دنیاهایی که بازی‌ها خلق می‌کنند گاهی بیش از خود شخصیت‌ها در ذهن بازیکن می‌مانند. ده جهانِ برجستهٔ ویدیویی از منظر طراحی محیط، جهان‌سازی، تأثیرگذاری و روایت در ادامه آمده‌اند.

معیارهای انتخاب

هر یک از این دنیاها با توجه به مجموعه‌ای از معیارهای زیر انتخاب شده‌اند:

  • طراحی محیط و جزییات بصری
  • پویا بودن لور و جهان‌سازی
  • تأثیرگذاری بر صنعت و ژانر
  • تعامل‌پذیری و آزادی بازیکن
  • مقیاس و پرداخت‌شدگی روایت

10 — کاموروچو (Yakuza 0)

کاموروچو نشان می‌دهد یک محلهٔ شهری متمرکز می‌تواند به دنیایی زنده و خاطره‌انگیز تبدیل شود. الهام‌گرفته از کابوکی‌چو، پر از نور، کلاب‌ها و زندگی خیابانی است که در هر نسخه تکامل می‌یابد و حس آشنایی ایجاد می‌کند. منبع: Yakuza 0، دربارهٔ منطقهٔ واقعی: Kabukichō.

منظرهٔ شبانهٔ کاموروچو در یاکوزا

9 — منطقهٔ سینوه (Pokémon Platinum)

سینوه با لور باستانی و تنوع زیستی‌اش حس نوستالژی و کنجکاوی را با هم زنده نگه می‌دارد. نسخهٔ Platinum کنش‌های افسانه‌ای و محیطی را به‌خوبی ترکیب می‌کند و این دنیا را تکمیل می‌کند. منبع: Pokémon Platinum، دربارهٔ سینوه: Sinnoh.

مناظر طبیعی و قالب‌های سینوه در پوکمون

8 — لوس سانتوس (Grand Theft Auto V)

لوس سانتوس نمونهٔ موفق سندباکس شهری است؛ بازنمایی هجوآمیز لس‌آنجلس که هم‌زمان فرصت‌های زیادی برای بازی آزاد و آشوب‌آفرینی فراهم می‌آورد. ابعاد، جزییات و سازوکارهای نوآورانهٔ گیم‌پلی باعث شده این شهر به‌خوبی در ذهن بازیکنان بنشیند. منبع: GTA V، معرفی شهر: Los Santos.

چشم‌انداز شهری لوس سانتوس از GTA V

7 — نایت سیتی (Cyberpunk 2077)

نایت سیتی فراتر از یک پس‌زمینهٔ بصری است؛ بازتابی از پیامدهای سرمایه‌داری، طبقات اجتماعی و فناوری که خودِ جهان را به نیرویی فعال در روایت بدل می‌کند. ساختار عمودی و تراکم بصری آن، نایت سیتی را به نمادی از سایبرپانک تبدیل کرده است. منبع: Cyberpunk 2077.

آسمان‌خراش‌ها و تابلوهای نئون نایت سیتی

6 — سرزمین‌های میان (Elden Ring)

سرزمین‌های میان عرصه‌ای حماسی و پر از لور پیچیده است؛ ترکیب وحشت و فانتزی، طراحی محیطی چالش‌برانگیز و آزادی کاوش باعث شده هر گوشه‌اش کشف تازه‌ای داشته باشد. منبع: Elden Ring.

چشم‌انداز حماسی سرزمین‌های میان در الدن رینگ

5 — هایرول (The Legend of Zelda: Breath of the Wild)

هایرول در Breath of the Wild اوج تعامل محیطی را نشان داد؛ هر عنصر جهان می‌تواند ابزار، پازل یا تهدید باشد. آزادی کاملِ اکتشاف و طراحی زیبا، این دنیا را به معیاری برای بازی‌های جهان‌باز تبدیل کرد. منبع: Breath of the Wild، دربارهٔ هایرول: Hyrule.

سرزمین‌های باز و زیبای هایرول در زدلا

4 — نوویگراد و قارهٔ ویچر (The Witcher 3)

قارهٔ ویچر و به‌ویژه نوویگراد نمونه‌ای از جهان‌سازی پخته است؛ شهری که تاریخ، تضادهای اجتماعی و روایت‌های فرعی در معماری و بافت شهری‌اش جاری است. مأموریت‌ها و شخصیت‌ها دنیا را باورپذیر و پرجزئیات می‌کنند. منبع: The Witcher 3: Wild Hunt.

منطقهٔ نوویگراد در The Witcher 3

3 — تمریل/اسکایریم (The Elder Scrolls V: Skyrim)

اسکایریم با مناظر بدیع، آزادی کاوش و اکوسیستم مودپذیر، دنیایی خلق کرد که سال‌ها پس از انتشار همچنان فعال و متنوع است. ترکیب فرهنگ‌ها و لور کهن امکان شکل‌دهی تجربهٔ شخصی را فراهم می‌کند. منبع: Skyrim.

چشم‌انداز کوهستانی اسکایریم

2 — رپچر (BioShock)

رپچر تنها یک شهر زیرآبی زیبا نیست؛ یک آزمایش اجتماعی و فلسفی است. معماری آرت دکو، روایت‌های محیطی و لحن تاریک شهر، رپچر را به نمونه‌ای ماندگار در روایت‌پردازی بازی‌ها بدل کرده است. منبع: BioShock.

1 — آمریکاِ پسافاجعه‌ایِ The Last of Us

جهانِ The Last of Us به دلیل تلفیق واقع‌گرایی، جزئیات محیطی و تمرکز بر روایت انسانی به‌مثابه یک کل عمل می‌کند؛ شهری که بازیکن در آن رشد شخصیت‌ها، درد و امید را تجربه می‌کند. این یکپارچگی میان محیط و روایت دلیل اصلی قرارگیری‌اش در صدر است. منبع: The Last of Us.

نگاه به آینده

با پیشرفت موتورهای بازی، هوش مصنوعی و شیوه‌های روایت، دنیاهای ویدیویی در حال تبدیل‌شدن به محیط‌هایی بزرگ‌تر، واکنشی‌تر و چندلایه‌تر هستند. این انتخاب‌ها نشان می‌دهد که محیطِ بازی می‌تواند تعیین‌کنندهٔ تجربه باشد و دست‌کم به همان اندازهٔ شخصیت‌ها اهمیت داشته باشد. دعوت می‌شود این دنیاها را دوباره تجربه یا جزئیات تازه‌ای از آن‌ها کشف کنید.