فیلمهای اکشن در نگاه اول تنها دلیلی برای نمایش انفجارهای مهیج، تعقیب و گریزهای نفسگیر و قهرمانانی دارند که بدون نگاه به عقب از میان آتشها عبور میکنند. بسیاری از این آثار دقیقاً برای سرگرمی خالص ساخته میشوند، اما این شهرت گاهی به بهترین پوشش برای کارگردانان تبدیل میشود. مخاطب با توقع دیدن یک نبرد ساده و پیروزی قاطع وارد سالن میشود و در نتیجه، پیامهای زیرپوستی، انتقادات اجتماعی و طنز سیاه در لابهلای سکانسهای اکشن بدون هیچ مزاحمی به هدف میرسند. در ادامه به بررسی ده فیلم اکشن میپردازیم که از این فرمول برای برانداختن انتظارات مخاطب استفاده کردند.
10. فرار از نیویورک (1981)
در نسخهای از سال 1997 که فیلم به آن میپردازد، جزیره منهتن با دیوارهایی بلند احاطه شده و به یک زندان با امنیت حداکثری تبدیل شده است. دولت بدترین مجرمان را در این جزیره رها میکند تا خودشان آن را اداره کنند. اسنیک پلیسکن (کرت راسل)، سرباز سابق، برای نجات رئیسجمهور ربوده شده وارد این هرج و مرج میشود، اما نه به ماموریت اهمیت میدهد، نه به کشور و نه به مردی که باید نجات دهد.
پس از بیرون آوردن رئیسجمهور، اسنیک نوار حاوی اطلاعاتی را همراه دارد که میتواند جنگ هستهای قریبالوقوع میان دو ابرقدرت را متوقف کند. برخلاف قهرمانان کلاسیک که چنین المانی را با سخنرانی حماسی تحویل میدهند، اسنیک نوار اصلی را از روی کینه نسبت به دولت نابود میکند. جنگی پیشگیری نمیشود و تشکری در کار نیست؛ ماموریت با موفقیت انجام میشود اما قهرمان آن را خراب میکند. (فرار از نیویورک)
9. لشکر ستارهها (1997)
وقتی این فیلم اکران شد، منتقدان آن را صرفاً یک فیلم جنگی احمقانه و میهنپرستانه درباره سربازان جوان دانستند که حشرات غولپیکر را از پای در میآورند. اما سالها طول کشید تا مردم متوجه شوند تمام مدت با یک طنز تلخ روبرو بودهاند. پل ورهوفن فیلم را با آگهیهای استخدام جعلی و پخش اخباری پر کرد که دقیقاً شبیه پروپاگاندای واقعی زمان جنگ بود. جانی ریکو (کاسپر ون دین) مسیر نظامی خود را با همان اشتیاق توخالی که پروپاگاندا به او میفروشد روایت میکند.
شخصیتهایی که فیلم روی آنها تمرکز میکند، مانند دیزی فلورس (دینا میر)، ناگهان و بدون هیچ ادای احترام حرکتآهستهای که معمولاً فیلمهای جنگی برای کشتههای خود قائل میشوند، از بین میروند. ورهوفن فیلمی ساخت که ظاهراً جشن گرفتن فاشیسم و شکوه نظامی بود؛ با بازیگرانی که گویی از پوسترهای استخدام برخاستهاند و طنزی آنقدر عمیق در سبک آن دفن شده بود که بسیاری از مخاطبان هرگز آن را نیافتادند. (لشکر ستارهها)
8. رابوکاپ (1987)
در میان درگیریهای مسلحانه فیلم، دائماً به آگهیهای تجاری جعلی قطع میشود؛ از یک ماشین پرمصرف به نام 6000 SUX تا بازی رومیزی که هدف آن بمباران هستهای حریف است. این تبلیغات چندان از واقعیت دهه 1980 دور نیستند. الکس مورفی (پیتر ولر) که توسط مجرمین کشته و به عنوان افسر پلیس نیمهماشین بازسازی شده، با شرور اصلی درگیر نیست.
شرور داستان دیک جونز (رانی کوکس) است، مدیر ارشد شرکتی که رابوکاپ را ساخته و با مجرمی معاملات تسلیحاتی دارد که مورفی را به رگبار بست. این فیلم پلیسی، نیروی پلیس را خط تولید شرکتی نشان میدهد که ترجیح میدهد از جرم سود ببرد تا آن را متوقف کند. فیلم برای آنکه سینماها حاضر به نمایش آن شوند، از درجهبندی X کاسته شد. (رابوکاپ)
7. آنها زندهاند (1988)
جان کارپنتر در این فیلم داستان مردی بیخانمان را روایت میکند که عینکی کشف میکند واقعیت پشتپوشیده تبلیغات و مصرفگرایی را نشان میدهد. در نگاه اول یک فیلم اکشن علمیتخیلی با مبارزات خیابانی طولانی است، اما در لایههای عمیقتر، یکی از تندترین انتقادات به سرمایهداری و رسانههای جمعی به شمار میرود. بیگانگانی که در لباس انسانها بر جهان تسلط دارند، از طریق پیامهای پنهان در تبلیغات و رسانهها مصرفگرایی را ترویج میکنند تا انسانها را مطیع نگه دارند. (آنها زندهاند)
6. اولین خون (1982)
در نگاه اول یک فیلم اکشن درباره کهنهسربازی است که با پلیسهای یک شهر کوچک درگیر میشود. اما جان رامبو در واقع قربانی جنگ ویتنام و بیتوجهی جامعه به کهنهسربازان است. فیلم با نمایش آسیبهای روحی پس از جنگ و رفتار وحشتناک سیستم قضایی و پلیسی با جانبازان، انتقاد تندی از نحوه رفتار با سربازان بازگشته دارد. خشونت رامبو ناشی از آسیبهای روحی جنگی است که دولت به او تحمیل کرده و حالا خود دولت با آن درگیر میشود. (اولین خون)
5. باشگاه مشتزنی (1999)
دیوید فینچر با اقتباس از رمان چاک پالانیوک، اکشنی ساخت که در قالب یک داستان مردانه و خشن، نقد بیرحمانهای به فرهنگ مصرفگرایی و سرمایهداری ارائه میدهد. راوی داستان که از زندگی تکراری و خریدهای بیهدف خسته شده، با ساخت یک باشگاه زیرزمینی برای زد و خورد، تلاش میکند احساس زنده بودن را بازگرداند. اما این باشگاه به تدریج به یک سازمان تروریستی ضد سرمایهداری تبدیل میشود و نشان میدهد چطور سرخوردگی مردان مدرن میتواند به فاشیسم ختم شود. (باشگاه مشتزنی)
4. برفشکن (2013)
بونگ جون-هو در این فیلم آخرالزمانی، انسانهای باقیمانده را در قطاری در حال حرکت تقسیم میکند که در آن طبقات اجتماعی به صریحترین شکل ممکن از هم جدا شدهاند. انقلاب از انتهای قطار آغاز میشود و اکشنهای خشن صرفاً پوششی برای نقد بیپرده نظام سرمایهداری و ساختارهای طبقاتی است. فیلم نشان میدهد چگونه انقلابها ممکن است به جای نابودی سیستم، تنها جایگاه طبقات را تغییر دهند و نخبگان همچنان بر رنج دیگران بقا پیدا کنند. (برفشکن)
3. مکس دیوانه: جاده خشم (2015)
ظاهراً یک فیلم اکشن با تعقیب و گریز بیوقفه در بیابانی پس از آخرالزمان است، اما جورج میلر در دل این ماشینهای غولپیکر و انفجارها، یکی از قویترین پیامهای فمینیستی دهه اخیر را جای داده است. زنان بردهشده توسط یک دیکتاتور فرار میکنند و اکشن اصلی حول نجات آنها و نابودی ساختار پدرسالارانه و استثمار منابع طبیعی میچرخد. قهرمان مرد داستان نیز صرفاً نقشی حمایتی دارد و فرماندهی نبرد بر عهده زنانی است که برای آزادی میجنگند. (مکس دیوانه: جاده خشم)
2. شوالیه تاریکی (2008)
کریستوفر نولان در این ابرقهرمانی، از فرمت فیلم اکشن استفاده میکند تا به پرسشهای اخلاقی و فلسفی درباره نظم، بینظمی و نظارت پاسخ دهد. جوکر به عنوان عامل هرج و مرج، با فلسفهای پوچگرایانه شهر گاتهام را به آستانه فروپاشی میبرد و بتمن مجبور میشود برای متوقف کردن او از خطوط قرمز اخلاقی عبور کند، از جمله استفاده از سیستم نظارتی سراسری برای شنود شهروندان. فیلم اکشن مبدل به رسالهای درباره فدا کردن آزادیهای فردی در راه امنیت میشود. (شوالیه تاریکی)
1. ماتریکس (1999)
خواهران واچوفسکی فیلمی ساختند که در ظاهر یک اکشن سایبرپانک با جلوههای ویژه انقلابی است، اما در عمق، یک استعاره فلسفی و بیداری از غار افلاطون به شمار میرود. نیو باید انتخاب کند که در توهم سیستم سرمایهداری و کنترلشده باقی بماند یا قرص قرمز را بخورد و حقیقت تلخ را ببیند. فیلم با ترکیب اکشن هنگکنگی و فلسفه وجودی، مخاطب را وامیدارد که به سیستمهای حاکم بر زندگیاش شک کند و واقعیت را زیر سوال ببرد. (ماتریکس)





