آبهای زلالی که امروز بر ساحل سنگریزهای جزیره سن لوکاس میخیزند، روزگاری از سرخی خون تیره و تار میشدند. این جزیره از سال 1873 تا 1991 نقش زندان اصلی کاستاریکا را ایفا میکرد؛ جایی که بدنامترین مجرمان کشور برای تحمل محکومیتهای کوتاه و شکنجهآور به آنجا تبعید میشدند. به دلیل قرارگیری در دل اقیانوس، این مکان غالباً با نام آلکاتراز کاستاریکا شناخته میشود.
با وجود تاریخچه نسبتاً نوین، جزیره امروز ظاهری بسیار متفاوت از زمانهای اوج روزهای رعبآور خود دارد. تبدیل شدن این مکان به یک پارک ملی و مراقبتهای دقیق از آن، چهرهای تازه به سن لوکاس بخشیده است. در ورودی جزیره، پل چوبی و زیبای سفیدرنگی با ستونهای سرمهای قرار دارد که مسیر آن مستقیماً به یک تابلو راهنمای گردشگری ختم میشود. روی این تابلو اولین پیام از میان پیامهای متعدد و تأثیرگذار نوشته شده است: «اقیانوس و جنگل، حافظ تاریخ.»

روایتی دلخراش در دل درمانگاه
با طی کردن چند قدم در جزیره، واقعیت تلخ گذشته خود را نشان میدهد. اولین توقف در تور پیادهروی به یک بیمارستان موقت ختم میشود. درهای این خانه چوبی کوچک سفید و خاکستری تا زمانی که راهنما اطمینان حاصل کند همه برای ورود آمادهاند، محکم بسته میمانند؛ در غیر این صورت، اتاقها به سرعت با خفاش و حشرات پر میشوند. کفهای زیبای کاشیکاریشده با تصاویر زندانیان در حال بهبودی تضاد عجیبی دارند. این بیماران با ازدحام در این خانه منتظر تنها پزشک زندان میماندند؛ پزشکی که در اصل یک دامپزشک بود و پس از التماسهای فراوان برای دریافت کمکهای پزشکی به جزیره فرستاده شده بود.

پتانسیل دستنیافتنی برای هالیوود
دیدن این درمانگاه حفظشده بهخوبی نشان میدهد که چرا کمیسیون فیلم کاستاریکا و کسانی که از جزیره مراقبت میکنند، بر این باورند که بخشهای زندانی سابق میتواند مکان فیلمبرداری بسیار ویژهای باشد. حتی اگر گرمای طاقتفرسا و رطوبت سن لوکاس بهطور کامل از طریق صفحه نمایش منتقل نشود، سنگینی فضای آن کاملاً برای روایت یک داستان جذاب آماده به نظر میرسد. با وجود افزایش محبوبیت و افسانهسازی پیرامون آن، تا به امروز هیچ پروژه داستانی و فیلم بلند بزرگی در این جزیره فیلمبرداری نشده است. نزدیکترین تلاش تا به امروز، یک ابتکار ناامیدکننده برای اقتباس از کتاب «جزیره مردان تنها» اثر خوزه لئون سانچز بوده است. این رماننویس کاستاریکایی به جرم سرقت (محکومیتی که بعدها لغو شد) به دههها زندان در سن لوکاس محکوم شد و کتاب او روایتگر روزگاری است که با خشونت و سوءاستفادههای نهادی عجین بود.
موقعیت استراتژیک و زیرساختها
از نظر لجستیکی، جزیره سن لوکاس در سواحل اقیانوس آرام خلیج نیکویا واقع شده است؛ منطقهای که شبهجزیره نیکویا را از بخش اصلی خشکی کشور جدا میکند. این جزیره بخشی از منطقه پونتارناس است؛ منطقهای با جمعیتی بیش از 500,000 نفر که فاصله شهر پونتارناس تا زندان تنها 30 تا 40 دقیقه سواری است و از زیرساختهای غنی برخوردار میباشد.
سلولها و اتاق شکنجه مخفی
در کنار ساختمان پزشکی، مجتمع زندان شامل یک کلیسای بهخوبی حفظشده، یک ساختار نیمدایرهای از سلولها، یک دفتر اصلی و یک دیسک بتنی بزرگ است. این دیسک بتنی در ابتدا برای نگهداری مخزن آب و پمپها ساخته شده بود اما بیرحمانه به عنوان اتاق شکنجه تغییر کاربری داد. این فضای زیرزمینی که دقیقاً در وسط حیاط قرار دارد، به جز یک دهانه کوچک در سقف، کاملاً بسته است. زندانیان بدرفتار به عنوان تنبیه به این «سوراخ» فرستاده میشدند و به سرعت در گرمای کیفردهنده هلاک میگشتند. اجساد آنها در همان فضا باقی میماند تا زمانی که افراد دیگری وارد شوند.

نقاشیهای دیواری؛ روایتی از تضادها
هنگام قدم زدن در این امکانات، نقاشیها و خطخطیهای دلخراشی روی دیوارهای بتنی توجه هر بازدیدکنندهای را جلب میکند. معروفترین آنها تصویر زنی است که یک بیکینی قرمز به تن دارد؛ یادآوری ژرف و رعبآور از داستان وحشتناکی درباره یک زن جوان که توسط زندانیان ربوده شده بود. درست در نقطه مقابل او و به شکل یک بازتاب نمادین و گیجکننده، نقاشیای از پله، بازیکن افسانهای فوتبال، دیده میشود.
تضاد بزرگ دیگری نیز در مسیر خروج از ساختمانهای زندان، گردشگران را در انتظار دارد؛ جایی که یک جنگل وسیع و سرسبز، راه خروج از جزیره را نشان میدهد. این مکان که یک میراث تاریخی-معماری ملی است، همچنین یک پناهگاه ملی حیات وحش به شمار میرود و ترکیبی کمیاب از معماری تاریخی اصیل و مناظر استوایی تحت حفاظت را ارائه میدهد.

البته دور بودن و انزوای جزیره ممکن است در نگاه اول یک مانع به نظر برسد، اما حداقل دخالت و ساختوسازهای معاصر در جزیره، در کنار انعطافپذیری بالا برای صحنهسازی و حمایتهای محلی، آن را به گزینهای فوقالعاده جذاب برای فیلمهای تاریخی، دلهرهآور و داستانهای بقا تبدیل کرده است. شاید هنوز هیچ دوربینی برای یک اثر بزرگ داستانی در این جزیره روشن نشده باشد، اما با توجه به زیرساختهای موجود و ظرفیتهای بینظیرش، سن لوکاس منتظر یک فیلمساز جسور است تا تاریخ تاریک و جنگلهای سرسبز خود را بر پرده نقرهای روایت کند.





