِ چینشِ صحنه‌ها و فقدانِ ریتمِ روایی از تأثیر این انتخاب‌ها می‌کاهد.

چرا آیس کریم من کمتر هولناک است؟

وحشتِ مؤثر نیازمند همذات‌پنداری یا دست‌کم حسّ تهدیدِ واقعی است. تبدیلِ کودکان به قاتلان در این فیلم بیشتر مصنوعی و نمایشی به‌نظر می‌رسد تا ناخوشایند و هولناک؛ روایتی که پشتِ تصاویرِ گرافیکِ خون‌آلود بایستد دیده نمی‌شود و بنابراین آن تصاویر از حالتِ تکان‌دهنده فراتر نمی‌روند.

پتانسیل‌ها و مخاطبِ هدف

  • تماشاگرانی که از جلوه‌های عملیِ پرزرق‌وبرق و شوک‌های بصری لذت می‌برند، احتمالاً از فیلم سرگرم می‌شوند.
  • تماشاگرانِ دنبالِ تجربهٔ وحشتِ نوآورانه، روایتِ روان‌شناختی یا عمقِ تماتیک، از آیس کریم من ناامید خواهند شد.

جمع‌بندی و راه پیش‌رو برای راث

آیس کریم من به‌جای ساختنِ تجربه‌ای ترسناک و قابل‌تأمل، بر نمایشِ مستقیمِ خشونت تکیه کرده و حاصل اثری پرزرق‌وبرق اما اغلب تهی از عمق است. اگر راث خواهان تثبیتِ جایگاهش در ژانرِ وحشت است، نیاز دارد بارِ روایت را جدی‌تر بگیرد و تهدیداتِ روانی و ساختارِ دراماتیکِ حساب‌شده‌تری خلق کند تا صرفاً شمارِ صحنه‌های شوکی را افزایش ندهد. هنوز فرصت برای بازتعریفِ رویکرد و ارائهٔ تجربه‌هایی فراتر از گرافیکِ سطحی وجود دارد.

منابعِ مرتبط: صفحات ویکی‌پدیا دربارهٔ Eli Roth، Terrifier، Village of the Damned و Herschell Gordon Lewis.