سیا و استتار چهره؛ از هنر پنهان شدن تا اسطوره‌سازی موسیقایی

وقتی لیدی گاگا با انتشار آلبوم The Fame در سال 2008 برای نخستین بار به شهرت ابرستاره‌ای دست یافت، دوره‌ای بود که چهره‌اش را زیر ماسک‌های پیچیده پنهان نگه می‌داشت. حتی در مصاحبه‌ها با ماسک حاضر می‌شد و این عمل استتارِ به‌ظاهر پیچیده به شکل عجیبی جواب داد. او تنها 22 سال داشت، با این حال هاله‌ای از اسرار حول خود ایجاد کرد و شخصیتی فراتر از زندگی واقعی خلق کرد. وقتی می‌شنیدید که او در واقع استفانی ژرمانوتا از نیویورک سیتی است، به خود می‌گفتید: واقعاً این چه کسی است؟ سیا، ده سال پیش از گاگا در استرالیا به دنیا آمد و حرفه‌ای داشت که پیش از گاگا نیز آغاز شده بود. اما تا اواخر دهه 2000 که سیا به مسیر موفقیت انفرادی خود رسید، صرفاً از روی سبک ماسک‌زنی گاگا الگوبرداری نکرد. او چهره‌اش را تا آنجا پنهان کرد که این رازآلودی به بخشی از هویت او تبدیل شد. فیلم «سیا: نوستالژی برای حال» که این روزها در سینماهای منتخب به نمایش درمی‌آید، یک فیلم اجرایی است که در اصل برای تور 2016 سیا ساخته شد و در تمام مدت 75 دقیقه آن، حتی یک بار هم چهره سیا را نمی‌بینید.

اجرای پشت نقاب؛ وقتی صدا جای چهره می‌نشیند

سیا همان‌جا روبه‌روی ماست. روی سکویی در سمت چپ صحنه می‌ایستد و می‌خواند، زیر یک کلاه‌گیس نیمه‌بلوند و نیمه‌سیاه با چتری که تا لب‌هایش پایین آمده پنهان شده است. روی کلاه‌گیس یک پاپیون سفید بیش از اندازه بزرگ قرار دارد و لباس سفیدی به تن دارد که شبیه به یونیفورم یک پرستار از اوایل دهه 60 میلادی است. سیا در فیلم کنسرت نوستالژی برای حال با کلاه‌گیس دو رنگ بزرگ‌ترین آهنگ‌های سیا مانند Unstoppable، Titanium و The Greatest، سرودهایی از قدرت، توان، پایداری و شکست‌ناپذیری هستند و تماشای فیلم برای دیدن اینکه چگونه بی‌چهره بودن او این ویژگی را تقویت می‌کند، شگفت‌انگیز است. او یک چهره انتزاعی است، یک جفت لب که آواز می‌خواند و این احساس را ایجاد می‌کند که قدرتی که درباره‌اش می‌خواند از خودش سرچشمه نمی‌گیرد. او در حال هدایت نیرویی بزرگ‌تر از خودش است — شبح رو به رشد پیروزی زنانه — و صرفاً ظرفی برای تجلی این نیروست.

کلاه‌گیس دو رنگ؛ نمادی از دوگانگی یا طلسمی تازه

معنای دقیق کلاه‌گیس دو رنگ کاملاً روشن نیست. شاید اشاره‌ای به دوگانگی زنانه باشد، اما همه در فیلم نسخه‌ای از آن را می‌پوشند: رقصندگان، بازیگرانی چون کریستن ویگ، پل دینو، بن مندلسون و گبی هافمن که هر کدام در یک ویدیوی رقص ظاهر می‌شوند، و همچنین طراح رقص، طراح لباس و اعضای تیم پشت صحنه. آن‌ها همگی این کلاه‌گیس را پوشیده‌اند که مانند شیرینی افسانه‌ای سیاه و سفید نیویورکی به یک نماد مد با قدرت طلسم‌گونه تبدیل شده است.

مدی زیگلر؛ دراویش چرخان صحنه سیا

فیلم اساساً مجموعه‌ای 75 دقیقه‌ای از ویدیوهای رقص است که برای پخش روی صحنه در طول تور طراحی شده بودند، در حالی که اجراکنندگان زنده حرکات ویدیوها را بازتاب می‌دادند. ستاره اصلی البته مدی زیگلر است، رقصنده‌ای کودک که خود را از طریق پریدن، حرکات شدید و چرخیدن در سه ویدیوی موسیقی مشهور سیا به نمایش گذاشت. او زمانی که تور «نوستالژی برای حال» برگزار شد تنها 14 ساله بود. مدی زیگلر در اجرای رقص فیلم کنسرت سیا زیگلر که در پیتسبرگ به دنیا آمد و کار خود را در برنامه Dance Moms آغاز کرد، بدنش را با نوعی پرخاشگری ژیمناستیکِ سبک و هوایی به حرکت درمی‌آورد. او در پیچش‌های چهره‌ای که قرار است خشم نهان موسیقی سیا را بیان کند تخصص دارد و گاهی این حرکات صرفاً به عنوان تکنیکی روانی برای دستکاری احساسات مخاطب در آنجا حضور دارند.

دوگانگی سیا؛ نمایشگری که از لنز می‌گریزد

وقتی به دیدن این فیلم می‌روید، آنچه می‌بینید یک فیلم 10 ساله و البته تبلیغاتی است که به شدت از شوک تازگی محروم است. نمی‌توان از این حقیقت چشم‌پوشی کرد که این اثر اساساً مجموعه‌ای از بهترین آهنگ‌های سیاست. اما اگرچه آخرین موفقیت بزرگ او به یک دهه پیش برمی‌گردد، سیا چنین استعداد شهودی‌ای برای خلق آهنگ‌های پاپ به شدت مسری داشت که درک اینکه چرا به یک بن‌بست رسید، دشوار است. این بن‌بست شاید ربطی به مسئله ماسک، کلاه‌گیس و پنهان کردن داشته باشد. ستاره‌های پاپ، به ویژه کسانی که حرفه طولانی‌تری دارند، غریزه اولیه‌ای برای حضور در صحنه و خودنمایی دارند. در حالی که سیا به وضوح دوگانگی غریزی درباره این موضوع داشت. او یک نمایشگرِ دوربین‌هراس بود: می‌خواست صدایش را شنیده باشند، اما نمی‌خواست دیده شود.

صدای فرمان‌دهنده؛ از سول تا فضای دیسکوی الکترونیک

در «نوستالژی برای حال»، صدای سیا فرمان‌دهنده است. نوای سول او را شبیه اِمی واین‌هاوس می‌کند، گویی واین‌هاوس توسط جورجیو مورودر تهیه شده باشد. اجرای رقص که در قلب فیلم قرار دارد از آن دسته چیزهایی است که در آن زمان احساس می‌شد خارج از عرف و متجاوزانه است، اما اکنون شبیه چیزی از یک کلیپ نوستالژی دهه 2010 به نظر می‌رسد. این فیلم بیشتر از آنکه مستندی درباره یک کنسرت باشد، پنجره‌ای است به سوی لحظه‌ای خاص در تاریخ موسیقی پاپ — لحظه‌ای که در آن پنهان شدن خود یک اظهار وجود بود. سیا با پنهان کردن چهره‌اش، تمام توجه را به سمت موسیقی، صدا و حرکت معطوف کرد و نشان داد که گاهی قوی‌ترین حضور، در غیاب کامل چهره رقم می‌خورد. حالا که نسل جدیدی از هنرمندان پاپ با ابزارهای متفاوت هویت‌سازی و تصویرپردازی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، شاید زمان بازخوانی این تجربه بدیع فرا رسیده باشد — تجربه‌ای که می‌گوید گاهی کم‌ترین نمایش، عمیق‌ترین تاثیر را بر جای می‌گذارد.