کمدی‌های عالی این روزها کمتر پیدا می‌شوند، اما فیلم «۷۲ ساعت» یادآوری می‌کند که یک زیرپلوت جنایی می‌تواند حتی یک فیلم متوسط را هم به سرعت خراب کند. این اثر که توسط تیم استوری (کارگردان «باربرشاپ» و «راید الون») کارگردانی شده و جان هرویتز و هایدن شلوسبرگ (نویسندگان سه‌گانه «هارولد و کومار») قلم آن را به دست گرفته‌اند، بازسازی معاصر «مزمونی» (The Hangover) است. فیلم نیازی به کار خاصی نداشت؛ تنها کافی بود خنده ایجاد کند تا مخاطب را راضی نگه دارد. با این حال، حتی با حضور کوین هارت و فارغ‌التحصیلان «پخش زنده شنبه شب» نظیر مارسلو هرناندز، بن مارشال و کام پترسون، این محصول تابستانه نتفلیکس با عجله و به شکلی ناامیدکننده هر ایده‌ای را امتحان می‌کند به امید اینکه شاید یکی از آن‌ها جواب بدهد.

هارت نقش جو را بازی می‌کند، یک مدیر تبلیغاتی ۴۰ ساله که اشتباهاً به گروه پیامکی جشن مجردی میسون (با بازی میسون گودینگ) در میامی اضافه می‌شود. این جشن را دوستان بیست‌وساله میسون یعنی نیک، هانتر و فریشمن برگزار می‌کنند. وقتی همکار جو، آخرین کمپین تبلیغاتی او برای یک برند ودکا را «خجالت‌آور» می‌خواند و ترفیلی در راه را به خطر می‌اندازد، جو به میسون و دوستانش پیشنهاد می‌دهد به آن‌ها بپیوندد تا بتواند با نسلی جدید از مصرف‌کنندگان آشناتر شود.

چشم‌انداز حضور در یک مهمانی پرشور سه‌روزه در ساوت بیچ، خبری ناامیدکننده برای دوست‌دختر جو، جنیفر (با بازی تیانا تیلور) است که منتظر پیشنهاد ازدواج خودش می‌ماند. اما حتی پس از اجاره یک خانه مجلل در ایربی‌ان‌بی برای جلب رضایت گروه، میسون و به‌ویژه نیک با اکراه موافق می‌شوند جو به فعالیت‌هایشان بپیوندد. جو در ابتدا نمی‌تواند اعتماد آن‌ها را جلب کند، اما پس از رفتن به یک مهمانی روی قایق، مجبور به مصرف کوکائین می‌شود و شخصیت پنهانی شبیه تونی مونتانا در او بیدار می‌شود. رفتارهای پر زرق‌وبرق و ویرانگر او باعث می‌شود با یک ارباب مواد مخدر مرموز درگیر شوند که گمان می‌کند جو به قلم او تجاوز کرده است.

کوین هارت در صحنه‌ای از فیلم ۷۲ ساعت

بازسازی «مزمونی» هر چند سال یک‌بار، نه‌تنها یک تجربه خوشایند برای بخشی از مخاطبان سینماست، بلکه احتمالاً یک رویه تجاری خوب برای استودیوها محسوب می‌شود. مشکلی که «۷۲ ساعت» آن را آشکار می‌کند، این است که فیلمسازان احساس می‌کنند باید با هر تلاش، از پیشینیان خود یا حتی از خودشان سبقت بگیرند. در نتیجه، به نظر می‌رسد دیگر امکان روایت داستان پنج مردی که چند شب دیوانه‌وار را تجربه می‌کنند، بدون معرفی زنجیره‌ای فزاینده و حتی مضحک اتفاقات وجود ندارد. «مزمونی» نیز شامل یک زیرپلوت جنایی بود، اما تاد فیلیپس حداقل می‌دانست که از آن برای خنده‌سازی استفاده کند، نه ایجاد هیجان جدی.

پیش‌فرض فیلم کاملاً محکم است: وقتی یک مرد به سن بلوغ رسیده تصمیم می‌گیرد در شوخی‌های جوانان شرکت کند چه اتفاقی می‌افتد؟ جو در نقطه‌ای از فیلم اصرار می‌کند که «۴۰ سالگی جدید ۲۰ سالگی است» و از نظر فرهنگی این ادعا امروزه می‌تواند درست به نظر برسد؛ شاید بلوغ حد سنی نداشته باشد. فیلم «اولد اسکول» (Old School) تقریباً ۲۵ سال پیش این مفهوم را با موفقیت پرداخت کرد. اما به‌جز چند شوخی «عمو» و یک حادثه پیش‌بازی با پپتو-بیسمول، فیلم از شکاف نسلی بین هارت و هم‌بازی‌های جوان‌ترش خنده‌آور به‌طرز شگفت‌انگیزی کمی استخراج می‌کند. این‌که داماد و دوستانش همگی حدود ۳۰ ساله هستند، تفاوت‌های بین آن‌ها و جو را بیشتر کم‌رنگ می‌کند. در عوض، کیف پول جو است که هم برای شخصیت‌ها و هم برای فیلم‌نامه‌نویسان ارزشمندترین چیز ثابت می‌شود و امکانات لوکس را وقتی جوانان بیست‌وساله توان پرداخت ندارند، فراهم می‌کند.

در همین حال، نویسندگان تلاش جو برای کشف زندگی پنهان جوانان را به عنوان سوژه کمپین تبلیغاتی‌اش معرفی می‌کنند که به فیلم‌هایی با انگیزه پنهان مانند «چطور در ۱۰ روز یک مرد را از دست بدهیم» و «۲۷ لباس» یادآور است. یک جشن دخترانه رقیب که اعضایش آنچه به نظر می‌رسند نیستند و البته ارباب مواد مخدر مرموزی که به‌طرز غیرقابل توجیهی ویلای خود را به هر کسی با کارت اعتباری اجاره می‌دهد اما فراموش می‌کند اشیای قیمتی‌اش را در جای امن قفل کند، از دیگر عناصر داستان هستند. فیلمنامه می‌خواهد برخی از پویایی‌های شخصیتی فیلم «عروس‌ها» را بازتاب دهد، به‌ویژه رابطه بین میسون در آستانه ازدواج و دوست صمیمی‌اش نیک که در گذشته گیر کرده است. با این وجود، فیلم نمی‌تواند تصمیم بگیرد که می‌خواهد مواد ملموسی به بازیگرانش بدهد تا شخصیت‌ها را عمیق‌تر بررسی کنند یا آن‌ها را صرفاً درگیر ماجراجویی‌های احمقانه‌ای کند که کمدی را قربانی هیجان‌های بی‌مزه می‌کند.