۲۵ سال از اکران نسخهٔ تیم برتون میگذرد؛ فیلمی که حالا لذتِ پنهانِ سینمافیلهاست
۲۵ سال از نخستین روزهای اکرانِ فیلم سیارهٔ میمونها در سال ۲۰۰۱ میگذرد و این اثر که روزی با طوفانی از نقدهای تند و واکنشهای سرد سینمایی روبهرو شد، حالا با تغییر نگرشِ تماشاگران در جایگاهی خاص بهعنوانِ یک دیدارِ نوستالژیک و پنهان قرار گرفته است.
استودیؤ فاکسِ قرنِ بیستم در آن دوره با بودجهٔ ۱۰۰ میلیون دلاری و ترکیبی از بازیگرانِ ستارهای، شرط بزرگی روی بازآفرینیِ ریشههای این فرنچایز زد. نامهایی مانند مارک والبرگ، تیم راث، هلنا بونهام کارتر، مایکل کلارک دانکن و پل جیاماتی در کادرِ بازیگرانِ فیلم میدرخشیدند. هدفِ تولیدکنندگان روشن بود؛ احیای میراثِ شاهکارِ فرانکلین شافنر و ایجاد دنبالههایی که بتوانند رعدوبرقی در گیشه ایجاد کنند. بررسی بیشترِ تاریخچهٔ این مجموعه در ویکیپدیا نشان میدهد که همواره طراحانِ سینمایی برای اقتباس از این داستانِ علمی-تخیلی حساسیتهای زیادی داشتهاند.
واقعیتِ گیشه با انتظارات همخوانی نداشت. فیلم در ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۱ با استقبالِ سردِ منتقدان به سینماها رفت. باوجود جذبِ ۳۶۲ میلیون دلار در گیشه، این موفقیتِ مالی نتوانست طعمِ تلخِ نقدهای منفی را بپوشاند و عملاً رویایِ احیای میموننگاریِ هالیوود برای یک دهه متوقف شد. تا اینکه مَت ریوز در سالِ ۲۰۱۱ با «طلوعِ سیارهٔ میمونها» همهچیز را از نو ساخت. اطلاعاتِ فنی و بازیگرانِ فیلم در IMDb حاکی از حجمِ بالای تولید و چالشهای پنهانِ پشتِ صحنه است.
جادویِ گریمهای عملی در برابرِ فیلمنامهای که میلرزید
یکی از نقاطِ قوتِ غیرقابلانکارِ این اثر، کارهایِ گریم و پروتزِ ریک بیکر است. هنرمندی که پیش از این با ساختههایش برای کلنگ، گرینگ و مردانِ مشکی نامِ خود را بر تارکِ سینمایِ جلوههای ویژه درخشاند، در این پروژه ماسکهای سیمیان را با جزئیاتی باورپذیر بهکار برد. اگرچه طراحیِ صورتِ شخصیتِ آری با بازیِ هلنا بونهام کارتر گاهی یادآورِ کاراکترهایِ داستانهایِ کودکانه میافتاد، اما در مجموع کارهایِ عملیِ بیکر همچنان یکی از درخشانترین بخشهایِ تولید محسوب میشود.
سفر در زمان که منطقی بهنظر نمیرسید
فیلمنامهای که برعهدهٔ مارک راسنتل، ویلیام برویلز جونیور و لارنس کونر بود، در لحظاتِ آخر و حتی همزمان با آغازِ فیلمبرداری بازنویسی میشد. این سرعتِ بالا منجر به خلقِ روایتی شد که بیشتر یک بازنویسیِ بیروح از نسخهٔ اصلی محسوب میشد تا یک اثرِ مستقل و جسور. سبکِ جسورِ کارگردان باعث شد پروژه بسیار زودتر از موعد استارت بخورد و نتایجِ آن ترکیبی از اکشنهای بههمریخته و فضایی سطحی باشد که در فهرستِ چهلسالهٔ آثارِ این سازندهٔ خلاق، جایگاهی متمایز اما کمی مرموز یافته است.
مارک والبرگ در نقشِ کاپیتانِ لئو دیویدسون، فضانوردی که پس از برخوردِ ایستگاهِ اوبرون به یک طوفانِ کیهانی، در سالِ ۵۰۲۱ و جهانی که در آن انسانها بردگانِ میمونهایِ باهوش هستند بیدار میشود. نقدهای کاربران در IMDb از همان روزهایِ نخست نشان میداد که فیلمنامه و ساختارِ داستانی نارضایتیِ زیادی را در میانِ مخاطبان ایجاد کرده است.
چرا دیگر تماشا میکنیم؟
گذشتِ یکِ ربعِ قرن فیلترِ سختگیریهایِ منتقدان را کنار زده و لایههایِ پوچ و جالبِ این فیلم را آشکار کرده است. دیالوگهایِ کلیشهای، نمایشهایِ تخت و دکورهایِ ارزانقیمتِ استودیویی امروزه به نقطهٔ قوتِ فیلم تبدیل شدهاند. تماشای این اثر دیگر تلاشی برای ستایشِ جدیتِ سینمایی نیست؛ بلکه تجربهای است که با خندههایِ ناخواسته، لحظاتِ دیوانهوار و حسِ نوستالژی آمیخته شده است. آیندهٔ سینمایِ علمی-تخیلی بارها این فرنچایز را بازآفرینی کرده، اما نسخهٔ برتون بهعنوانِ یک آزمونِ سینماییِ خلاقانه که مرزهایِ جدیت و کمدی را شکست، همیشه در حافظهٔ تماشاگران زنده خواهد ماند.





