ریدلی اسکات در طول شش دهه فعالیت حرفهای، شاهکارهای ماندگاری چون «بلید رانر» و «گلادیاتور» را به سینمای جهان هدیه داده است، اما در میان این آثار عظیم، فیلمی ۱۱۶ دقیقهای از او جا مانده که حالا در پلتفرمهای استریم از فراموشی رها شده است. فیلم «مچاستیک من» (Matchstick Men) محصول سال 2003، با حضور نیکولاس کیج، سم راکول و الیسون لاومن، به صورت رایگان در پلتفرم Tubi در دسترس قرار گرفته و فرصتی برای کشف دوباره یکی از منسجمترین کارهای این کارگردان بریتانیایی فراهم کرده است.
آزادترین حالت ریدلی اسکات در مچاستیک من
پس از موفقیتهای گیشهای و انتقادی «گلادیاتور» و «سقوط شاهین سیاه»، اسکات دهه 2000 را با قدرت و آزادی عمل بیسابقهای آغاز کرد. او میتوانست هر مسیری را انتخاب کند و نتیجه این آزادی، مجموعهای متنوع از آثار چون «پادشاهی بهشت»، «یک سال خوب» و «آمریکایی خشن» بود. در این میان، «مچاستیک من» به عنوان یک کمدی سیاه جنایی، تلاش اسکات برای ساختن فیلمی آزادتر به سبک برادر فقیدش، تونی اسکات، تلقی میشود؛ فیلمی که ثابت میکند او برای ساخت یک ماشین فیلمسازی بینقص، همیشه به دکورهای عظیم و قوسهای داستانی فاخر نیاز ندارد.
داستان فیلم درباره روی والر (نیکولاس کیج)، کلاشبردار عصبی مبتلا به وسواس فکری-عملی است که به همراه شاگردش فرانک مرسر (سم راکول) در دنیای زیرزمینی فعالیت میکند. زندگی پرفشار روی زمانی پیچیدهتر میشود که میفهمد دختر نوجوانی به نام آنجلا (الیسون لاومن) دارد که تاکنون از او بیخبر بوده است. این فیلم برخلاف بسیاری از آثار دوره اخیر اسکات که اغلب حاشیهدار و از نظر دراماتیک سنگین هستند، یک سرگرمیساز جذاب و پر از خنده، هیجان و شخصیتپردازی قوی است.
نیکولاس کیج در اوج مهارت و کنترل
فیلم «مچاستیک من» نیکولاس کیج را درست در تقاطع دوران معتبر و افراطیاش قرار داد. کیج با ترکیب آشفتگی روانی فیلم «اقتباس» و درخشش «تغییر چهره»، بازیگری بینظیر از خود نشان داد. او نقش یک کلاشبردار را بازی میکند؛ شغلی که نیازمند دقت و دستکاری متمرکز است، اما خودش به سختی میتواند زندگی شخصی در حال فروپاشیاش را کنترل کند. روی والر حرفهای تمامعیار است که از خودش چنان سرخورده شده که کارش را به عنوان یک سرگرمی جدی میبیند.
کیج، بازیگری که با بازیهای اغراقآمیز هممعنی شده، در این فیلم به طرز چشمگیری مهار شده و همزمان با لبه کمدی تاریک فیلم هماهنگ است. تنها زمانی که دختر دور از خانهاش به در خانهاش میآید، روی میتواند وزن و پیامدهای سبک زندگیاش را درک کند. نقش در این فیلم از رابطه ما با کیج به طرز هوشمندانهای استفاده میکند، زیرا روی همواره در آستانه از دست دادن کنترل است.
تضاد با آثار اخیر ریدلی اسکات
اسکات که اکنون در دهه 80 زندگی قرار دارد، در فیلمهای اخیری چون «ناپلئون» و «گلادیاتور 2» گاه از نبوغ و درخشش سینمایی که او را برای دههها به فیلمسازی موفق تبدیل کرده بود، فاصله گرفته است. آثار اخیر او گاهی در روایت داستانی بیهدف و لحنی یکنواخت غرق میشوند. در یک دنیای ایدهآل، دوره اخیر اسکات میتوانست شامل آثار بیشتری مانند «مچاستیک من» باشد که نیک و تد گریفین آن را بر اساس رمانی از اریک گارسیا نوشتهاند.
اگرچه اسکات شاید بهترین فیلمساز برای ساخت یک کمدی عامهپسند نباشد، نبوغ او به عنوان یک متخصص سبکی و قصهگو خالص به فیلمنامه کمک میکند تا لطافتهای کمدی و تقلا را در مرکز این فیلم درباره جرایمی که اشتباه پیش میروند، به تصویر بکشد. هیچکدام از پلانها یا سکانسهای این فیلم آن درخشش نمایشی «بیگانه» را ندارند، اما «مچاستیک من» ظریفترین ویژگیهای او را در حرکات ساده تجلی میدهد. بازگشت این فیلم به سرویسهای استریم، یادآوری است که گاه بزرگترین کارگردانها در قالب کوچکترین پروژههایشان، شاهکارهای پنهانی میسازند.




