در میان سیل دنبالهها و پیشدرآمدهایی که بیش از آنکه دلیلی برای وجود داشته باشند، صرفاً بهدلیل سودآوری ساخته شدهاند، تماشای یک اسپینآف که واقعاً زاویهای تازه پیدا کرده، دلگرمی خاصی دارد. «استوارت موفق نمیشود جهان را نجات دهد» (Stuart Fails to Save the Universe)، سومین شاخه مشتقشده از تئوری بیگبنگ، دقیقاً چنین پروژهای است؛ مجموعهای که نهتنها با پیشینیان خود فاصله میگیرد، بلکه جسارت بازنویسی قواعد ژانر را نیز بهنمایش میگذارد.
تضاد عمدی با شلدون جوان و سایر اسپینآفها
«شلدون جوان» با هفت فصل پخش در شبکه CBS تا سال ۲۰۲۴، عقربه ساعت را بهعقب برد و کودکی شخصیت محبوب جیم پارسونز را در تگزاس روایت کرد. «اولین ازدواج گورگی و مَندی» نیز که این پاییز فصل سوم خود را آغاز میکند، برادر بزرگتر شلدون را در روزهای تازهازدواجکرده و بیپول دنبال میکند. هر دو پروژه درون خطوط بیوگرافی ازپیشنوشتهشده شخصیتها حرکت میکنند و محتاطانه از مرزهای تعریفشده عبور نمیکنند.
«استوارت» اما مسیر کاملاً متفاوتی انتخاب میکند. این کمدی پلتفرم HBO Max — نخستین اسپینآف بیگبنگ که بهجای پخش تلویزیونی روی سرویس استریمینگ عرضه میشود — کوین ساسمن را در نقش صاحب فروشگاه کمیکبوک همراه میکند، اما او را در همان پاسادنای کالیفرنیا نگه نمیدارد. استوارت برای بازگرداندن یک آخرالزمان کامل، در ابعاد موازی رفتوآمد میکند و این چرخش رادیکال، همان چیزی است که مجموعه را از چند نفری که در یک آپارتمان دیالوگهای طنز رد و بدل میکنند، متمایز و ثمربخش میسازد.
تغییر ژانر از کمدی موقعیت به علمیتخیلی
برای پیشبرد این چرخش ژانری پرچالش، چاک لوری و بیل پریدی، خالقان مشترک بیگبنگ، زَک پِن را بهعنوان همکار به پروژه آوردهاند. پِن که سابقه نوشتن فیلمنامه مردان ایکس: موضع آخر را در کارنامه دارد، تجربه ارزشمندی برای فضاسازی علمیتخیلی بههمراه میآورد. بیگبنگ همواره با علم همسایه بود؛ شخصیتهای اصلی آن فیزیکدانان و زیستشناسانی در حوزه حرفهای مؤسسه فناوری کالیفرنیا (کلتک) محسوب میشدند، اما خود مجموعه بیشتر یک برنامه سرگرمکننده بود تا اثری ازنظر فکری دقیق و عمیق.
علمیتخیلی اما زمین تازهای است و مجموعه از همان ثانیههای نخست با شیدی مسری، استوارت و برت — زمینشناس بیگبنگ با بازی برایان پوزن — را در میان یک دنیای ویران به سبک بازی فالاوت قرار میدهد. لباسهای استیمپانک، زامبیها و پروانههای شبپره غولپیکر، فضایی میسازند که چندان با آپارتماننشینی آشنای پاسادنا خوانایی ندارد. ماجرا از آنجا آغاز میشود که چند نفر از اعضای اصلی گروه بیگبنگ، از طریق یک ماجرای کوانتومی، پایان جهان را رقم زدهاند و نسخهای موازی از استوارت از خط زمانی دیگری ظاهر میشود تا اعلام کند تنها او میتواند مشکل را حل کند.
مکگافین محرک و گروه چهارنفره مرکزی
استوارت و برت در ادامه مکگافین محرک داستان را بهدست میآورند؛ دستگاهی که در هر قسمت آنها را به واقعیتی جدید منتقل میکند. این دستگاه از کریپکی (با بازی جان راس بووی) بهدست میرسد که در این نسخه همان لکنت گفتاری شبیه المر فاد را حفظ کرده، اما شغل جدیدش بهعنوان یک جنگسالار خونریز تعریف میشود. دنیس (لورن لاپکوس)، دوستدختر سابق استوارت، چهارتایی مرکزی را تکمیل میکند و این گروه بهعنوان نقطه ثابت عمل میکنند درحالیکه محیط اطرافشان بهشدت تغییر میکند.
- یک لحظه در جامعهای آرمانی قرار میگیرند که مفهوم مالکیت خصوصی را نمیشناسد
- لحظهای بعد در جهانی هستند که همهچیز عادی بهنظر میرسد، جز اینکه انسانها از گاوها تکامل یافتهاند و علف میخورند
- گاهی گروه تبدیل به جادوگر میشود و گاهی به سانتور
لحن، موسیقی و ساختار روایی
ترانه تمی از دنی الفمن و سکانس تیتراژی که دائماً کارتهای عنوان جدید و شوخطبعانهای را جایگزین میکند، لحن بازیگوش و هوشمندانه مجموعه را تقویت میکند. سازندگان حتی یک تابلوی تحتاللفظی «رد نکنید» با فلشی مستقیم بهسمت دکمه اسکیپ قرار دادهاند تا مخاطب از رد کردن تیتراژ منصرف شود. زمان پخش کوتاهِ حدود ۱۵ دقیقه، حس سبکی و پویایی را حفظ میکند و فاصله مجموعه از مفهوم اصلی بیگبنگ، حضور چهرههای آشنا را نیز آسانتر میسازد.
ستارههای بیگبنگ خارج از بازیگران اصلی استوارت میتوانند به هر تعداد کوتاه که بخواهند حاضر شوند و اغلب نقشهایی کاملاً متفاوت بازی کنند. دانشمند یک خط زمانی میتواند شیطان شاخدار خط زمانی دیگر باشد و این انعطاف، یکی از جذابترین بخشهای مجموعه است.
فداکردن یکنواختی دلنشین در ازای پتانسیل هیجان
تغییرات مداوم ذاتی این مجموعه بهمعنای فداکردن بخشی از آن یکنواختی دلنشینِ مجالست به سبک بیگبنگ است. مخاطبی که به گرما و تکرار دوستانهِ یک گروه ثابت عادت کرده، ممکن است در ابتدا احساس غریبی کند. بااینحال، شیمی کمدی میان بازیگران اصلی تاحدودی این خلأ را پر میکند و پتانسیل هیجانانگیز تختهای که در هر قسمت پاک و بازنویسی میشود، ارزش این معامله را بهروشنی نشان میدهد. مجموعه در نهایت ثابت میکند که وفاداری به جهان یک اثر، لزوماً بهمعنای تکرار فرمولهای پیشین نیست و گاهی بزرگترین احترام به یک فرنچایز، جسارت تخریب و بازساختن آن است.





