منتظران فصل دوم «فصل‌بندی» (Severance) خوب می‌دانند که فاصله تا بازگشتن به دنیای لومن‌اندرستریز چقدر طولانی و آزاردهنده است. آدام اسکات و همکارانش ما را در میانِ یک معماری ذهنی پیچیده رها کردند که هم عجیب بود و هم بسیار واقعی. اما در حالی که اپل تی‌وی پلاس برنامه‌ریزی برای ادامه دارد، پرایم ویدیو چند سال پیش با «مرد در کاخ بلند» (The Man in the High Castle) تجربه‌ای ساخت که نه تنها از نظر مفهومی هم‌خوانی دارد، بلکه می‌تواند خلأِ خالی‌شده را به خوبی پر کند.

وقتی تاریخ، بدترین سناریوی ممکن را می‌نویسد

این سریال چهار فصلی، اقتباس شده از رمان فیلیپ کی. دیک، ما را به دههٔ ۱۹۶۰ می‌برد؛ اما نه آن‌چه در کتاب‌های تاریخ خوانده‌ایم. آلمان نازی و امپراتوری ژاپنی برنده جنگ جهانی دوم شده‌اند و ایالات متحده بین آن‌ها تقسیم شده است. سان‌فرانسیسکو تحت اشغال ژاپن است و نیویورک زیر سایه صلیب قلابی. جولیانا کرین (الکسا داوولوس) در این واقعیتِ بدیل زندگی می‌کند تا اینکه یک رول فیلم ۸ میلی‌متری دستش می‌رسد که دنیای دیگر را نشان می‌دهد: جهانی که متحدین برنده شده‌اند.

جولیانا کرین در سان‌فرانسیسکو اشغال‌شده
جولیانا کرین در جستجوی حقیقت در سان‌فرانسیسکو تحت اشغال ژاپن

مکانیزمِ گیر افتادن: از دفتر لومن تا قاره آمریکا

نکته‌ی مشترک این دو اثر، «گرفتگی» است. اینی‌ها (Innies) در فصل‌بندی در یک لبه‌ی بی‌زمان دفتر کار گیر کرده‌اند، بی‌خبر از زندگی بیرون و بی‌اختیار در تکرارِ روزمره. جولیانا هم در یک کابوسِ سیاسی-اجتماعی گیر کرده که هیچ درازی برای خروج از آن نمایش نمی‌دهد. هر دو سریال از پیش‌نمایشِ یک واقعیتِ جایگزین استفاده می‌کنند تا شخصیت‌ها را به مقابله وادار کنند. بیداری، مقاومت، و تلاش برای کنترل سرنوشتِ خود، قلبِ هر دو روایت است.

بن چایلرز، ناقد فرهنگ در گاردین می‌نویسد: «The Man in the High Castle نه تنها یک تاریخ جایگزین است، بلکه مطالعۀ‌ای درمورد این است که چگونه انسان‌ها در سیستمی که آزادی را سلب کرده، معنا می‌سازند.»

پیچش‌هایی که قواعد بازی را می‌شکنند

فصل‌بندی در پایان فصل اول با افشای زنده بودن جما، همسر مارک، تمامِ پیش‌فرض‌ها را فرو ریخت. مرد در کاخ بلند هم همین کار را می‌کند اما در مقیاسِ جهانی. سریال خیلی زود از مسیر رمان دیک جدا شده و جهانِ خود را می‌سازد: مسافرت بین واقعیت‌ها، نقش فیلم‌ها به عنوان کلیدهای بین‌بعدی، و قدرتی که نازی‌ها و ژاپنی‌ها برای کنترلِ احساس و تاریخ به کار می‌گیرند. هر فصلی قوانین را بازنویسی می‌کند و مخاطب را در حالتِ بی‌قراریِ لذت‌بخش نگه می‌دارد.

نخست‌وزیر نازی جان اسمیت در سریال
جان اسمیت (راف سیول)، چهره‌ی پیچیده‌ی قدرت در ریخ سوم

چرا این سریال برای علاقه‌مندان فصل‌بندی کار می‌کند؟

  • ساختارِ ذهنی: هر دو از «واقعیتِ دو لایه» استفاده می‌کنند تا هویت و آزادی اراده را بپرسند.
  • تصویربرداریِ نمادین: دکورهای معمارانه، نورپردازیِ سرد، و کادربندی‌های خیره‌کننده در هر دو حضور دارد.
  • شخصیت‌های خاکی: نه مارک اسکاوت، نه جولیانا کرین سوپرهِرو نیستند؛ انسان‌های معمولی‌اند که در شرایط غیرمعمول قرار گرفته‌اند.
  • کلیف‌هانگرهای هوشمند: پایان هر فصل، پرسش‌های جدید مطرح می‌کند نه پاسخ‌های راحت.

فرانک اسپاتنیتز، شو‌رانر سریال، در مصاحبه با هالیوود ریپورتر گفت: «ما نمی‌خواستیم فقط یک تاریخ جایگزین بسازیم؛ می‌خواستیم درباره‌ی مقاومت در برابرِ سیستمی صحبت کنیم که واقعیت را تعریف می‌کند.»

آیا ارزشِ تماشا را دارد؟

قطعاً. اگر لذت برده‌ید از آن حسِ بی‌قراریِ هوشمندانه که فصل‌بندی ایجاد می‌کند — آن حس که واقعیت را زیر سوال می‌برد و شما را در جستجوی ریزِ جزییات می‌اندازد — «مرد در کاخ بلند» تجربه‌ای موازی و کم‌نظیر ارائه می‌دهد. چهار فصل کامل، پایان‌بندی شده، و بدونِ وقفه‌ی سال‌ها. همین حالا روی پرایم ویدیو در دسترس است.

پوستر سریال مرد در کاخ بلند
پوستر رسمی سریال؛ نماد دو واقعیت در هم تنیده