سباستین استن در تورنتو قدم میزند، شهری که در روزهای لولوی فستیوال سالانه، هر کافه و هتل را به فضایی برای مصاحبههای پشتسرهم بازیگران مبدل کرده است. ما در یک رستوران شلوغ مینشینیم، میان جلسات استودیویی که برای نشریات مختلف برنامهریزی شدهاند. استن یک سالاد مرغ سفارش میدهد و بلافاصله وارد ماجرای فیلمی میشود که سالهاست ذهن zaję کرده: «فجورد».
بازگشت به ریشهها با امضای کریستین مونگیو
«فجورد» برای استن تنها یک نقش جدید نیست؛ الوفای به یک وعدهی قدیمی است. بازگشت، هرچند جزئی، به رومانی — کشوری که در کودکی ترک کرده و زبانی که با آن به بلوغ رسیده. کارگردان، کریستین مونگیو، ستون فقرات سینمای رومانی نو و برنده نخل طلا کن برای «۴ ماه، ۳ هفته و ۲ روز». این نخستین فیلم انگلیسیزبان اوست و اولین بار که استن پیش از دوربین به زبان مادریاش بازی میکند.
استن نقش میهائی را ایفا میکند، پدری بنیادگرا که فرزندانش توسط دولت از او جدا میشوند. داستان بر پایه یک پرونده واقعی شکل گرفته و با امضای بصریِ مختص مونگیو فیلمبرداری شده: پلنهای طولانی، بیوقفه، بدون کلوزآپ، فضایی که مبهمیت اخلاقی در هر کادرش میدرخشد. استن میگوید: «سالها مونگیو را دنبال میکردم. میدانستم چطور میکشد، چقدر عاشق ابهامهای اخلاقی است. ما مدام دور هم میچرخیدیم تا سناریوی درست بیاید.»
دهه چهلگی، پدری، و جستجوی معنا
استن در ۲۰۲۴ برای «شاگرد» نامزد اسکار شد و برای «مرد متفاوت» گلدن گلوب بهترین بازیگر کمدی را برد. اما این جوایز تنها لایهی ظاهریِ تحولی است که در او رخ داده. او اکنون پدر است، در دهه چهلگیست، و این سن پرسشهای تازهای را پیش رو میگذارد: «چگونه بچهها را در دنیای امروز بزرگ کنم؟ و چگونه چیزی را که خودم هنوز در حال پردازشش هستم، به آنها منتقل نکنم؟»
موضوع اصلی «فجورد» تجربه مهاجرت است — راهِ ورود استن به دنیای این فیلم. «وقتی سناریو را خواندم، یادم آمد وقتی به آمریکا آمدیم و شرمی که داشتم — خودآگاهیِ همین که متفاوت هستم. مادرم همیشه میگفت: نمیخواهی متحد بسازی، نمیخواهی دشمن بسازی، با همه مهربان باش.» استن در ۱۶-۱۷ سالگی با تفاوتهایش آشتی یافت و به خود قول داد که یک روز به رومانی برگردد و در سینمای وطنش بازی کند.
از جهان مارول به کوچههای گاتم؛ گام پیش به «بتمن ۲»
استن از معدود بازیگرانی است که هم در سینمایی مارول (باکی بارنز/سولدیر زمستانی) پایش را دارد و هم در دنیای دیسی. ملاقات با مت ریووس، خالق «بتمن» (۲۰۲۲)، نقطه عطفی بود. ریووس «شاگرد» را دیده بود و تحت تأثیر قرار گرفته بود. استن نیز در همان مقطع به جیمز گان، همرییس استودیوهای دیسی، زنگ زد و به زبان ساده گفت: «من اینجام، و وقتی فرصت پیش بیاید، برای همکاری آمادهام.»
او نقش خود در «بتمن ۲» را تایید نمیکند — چهرهاش تاریک میشود وقتی نام هاروی دنت مطرح میشود — اما از مقیاس فیلم کاسته نمیگوید: «من گاهی به ست میروم، نگاه میکنم میگویم: فکر میکنم داریمِ خدای بخش دوم میسازیم.» ریووس سه سال روی شکل دادن به این قسمت کار کرده و استن احساس میکند نتیجهی این صبر، یک «پاداش» (payoff) برای مخاطب خواهد بود.
آلرژی به تکرار، و ترس از بیشازحد دیدهشدن
استن خود را «آلرژیک به تکرار خود» مینامد. نگران است که بازیگران امروز بیش از حد expose شدهاند — اینستاگرام، مصاحبهها، پشتصحنهها — تا جایی که محو شدن در نقشی برای مخاطب دشوار شده. «ما پزشک نیستیم، در خط مقدم جنگ نیستیم»، میگوید. «این تنها راه ماست که بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. اگر موضوع مهم نباشد، چه دلیلی دارد که این کار را کنیم؟»
برچسب «فیلم ماگا» و یک کشور منقسم
واکنشهای شبکههای اجتماعی به «فجورد» شامل برچسبی «فیلم ماگا» (MAGA movie) شده — برچسبی که استن معتقد است توسط کسانی چسبانده شده که فیلم را اصلا ندیدهاند. «امیدوارم این کشور منقسم همچنان بتواند در یک سالن سینما کنار هم بنشیند.» میگوید. آیا مخاطبان این دعوت را میپذیرند؟ زمان نشان خواهد داد.
میهائی، میری، و سایهی پدربزرگ
برای ساختن میهائی، استن تنها به خانوادهی واقعیِ پرونده مراجعه نکرد. مونگیو اصرار داشت تمرکز فقط روی آن خانواده نباشد. استن به خانوادهی خود نگاه کرد: رابطهاش با پدر، و پدربزرگِ مادربزرگاش — مردی با حضورِ ساکت، سفت، نهبهراحتیخوانا، محفوظ. «آن پدری استریوتایپی اروپای شرقی، بخش زیادی از انتخابهای من را شکل داد.» اما میهائی سیستم اعتقادی خاصی دارد: اعتمادی ذاتی که خدا در نهایت همه چیز را به خیر میرساند. استن میگوید: «این کاملاً بر خلاف واکنش من بود اگر بچههایم را از من بگیرند.»
در سخنرانی گلدن گلوب برای «مرد متفاوت»، استن از پدرپیرتش تشکر کرد که او را بزرگ کرده. اکنون که خود پدر شده، میپرسد آیا قوس رهایی (redemption arc) ناخودآگاه در او فعال است؟ پاسخش صادقانه است: «بخشی از من میخواهد اشتباهاتی را که وقتی خودم کودک بودم نتوانستم درست کنم، حالا اصلاح کنم. شاید بتوانم چیزهایی را برای فرزندم فراهم کنم که من نداشتم. اما بیشتر از این، من آگاهانهام.»





