نوعی از موزیکالهای برادوی وجود دارند که آنقدر تازه، جسور و سرشار از احساسات هستند که گویی فرم خودِ نمایش، مستقیماً از یک نیاز درونی عمیق در خالقانش برای روایتکردن منفجر میشود. «خط همسرایان» (A Chorus Line) چنین بود. «شیکاگو»، «اجاره» (Rent) و «همیلتون» هم همینطور. هرچند ادعا نمیکنیم که «هدستاون» دقیقاً همتراز این نمایشهای افسانهای است، اما موزیکالی است که مخاطب را نهتنها در داستانی که روایت میکند، بلکه در ساختار زنده و سرریزِ طراحیِ صحنهاش با خود همراه میکند.
اجرای زندهی لندن؛ فرصتی برای تجربه جادوی صحنه
فیلم «هدستاون: موزیکال» (Hadestown) نسخهای ضبطشده از یک اجرای زندهی نمایش است که در فوریه ۲۰۲۵ در لندن برگزار شد؛ درست مانند فیلم «همیلتون» در سال ۲۰۲۰ که یک اجرای زنده از آن نمایش را به تصویر کشید. این پروژه فرصتی بینظیر برای کسانی فراهم میکند که تا به حال «هدستاون» را روی صحنه ندیدهاند. تماشاگرانی که در تئاتر «لریک» (Lyric Theatre) وست اند میبینیم، چنان عاشق این نمایش هستند که احساس میکنید هر فرد در آنجا پیش از این سه بار این اثر را دیده است.
شاید هم همینطور است، زیرا «هدستاون» با آن حال و هوای آزادانهی شاد و گردش خودجوش نوازندگان و رقصندگان روی صحنه، همانقدر که یک موزیکال است، یک رویداد هنری زنده است. این نمایشی است درباره اسطورههای باستان؛ داستان اورفئوس و اوریدیس را روایت میکند که آن را با افسانه هادس و پرسفونه در هم میتند. ترکیب این اسطورهها در نگاه اول تاوانبر به نظر میرسد، اما آنائیس میچل، نویسنده، آهنگساز و ترانهسرای نمایش، در این امر کاملاً موفق میشود و این اسطورهها را فراتر از زمان جلوه میدهد. این اثر در ذات خود روایتی درباره عشق است، اما بیش از آن، نمایشی درباره ایمان.
کلاژ موسیقیایی از نیواورلئان تا راک-اپرا
دکور این اجرا تنها یک مجموعه ثابت است که شبیه فضای داخلی باشکوه یک عمارت متروکه در آفتاب غروب به نظر میرسد؛ گویی خانهای در نیواورلئان متعلق به دراکولا است که حالا تبدیل به یک گانگستر قاچاقچی مشروبات شده است. موسیقی در قطعاتی مانند «Way Down Hadestown» روحیه پرانرژی نیواورلئان دارد (بهویژه وقتی شیپور به صدا درمیآید)، اما بخش اعظم موسیقی متن بسیار رنگارنگتر از آن است. این اثر یک کلاژ视听ی از شیوری گروه برنجی، اشتعال موزیکالهای راک و وجد موسیقی گاسپل (Gospel) محسوب میشود.
یکی از قطعات به نام «Wedding Song» شبیه به آهنگ «Can’t Find My Way Home» از آلبوم بلایند فیس (Blind Faith) به گوش میرسد. ترانهی یکی از بهترین آهنگهای نمایش، «When the Chips Are Down»، مانند نسخهای بهروز شده از آهنگ «Material World» مدونا میشنود. این موزیکال با استفاده از مجموعه مسری سبکهای موسیقی، فضایی بزرگ از فرهنگ اصیل آمریکایی را تداعی میکند و از آنجا که بیشتر دیالوگها به صورت آواز خوانده میشوند، کلِ کار حال و هوای یک اپرای تلفیقی و مدرن را دارد.

هرمس؛ راوی ساحر صحنه
شخصیتی که ما را به درون «هدستاون» میکشاند، هرمس است؛ فرشته خبررسان خدایان که راوی نمایش نیز هست. این نقش توسط افسانه برادوی، آندره د شیلدز بازی میشود که اکنون ۸۰ ساله است. د شیلدز با یک کت و شلوار سهتکه نقرهای تیز، موهای سفیدی که مانند هالهای از نور دور سرش میدرخشد، رفتار شیطنتآمیز اما متین، صدای لرزان و ویبراتوی کُند و گونههای گودش که حکایت از دردی دارند که هرگز با کسی تقسیم نخواهد کرد، حضوراتی سرشار از اقتدار اسرارآمیز خلق میکند. او هم ساده و صمیمی است و هم فراتر از یک انسان معمولی، و کل نمایش نیز همینگونه است.
حماسهای عاشقانه با الهام از مولان روژ
«هدستاون» با ترکیب اسطوره اورفئوس و اوریدیس و مشکلات عاشقانه هادس، پادشاه دنیای زیرین، یک حماسه عاشقانه خلق میکند که شباهت روشنی با داستان فیلم «مولان روژ!» دارد. در آن فیلم کلاسیک سال ۲۰۰۱ (و همچنین نسخه برادوی که در سال ۲۰۱۸ به روی صحنه رفت)، کریستین و ساتین عاشقان هنرمند و بوهمی بودند، در حالی که دوک مونروث تاجر پولداری بود که فکر میکرد میتواند عشق ساتین را بخرد. در «هدستاون»، اورفئوس (با بازی ریو کارنی)، شاعر و ترانهسرای درگیر، با اوریدیسِ فقیر (با بازی اوا نوبلزادا) دیدار میکند و هر دو عاشق هم میشوند. اما این زوج به سختی میتوانند زندگی خود را بگذرانند.
هادس (با بازی پاتریک پیج) که به عنوان یک مدیر اجرایی شیطانی به تصویر کشیده شده و بر یک کارخانه ذوبآهن در دنیای زیرین حکومت میکند، همسرش پرسفونه (با بازی امبر گری) را طرد کرده است. او اوریدیس را متقاعد میکند تا به هدستاون بیاید؛ جایی که قول میدهد دوستش داشته و از او محافظت کند. اوریدیس آنقدر ناامید است که حاضر میشود با شیطان معامله کند.
اگر روزی کسی تصمیم بگیرد فیلمی زندگینامهای درباره جف باکلی، خواننده افسانهای، بسازد، ریو کارنی بهترین گزینه برای ایفای این نقش است. او شبیه باکلی است و جذابیت بیخیال و موهای آویزان او را دارد، اما فراتر از آن، صدایی شبیه به او دارد؛ با یک صدای تِنور بالا و Costco که در اوجهای دلخراش خود، مستقیماً به روح مخاطب نفوذ میکند. اجرای او در این موزیکال، تماشاگران را با تُرک باکلی به یاد میآورد و صحنههای موسیقایی نمایش را به یک تجربه عمیقاً احساسی تبدیل میکند.
«هدستاون» تنها یک روایت باستانی نیست؛ آینهای در برابر جامعه صنعتی مدرن است که در آن انسانها برای امنیت و نان شب، رها میکنند. موسیقی سرشار از زندگی این اثر، در برابر تاریکی دنیای زیرین قرار میگیرد و این تضاد studio每一位 میکند تا پرسشهای کهن را درباره عشق، فقر و اختیار انسان را با زبانی مدرن و کوبنده بازطراحی کند.
با ورود این نمایش به عرصه نمایشهای ضبطشده برای انتشار گسترده، حالا نوبت مخاطبان سراسر جهان است تا این جادوی صحنهای را تجربه کنند. آیا موسیقی میتواند تاریکی را شکست دهد؟ پاسخ صحنهی هدستاون، شنیدهنياز دارد.





