مرز میان زیبایی خیرهکننده و وحشت خالص در «ریور» (River)، اولین فیلم بلند جاشوا ژولیانو، نازکتر از تیغی است که رگههای داستان را میبرید. این اثر که در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو (TIFF) اکران جهانی خود را داشت، نه تنها یک اسلشر کلاسیک در پوستهی مدرن است، بلکه یک درس سینمایی در مورد نحوهی برهمزدن انتظارهای مخاطب با ابزارهای بصری و شنیداری مینیمالیست.
سه برادر و خواهر، یک قایق و سایهای در حاشیه
داستان حول سه برادر و خواهر — جین لوی، جسیکا راثه و مکس متِن — میچرخد که برای پخش خاکستر پدرشان، قایق خانواده را به سمت پاییندست رودخانه هدایت میکنند. این سفر وداع، سریعاً به یک شبِ طولانی وحشتناک تبدیل میشود وقتی چشمانی ماسکپوش از لبهی ساحل، حرکاتشان را رصد میکند. ژولیانو که هم نویسنده و هم کارگردان است، از لحظهی اول قرارداد ژانر را میپذیرد: شخصیتهای انسانی، مکان محصور، و یک شکارچی بیرحم. اما آنچه «ریور» را از تکرارهای بیروح متمایز میکند، درک عمیقِ او از «سادگی بدوی» اسلشرها است.
«اسلشرها در ذاتشان ساده و بدویاند. بحث حول بیرحمی مرگ، تعقیب مرگ، گاهی ناگزیر بودن مرگ است. حتی اگر دنبالهدار باشند، قاتل میمیرد و همیشه برمیگردد چون مرگ هرگز متوقف نمیشود. برای من، این یک مفهوم وحشتناک است.» — جاشوا ژولیانو
دو ملکهی جیغِ مدرن در اوج فرم
انتخاب جین لوی (ستارهی «Evil Dead» ۲۰۱۳) و جسیکا راثه (بازیگر «Happy Death Day» ۲۰۱۷) ضربهی ماستری است. این دو بازیگر نه تنها بار وحشت را به دوش میکشند، بلکه در سکوتهای قبل از طوفان، لایههای پیچیدهی روابط خویشاوندی را میسازند. ژولیانو میگوید: «در طول فیلم مواقع زیادی هست که آنها دو قطب مخالف هماند. اما میدانستم وقتی زمانش برسد تا تمام آن لایههای شخصیت را بشکنند و به حالت وحشی برسند، هر دو میتوانند این کار را با کاملترین شکل ممکن انجام دهند.» لحظهای که دو خواهر متفاوت، در گلوگاهِ بقا به هم میپیوندند، از قویترین لحظات عاطفی فیلم است.
تارکوفسکی و ویر؛ مراجع بصری یک اسلشر؟
شاید عجیب باشد که ژولیانو و مدیرتصویر نیک مَتیوز، برای یک فیلم اسلشر از «Stalker» آندره تارکوفسکی و «Picnic at Hanging Rock» پیتر ویر الهام بگیرند. اما این انتخاب دقیقاً نقطة قوت فیلم است. اصل هدایتشان: «ایجاد ناسازگاری با قرار دادن لحظات وحشتناک در بستر زیباترین دکور تصوری.» ویرجینیای غربی با مناظر رودخانی، جنگلها و نوری که از میان برگها میگذرد، کادرهایی میسازد که هم حیرتآورند و هم رعبآور. وقتی وحشت در همان کادری رخ میدهد که زیبایی مطلق در آن حاکم است، مخاطب «بیقید» میماند — هیچ راهنمایی عاطفیای نمیگیرد و باید خود با تضاد روبرو شود.
صدا: ترسِ آنچه دیده نمیشود
ژولیانو از صدا به عنوان «راهحل و لूपهول» استفاده میکند تا دور از چشم مخاطب را پر کند. «آنچه نمیبینید اغلب ترسناکتر از آنچه میبینید است. آنچه میشنوید و مخاطب تصور میکند، بینهایت ترسناکتر از چیزی است که میتوانید نشان دهید.» طراحی صدا در «ریور» مخاطب را از حالت تماشاچیِ بیتفاوت خارج میکند و او را به مشارکتِ فعال در ساخت وحشت در ذهن خود میخواند. هر شنونده، ترسِ شخصیاش را روی سکوتهای پر از صدای طبیعت و قایق پروژه میکند.
برگشت به مبناها: سه عنصر، یک هدف
با وجود دقت بصری و شنیداری، ژولیانو فیلم را یک پروژه «برگشت به مبناها» مینامد:
- شخصیتهایی که مهماند: گروهی که مخاطب نگران سرنوشت آنها است.
- مکانِ جذاب و محصور: دکواری که زیبایی و تهدید را همزمان به نمایش میگذارد.
- خصم وحشتناک: وجودی که مرگ را به شکل فیزیکی و پیوسته تعقیب میکند.
این مینیمالیزمِ هدفمند، «ریور» را از یک محصول ژانر معمولی به اثری ارتقا میدهد که هم احترام به ریشههای کلاسیک — «The Texas Chain Saw Massacre» و «Halloween» — را نشان میدهد و هم زبان منحصر به فرد خود را دارد.
چرا «ریور» در تورنتو تفاوت داشت؟
اکران «ریور» در تورنتو، بیانیهی حضور یک نویسنده-کارگردان جدید است که میداند ترس واقعی نه در خونریزیهای گرافیکی، بلکه در سکوتهای قبل از طوفان، در تضاد زیبایی و زشتی، و در خیالِ مخاطبی است که اجبار شده با ترسهای خودش روبرو شود. ژولیانو با کنترل کامل بر Rīthm (ریتم)، نور و صدا، اثبات میکند که اسلشرها همچنان میتوانندzinَ سینمایِ هوشمند و هیجانانگیز باشند.





