دنیای سینمایی مارول (MCU) همواره در حال گسترش و تغییر است. با بسته‌شدن قرارداد سونی برای مرد عنکبوتی و خرید حق ساخت ایکس‌من و چهار شگفت‌انگیز توسط دیزنی، مرزهای این دنیا کم‌رنگ‌تر شده‌اند. کریس ایوانز نمونه‌ای عالی از این روند است؛ او پیش از تبدیل شدن به استیو راجرز، در نقش جانی استورم ظاهر شد و حتی در فیلم ددپول و ولورین نیز به همان نقش بازگشت.

ایوانز از 30 سالگی وارد این دنیا شد و شاید مانند هیو جکمن تا 90 سالگی نیز در این نقش‌ها حضور یابد. با اکران انتقام‌جویان: روز داوری در پایان سال 2026، کمپین تبلیغاتی تلاش می‌کند بازگشت او را به رخ بکشد. در ادامه، 7 فیلم اصلی او در MCU را از ضعیف‌ترین تا بهترین بررسی و رتبه‌بندی می‌کنیم؛ بدون احتساب حضورهای کوتاه و افتخاری در فیلم‌هایی مثل ثور: دنیای تاریک یا مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه.

7. انتقام‌جویان: عصر اولترون (2015)

کریس ایوانز در عصر اولترون

عصر اولترون احتمالاً ضعیف‌ترین فیلم انتقام‌جویان تا به امروز است، اما صادقانه بگویم همچنان اثری جذاب و ارزشمند محسوب می‌شود. با وجود واکنش‌های منتقدانه، این فیلم در این فهرست جایگاه آخر را دارد، که بیشتر نشان‌دهنده کیفیت بالای سایر آثار ایوانز است. او هرگز در فیلم‌های ضعیفی مثل ثور: عشق و غرش بازی نکرده و در بدترین فیلم کاپیتان آمریکا یعنی دنیای شجاع جدید (2025) نیز حضور نداشت. همین موضوع فشار زیادی روی انتقام‌جویان: روز داوری می‌گذارد تا حداقل از عصر اولترون بهتر باشد. لحظاتی نظیر تلاش کاپیتان آمریکا برای بلند کردن چکش میولنیر یا دیدگاه ثور، سال‌ها بعد در فیلم‌های راگناروک و جنگ ابدیت جواب خود را گرفتند.

6. کاپیتان آمریکا: اولین انتقام‌جو (2011)

کاپیتان آمریکا اولین انتقام‌جو

سادگی دلپذیری در اولین فیلم کاپیتان آمریکا وجود دارد که تماشای آن را امروزه‌ها نسبت به سال 2011 تازه‌تر می‌کند. در آن زمان، دنیای سینمایی مارول هنوز سبک مشخص خود را پیدا نکرده بود و به همین دلیل نگاهی به گذشته، لایه‌های عجیبی را در این فیلم و همچنین اولین فیلم ثور آشکار می‌کند. داستان عمدتاً در دوران جنگ جهانی دوم روایت می‌شود و داستان ریشه‌ای منسجمی برای شخصیت اصلی ارائه می‌دهد. پایان‌بندی تلخ و شیرین آن، کاپیتان آمریکا را به دنیای مدرن منتقل کرده و پایه‌گذار دنباله‌ها و حضور برجسته او در فیلم‌های گروهی شد.

5. کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی (2016)

کاپیتان آمریکا جنگ داخلی

جنگ داخلی با وجود داشتن نام کاپیتان آمریکا در عنوان، عملاً یک فیلم انتقام‌جویان است. این فیلم دنباله‌ای موثر بر عصر اولترون محسوب می‌شود و تنها ثور و هالک از اعضای اصلی تیم در آن غایب هستند. اضافه شدن قهرمانانی مانند پلنگ سیاه و مرد عنکبوتی برای اولین بار، جذابیت آن را چند برابر کرد. شکاف عمیقی که در تیم ایجاد شد، تمام قهرمانان را برای رویارویی با تانوس در فیلم بعدی در موقعیتی ضعیف قرار داد و دراماتیکی جذاب خلق کرد.

4. انتقام‌جویان (2012)

انتقام‌جویان 2012

اولین فیلم گروهی انتقام‌جویان لحظه‌ای بود که تمام انتظارات را تغییر داد. ترکیب استیو راجرز با تونی استارک، ثور و بروس بنر روی پرده سینما، استانداردهای جدیدی برای فیلم‌های ابرقهرمانی تعریف کرد. تعاملات کاپیتان آمریکا با سایر اعضای تیم، به‌ویژه درگیری‌های ایدئولوژیک او با آیرون‌من، پایه‌گذار خط داستانی شد که سال‌ها بعد در جنگ داخلی به اوج رسید. ایوانز در این فیلم تعادل بی‌نقصی میان سربازِ گنگ دوره جنگ و قهرمان دوران مدرن برقرار کرد.

3. انتقام‌جویان: جنگ ابدیت (2018)

جنگ ابدیت کریس ایوانز

جنگ ابدیت تاریک‌ترین و نفس‌گیرترین فصل دنیای مارول است. استیو راجرز در این فیلم به رهبر مقاومتی تبدیل شده که در حال باختن است. او ریش‌دار و خسته، اما با اراده‌ای شکست‌ناپذیر ظاهر می‌شود. ایوانز در این اثر نشان داد که چگونه می‌تواند وزن سنگین یک جنگ کیهانی را روی دوش‌های شخصیتی که روزی فقط یک تماشاچی در سیرک بود، حمل کند. صحنه رویارویی او با تانوس در واکندا، اوج فداکاری این شخصیت را به تصویر کشید.

2. انتقام‌جویان: پایان بازی (2019)

پایان بازی کریس ایوانز

پایان بازی نقطه اوج حضور کریس ایوانز در نقش کاپیتان آمریکا است. صحنه بلند کردن چکش میولنیر در برابر تانوس و دیالوگ معروف "Avengers Assemble"، پاداش سال‌ها توسعه شخصیت بود. تصمیم او برای بازگشت به گذشته و زندگیِ زندگی‌ای که از دست داده بود، یکی از احساسی‌ترین پایان‌بندی‌های تاریخ سینمای ابرقهرمانی را رقم زد. این فیلم نشان داد که سفر استیو راجرز از پسر لاغراندام بروکلین تا رهبر انتقام‌جویان، مسیری کاملاً منطقی و زیبا بوده است.

1. کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان (2014)

سرباز زمستان کاپیتان آمریکا

سرباز زمستان بدون شک بهترین اثر کریس ایوانز در مارول است. این فیلم با ترکیب سبک هیجان‌انگیز فیلم‌های جاسوسی دهه 70 با اکشن مدرن، استانداردهای دنیای سینمایی مارول را تغییر داد. استیو راجرز در این فیلم مجبور است با گذشته تاریک خود و سازمان هایدرا روبرو شود. اوج شخصیت‌پردازی او در لحظه‌ای رقم می‌خورد که چوب‌پرتابی را به سمت خودش پرتاب می‌کند و دیالوگ «تا پایان» را به زبان می‌آورد. این اثر ثابت کرد کاپیتان آمریکا در تاریک‌ترین شرایط نیز به ارزش‌های خود پایبند می‌ماند.