جیمز گری هوش مصنوعی را «بیارزش» خواند و از اشتیاق نسل جوان برای سینمای اصیل سخن گفت
جیمز گری، کارگردان شناختهشدهٔ آمریکایی، در مواجهه با رشد استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در هنر، گفت «هوش مصنوعی بیارزش است» و تأکید کرد که نسل جوان به آثار «جالب و صادقانه» گرایش دارد؛ آثاری که حسِ تولیدِ انسانی را منتقل کنند. این اظهارات در آستانهٔ اهدای جایزهٔ یک عمر دستاورد هنری (Pardo alla Carriera) در جشنوارهٔ لوکارنو مطرح شد.
ریشههای سلیقه و مخالفت با الزامِ «نو بودن»
گری میگوید سلیقهٔ هنریاش در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ شکل گرفته و با آثار پیش از آن پیوند خورده است. او صرفاً در پی «نو بودن» نیست و این فشار به نوآوری را بیش از همه یک مفهوم تجاری و مرتبط با حقوق نشر و سرمایهداری میداند. گری با اشاره به هنرمندانی مانند پیکاسو و استنلی کوبریک خاطرنشان کرد بسیاری از بزرگان از گذشتهها و فرهنگهای دیگر تأثیر گرفتهاند تا احساس، زیبایی و تعالی را بازآفرینی کنند.
میانهای میان بلاکباستر و سینمای هنری
از Little Odessa تا Ad Astra و Paper Tiger، گری آثاری ساخته که نه کاملاً تجاریاند و نه صرفاً جشنوارهای. او معتقد است حذف ریسک در نامِ سودآوری، مشخصهٔ تولیدات استودیویی است و بهقوت شخصیتپردازی و طغیان هنری آسیب میزند. گری بر ترکیب روایت و پرسشهای اخلاقی پیچیده در بستری که مخاطب توانِ تجربهٔ انسانی را احساس کند، تأکید دارد.
رویکرد او به بازیگری و امضای کارگردان
برای گری کارگردانی یعنی فراهمکردن فضایی که بازیگر بتواند در آن آزادانه لحظاتِ اصیل و زنده را خلق کند. همین دیدگاه باعث شده نام او در کنار بازیگرانی مانند واکین فینیکس، برد پیت، آدم درایور و اسکارلت جوهانسون شنیده شود. به باور او اثرِ متمایز یک کارگردان از خلال حس، ضربآهنگِ صحنه و جزئیاتِ اجرایی قابلشناسایی است و این نشانهٔ امضای انسانی است که ماشینها و الگوریتمها بهسختی میتوانند بازتولیدش کنند.
انتقاد صریح از نقش هوش مصنوعی در هنر
گری در گفتوگو با ورایتی گفت: «اینکه بگوییم هوش مصنوعی میتواند آنچه یک کارگردان صاحبسبک انجام میدهد تولید کند، بیمعنی است.» او معتقد است خروجیهای ماشینی فاقد ریزهکاریها و ثبتِ آنِ لحظاتاند که هویتِ یک هنرمند را میسازند. این دیدگاه بخشی از بحث گستردهتری است که بین اصالتِ اثر انسانی و تولیدات مولد فناورانه مطرح شده است؛ برای آشنایی بیشتر میتوان به صفحهٔ نظریهٔ اوتور (Auteur theory) مراجعه کرد.
نشانههایی از بازگشت علاقهٔ عمومی به سینما
گری نسبت به تغییر ذائقهٔ مخاطب خوشبین است: جوانانِ امروز به تجربههای اصیل گرایش پیدا کردهاند و سالنهای بازپخش و نمایشهای کلاسیک دوباره رونق یافتهاند. او نقل میکند که پسرش برای دیدن نسخههای بازپخش فیلمهایی مانند Il Sorpasso صف میکشد؛ نشانهای که نشان میدهد مخاطب خواهان پیوند میان تاریخ سینما و تجربهٔ دستساز انسانی است.
چشمانداز: چه تغییری ممکن است رخ دهد؟
اظهاراتِ گری به نقطهای حیاتی اشاره دارد: هرچه حساسیت نسبت به اصالت افزایش یابد، فشار بر نهادهای تولید و پخش برای بازنگری در روشها بیشتر خواهد شد. آیا این فرایند میتواند ریسکپذیری و فضای خلاقانهتری را در تولید فیلمها بازگرداند؟ آیا نسل جدید الگویی بدیع ایجاد میکند که تعادلی میان هنر و بازار برقرار سازد؟ مشخص است که بحث دربارهٔ نقش هوش مصنوعی در خلق هنری دیگر فقط یک موضوع فنی نیست؛ این تقابلی فرهنگی دربارهٔ ارزش انسانیِ اثر است.
جایزهٔ Pardo alla Carriera فرصتی به گری داد تا صدای خود را در این تقابل بلندتر کند؛ صدایی که بر تجربه، امضا و انسانیت در هنر پافشاری میکند و از هنرمندان آینده میخواهد تولیدات دستساز و اصیل را پاس بدارند.





