دنیای علمی-تخیلی روی دو ستون اصلی بنا شده: علمی-تخیلی سخت و نرم. شاخه سخت، دقت علمی را پایه قرار میدهد و داستانهایی میسازد که با قوانین فیزیک، شیمی یا رباتیک قابل ارزیابیاند. اما علمی-تخیلی نرم، مسیر متفاوتی انتخاب میکند؛ مسیری پر از مفاهیم ماورایی و ماجراجوییهایی که گاه به فانتزی نزدیکتر از علماند. همین آزادی عمل به خالقان این آثار اجازه میدهد تا روی شخصیتها، فلسفه و درام تمرکز کنند و اپیزودهایی خلق کنند که هر کدام بهتنهایی یک اثر کاملاند.
در میان دهها سریال علمی-تخیلی نرم که ساخته شده، تعداد معدودی وجود دارند که پیدا کردن یک قسمت ضعیف در آنها تقریباً محال است. حتی اگر خطوط داستانی کلی همیشه به بهترین شکل پیش نروند، ساختار هر اپیزود در این سریالها آنقدر دقیق و درخشان است که واژه «شاهکار» برای توصیف آنها کم به نظر میرسد.
نبرد ستارگان گالاکتیکا (Battlestar Galactica) — ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹
نبرد ستارگان گالاکتیکا را میتوان یکی از برترین سریالهای علمی-تخیلی تاریخ تلویزیون دانست؛ اثری که تماشای آن برای هر طرفدار ژانر بهنوعی واجب است. بشریت در آستانه نابودی کامل به دست نژادی از ماشینها به نام «سایلونها» قرار میگیرد و بازماندگان به سمت ستارگان میگریزند تا وطن اسطورهای خود، «زمین» را بیابند. این سریال چهار فصلی شبکه Syfy با بازیگرانی چون ادوارد جیمز آلموس، مری مکدانل و کاتی سکاف، از نخستین مینیسریال تا فینال حماسیاش، مخاطب را در حالت تعلیق و هیجان نگه داشت.
این اثر واقعاً لقب «اپرای فضایی» را به حق خود کرده. در کنار نبردهای فضایی پراکشن و رزم انسان در برابر ماشین، روایت درگیر مانورهای سیاسی، لحنهای معنوی و توطئههای همزادان است. هر قسمت پرده از رازی برمیدارد — چه درباره سایلونها و چه بازماندگان انسانی — و باعث میشود تمام فرضهای پیشین به چالش کشیده شوند. هیچ تجربهای مانند تماشای این سریال برای اولین بار نیست.
زندانی (The Prisoner) — ۱۹۶۷ تا ۱۹۶۸
سریال بریتانیایی زندانی ممکن است برای کسانی که با این اثر آشنایی ندارند انتخاب عجیبی به نظر برسد، اما این سریال ساخته پاتریک مکگون در زمان خود یک دستاورد بزرگ به شمار میرفت. داستان یک مأمور سابق بریتانیایی را دنبال میکند که فقط «شماره شش» نامیده میشود، ربوده میشود و در یک شهر ساحلی کوچک اسیر میگردد که فرار از آن غیرممکن به نظر میرسد. این مجموعه نسخه تلویزیونی فیلمهای فرار از زندان است، اما با ترکیبی از علمی-تخیلی و داستان جاسوسی که طعم کاملاً متفاوتی به آن میدهد.
طی ۱۷ قسمت، زندانی همنام سریال برای یافتن راهی به سوی آزادی از سرنوشت جمعگرایانهاش تلاش میکند. حاصل، مجموعهای است که درام روانشناختی جذاب را با دوز سنگینی از تمهای اورولیانی درمیآمیزد. از آن زمان تاکنون هیچ سریالی با این ساختار و لحن ساخته نشده؛ هرچند در اوایل دهه ۲۰۰۰ تلاشی ناموفق برای بازسازی آن انجام شد. اما اگر علمی-تخیلی نرم ظریف میخواهید، به نسخه اصلی بسنده کنید.
استارگیت آتلانتیس (Stargate Atlantis) — ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹
در حالی که استارگیت اسجی-۱ این فرانچایز را در تلویزیون پایهگذاری کرد، استارگیت آتلانتیس با جلوههای بصری ارتقایافته و شخصیتهای تازهای که بهسرعت قلب صحنه را به دست گرفتند، فرانچایز استارگیت را به سطحی بالاتر برد. اکسپدیشن آتلانتیس در شهر اسطورهای رهاشده در کهکشان همسایه پگاسوس مستقر میشود و خیلی زود با تهدیدهای جدیدی روبهرو میشود: رِيثهای خونآشامصورت و آسورانهای خودتکثیرشونده. هر قسمت از این سریال پنجفصلی یک جواهر مستقل است.
شاید استارگیت آتلانتیس کمی زودتر از موعد به پایان رسیده باشد، اما ۱۰۰ قسمت آن با هر ماجراجویی تازه و هیجانانگیزشان ارزش خود را اثبات میکنند. چه یک اپیزود چندبخشی باشد و چه داستانی مستقل و خودکفا، جان شپرد (با بازی جو فلانیگان) و تیمش آنچه لازم است در اختیار دارند تا نهتنها از راه دور از زمین محافظت کنند، بلکه به ساکنان کهکشان پگاسوس نیز یاری برسانند. فرانچایز استارگیت در کل یکی از بهترینهای علمی-تخیلی است، اما استارگیت آتلانتیس بهویژه بهعنوان یک شاهکار تلویزیونی میدرخشد.
دکتر هو (Doctor Who) — ۲۰۰۵ تاکنون
دکتر هو بلندترینقدمتترین سریال علمی-تخیلی جهان است و شاید بتوان گفت تعریف خود علمی-تخیلی نرم. داستان یک بیگانه مسافر زمان را روایت میکند که با سفینهای به نام TARDIS — که بیرونش یک ایست پلیس قدیمی بریتانیایی است و درونش از یک شهر کوچک بزرگتر — از کهکشانها و اعصار مختلف عبور میکند. ترکیب ماجراجویی، طنز، تراژدی و مفاهیم فلسفی در هر اپیزود، آن را به تجربهای بیبدیل تبدیل کرده.
آنچه دکتر هو را از دیگر سریالهای فهرست متمایز میکند، توانایی بازآفرینی مداوم خود است. با هر بار تغییر بازیگر نقش اصلی، لحن و سبک سریال نیز تغییر میکند و دست مخاطب را برای انتخاب دوره دلخواهش باز میگذارد. از دورههای کلاسیک ویلیام هارتنل در دهه ۱۹۶۰ تا بازراهاندازی مدرن با کریستوفر اکلسون، دیوید تننت و پیتر کاپالدی، هر دوره هویت بصری و روایی مختص به خود را دارد. در عین حال، هر اپیزود — چه در سیارهای دوردست و چه در لندن معاصر — بهتنهایی یک داستان کامل و جذاب است.
فایرفلای (Firefly) — ۲۰۰۲
فایرفلای ساخته جاس ویدون، تنها یک فصل تولید شد اما به یکی از پرطرفدارترین سریالهای علمی-تخیلی تاریخ تبدیل گردید. این اثر، لحن وسترن را با علمی-تخیلی نرم ترکیب کرد و داستان خدمه سفینه Serenity را روایت کرد که در مرزهای فضا در پی کسبوکار و بقا هستند. هر قسمت شخصیتی را با عمق بیشتری معرفی میکند و موفق میشود فضایی صمیمی و خانوادگی بسازد که مخاطب درگیرش میشود.
تنها ۱۴ قسمت فایرفلای هرکدام روایتگر داستانی متفاوتاند: گاه کمدیای سبک و گاه درامی عمیق و تاریک. اما در همه این حالها، نویسندگی ظریف و دیالوگهای هوشمندانه، اپیزودها را از سطح داستانهای معمولی بالاتر میبرد. فضای پستآپوکالیپتیک و ساختار اجتماعی چندوجهی دنیای سریال، بستری فراهم میکند که در آن هر کاراکتر فرصت درخشش پیدا میکند. فایرفلای ثابت کرد که علمی-تخیلی نرم میتواند بهاندازه هر شاخه دیگر ژانر، عمیق و ماندگار باشد.
فارسکیپ (Farscape) — ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۳
فارسکیپ یکی از جسورترین و خلاقانهترین سریالهای علمی-تخیلی نرم است که شبکه Sci Fi تولید کرد. داستان جان کرایتون، فضانورد آمریکایی را روایت میکند که از یک سوراخ کرمی عبور میکند و خود را در سیستمی ناشناخته در میان بیگانههایی متنوع و گاه خطرناک مییابد. آنچه فارسکیپ را خاص میکند، استفاده از عروسکهای پیشرفته Jim Henson Company برای خلق شخصیتهای بیگانه است که به آنها عمق و واقعیت میبخشد.
هر اپیزود فارسکیپ مخاطب را در برابر چیزی تازه قرار میدهد: گاه درام روانشناختی، گاه کمدی سیاه، و گاه اکشنی حماسی. گروه بازیگری متنوع و شیمی شگفتانگیز میان آنها، باعث میشود داستانهای فردی هر قسمت بهاندازه خطوط داستانی کلی جذاب باشند. فارسکیپ ثابت میکند که علمی-تخیلی نرم نیازی به جدیت بیشازحد ندارد؛ میتواند دیوانه، خندهدار و در عین حال تکاندهنده باشد.
استار ترک: نسل بعدی (Star Trek: The Next Generation) — ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۴
استار ترک: نسل بعدی استاندارد علمی-تخیلی نرم را در تلویزیون تعریف کرد. با کاپیتان ژان-لوک پیکارد در فرماندهی سفینه Enterprise-D، این سریال هفت فصل را به اپیزودهایی اختصاص داد که هرکدام پرسش اخلاقی یا فلسفی متفاوتی را مطرح میکرد. از بحث هوش مصنوعی و حقوق رباتها در اپیزود «The Measure of a Man» تا مفهوم هویت و شخصیت در «The Inner Light»، نویسندگان هر بار مرزهای ژانر را جابهجا میکردند.
ساختار اپیزودیک این سریال به هر قسمت اجازه میداد بهمثابه یک نمایش مستقل عمل کند. گاهی درام دادگاهی، گاهی تریلر روانشناختی و گاهی اکشن فضایی؛ اما در همه حال، کیفیت نویسندگی و بازیهای درخشان بازیگرانی چون پاتریک استوارت، تنوع و غنای هر اپیزود را تضمین میکرد. استار ترک: نسل بعدی نشان داد که علمی-تخیلی نرم میتواند همزمان سرگرمکننده، فکربرانگیز و ماندگار باشد. تأثیر این سریال آنچنان عمیق بود که حتی دههها بعد، سریال Picard بهعنوان ادامهای بر میراث آن ساخته شد.
علمی-تخیلی نرم، برخلاف آنچه ممکن است از نامش برآید، نیازی به سختگیری علمی ندارد تا عمیق و تأثیرگذار باشد. همین آزادی به خالقان این هفت سریال اجازه داد تا مرزهای داستانگویی تلویزیونی را جابهجا کنند و اپیزودهایی بسازند که سالها بعد هم با همان قدرت و تازگی اول تماشا میشوند. شاید زمان آن برسد که استریمینگهای جدید، از این سازوکار روایی دوباره برای خلق آثاری بهره ببرند که هر قسمتشان، چیزی فراتر از یک قسمت باشد.






