تلویزیونِ دهههای گذشته گاه به گاه به سوژههای تاریک میپرداخت، اما هرگز با آن جسارت و گرافیکیتی که امروز شاهدش هستیم، مرزهای راحتبودن مخاطب را فراتر نمیبرد. تغییرِ بزرگ در دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و با ورود قرن ۲۱، سریالها رقیبی جدی برای فیلمهای ردهسنجی R شدند در زمینه تداعی وحشت، ترس و اصابت روانی عمیق. این لیست ده قسمت از تاریخ تلویزیون را گردآوری کرده که نه تنها آزاردهندهتریناند، بلکه به様های مختلف — از تراژدیِ آهستهسوز تا کمدیِ خزنده — ذهن مخاطب را هدف قرار دادهاند. (برای تنوع، تنها یک قسمت از هر سریال انتخاب شده است.)
۱۰. «سوراخی در جهان» — فرشته (Angel)، فصل ۵، قسمت ۱۵
فرشته همواره سایهی تیرهتر بافی، قاتل مصاصخونها بود، اما «سوراخی در جهان» (A Hole in the World) حتی در میان فصول پرسر و صدا، بیسابقه میدرخشد. ماجرای این قسمت نه یک جنگی است که برنده دارد، نه ماجراجویی که پایان خوش داشته باشد؛ این روایتِ بیرحمانهایست از یک تراژدی ناگزیر که با کُندی و ظلم بینهایت بر سر فردی میآید که در جهانِ زشتیِ آن سریال، کمترین گناه را داشت. تأثیرِ قسمت در این است که غم، به آرامی به چیزی شبیه به وحشت تبدیل میشود — وحشتِ از طبیعتِ بیرحمِ زندگی.
۹. «مرخصی» — نمایشگاه (Peep Show)، فصل ۴، قسمت ۵
نمایشگاه (Peep Show) ظاهری کمدی دارد، اما نفس کمدیِ تیرهترینِ تلویزیون است. دوربینِSubjective که مستقیماً از چشم مارک و جیز میبیند، هرlage خجالتآور را به تجربهای فجیع و خزنده (squirm-inducing) تبدیل میکند. «مرخصی» (Holiday) اوج این حس را میرساند: مسافرت دو دوست که به سرعت به نمایشی از خود sabotage، دروغ و بیآبرویی میتبدول شود. پایانی که دارای جوک نیست، بلکه یک ضربهی سینهچاک است کهullahی طولانی در ذهن میماند.
۸. «مریخ دیدن» — بافی، قاتل مصاصخونها (Buffy the Vampire Slayer)، فصل ۶، قسمت ۱۹
فصل ششم بافی، فصلِ «زندگیِ واقعی» است؛ ترسناکترین وحشها دیگر شیطانهای ماوراءالطبیعه نیستند، بلکه افسردگی، رابطه سمی و رنجِ روزمرهاند. «مریخ دیدن» (Seeing Red) در دو جبهه حمله میکند: پذیرشِNasibِ رابطه بافی و اسپایک (Spike) و یک فقدِ ناگهانی که یک شخصیت را به لبهی پرتگاه میکشد. واقعگراییِ وحشت در این قسمت، عناصر فانتزی را خیره میکند و مخاطب را با بیعدالتیِ خامِ زندگی روبرو میسازد.
۷. «کار یک مادر» — فرزندان بیقانون (Sons of Anarchy)، فصل ۶، قسمت ۱۳
فصول پایانی فرزندان بیقانون (Sons of Anarchy) در پی تراژیکتر شدن هرچه بیشتر بودند، تا سریال به کاریکاتورِ خود تبدیل شد. با این حال، «کار یک مادر» (A Mother's Work) صحنهی کشتنِ وحشتناکترین سریال را 번뜩 میدهد — قربانی کسی است که در مقیاس اخلاقیِ این جهان، «بد» نیست. شوک برای شوک است، اما اثرش انکارناپذیر است.正如 sáng tạoکننده کرت ساتر (Kurt Sutter) میگفت: «هملت بایکر» برای فکر کردن جذابتر از تماشا کردن است.
۶. «آن سگ من است» — شش фут زیر (Six Feet Under)، فصل ۴، قسمت ۵
شش фут زیر (Six Feet Under) در قالب درamedیِ تیره، در فصل چهارم به قلمروی ترس/معمای محض قدم میگذارد. داوید (David)، یکی از شخصیتهای اصلی، یک مسافر بیپول (hitchhiker) را سوار میکند که عمر او را برای ساعتها به کابوس زنده تبدیل میکند. ناگهانی بودن تهاجم و تضادِ آرامشِ روزمره با وحشتِ لحظهای، این قسمت را به یکی از خزندهترین تجربیات تلویزیونی تبدیل کرده است.
خمسه قسمت دیگر که تاریخ تلویزیون را لرزاندند
لیست продолжи میشود با قسمتهایی که هر کدام بار متفاوتی از وحشت را تعریف کردهاند: «The Body» از بافی (مرگِ طبیعی و بیرحمانه مادر)، «Ozymandias» از برکینگ بد (Breaking Bad) ( فروپاشیِ کامل والتر وایت)، «White Bear» از بلاک میرور (Black Mirror) (عدالتِ عامه و تنبیهِ روانی)، «The Constant» از گمشدگان (Lost) (ترس از از دست دادن هویت در زمان)، و قسمت پایانی سوپرانوس (The Sopranos) که با برش ناگهانی به سیاه، شنونده را در شک و ترسِ ابدی رها کرد. هر کدام به یادآوری میکنند که تلویزیون میتواند امنترین مکان برای مخاطب نباشد — و دقیقاً به همین دلیل، ماندگار است.





