از نان تا استخوان؛ جستجوی ردپای هوش در فاصله تاریک کیهان
اگر تا امروز پرتوهای رادیویی و مولکولهای اکسیژن تنها کلیدهای شناختهشده برای کشف حیاتفرازمینی بودهاند، حالا نوبت به مفهوم تازهای میرسد که جستوجوی ما را از مدارهای آشنای نجومی به ساحتی تازه میکشاند. نان، آن محصول ساده و روزمره، میتواند کلید کشف هوشی باشد که میلیاردها کیلومتر دورتر از زمین نفس میکشد.
جستوجو برای یافتن همنسلانِ کیهانیِ ما همواره بر دو محور زیستی و فناورانه متمرکز بوده است. زیستنشانگرها ردپای متابولیسم و بقا را دنبال میکنند و فناورینشانگرها به دنبال امضای پیشرفتهترین اختراعاتِ کیهانی میگردند. اما حلقهٔ گمشده کجاست؟ جایی که موجوداتی هوشمند، پیش از ساختن رادارهای عظیم یا راکتهای بینستارهای، اولین نشانههای فکریِ خود را بر مادّه مینشانند. حوزهٔ تازهای به نام نوسمیوتیک دقیقاً همین گپِ مفهومی را پر میکند.
نوسمیوتیک؛ زبانی نوین برای خواندن تاریخِ کیهانی
جولیا دمارینز، اخترزیستشناسِ آمریکایی و پژوهشگری که سالها در خطِ مقدمِ کشف بیومارکرها و تِکومارکرها فعالیت داشته، معتقد است باید زبانِ شناساییِ هوش را گسترش دهیم. او توضیح میدهد که هدف، شناساییِ امضاهایِ فکریای است که سدهها پیش از عصرِ ارتباطاتِ رادیویی پدید آمدهاند. ما به دنبال راههایی هستیم که ذهنِ خودآگاه، ردپای خود را بر ذراتِ مادّه بنشاند.
واژهٔ نوسمیوتیک از ریشهٔ یونانی «نوس» یا همان نظریهٔ ذهن الهام گرفته شده است. در نیمهٔ نخست قرنِ بیستم، ورنادسکی و پیر تِیار دو شاردن سپهرِ اندیشهورزیِ انسانی را نووسفر نامیدند. پژوهشگرانِ معاصرِ ستارهشناسی این مفهوم را بسط داده و هوشِ جمعیِ ساکنانِ یک سیاره را به مثابهٔ یک ابرمغزِ سیارهای بررسی میکنند.
در دلِ تلاشهای علمی برای توسعهٔ جستوجوی هوش فرازمینی (SETI)، مفهومِ نوسیننشانگر شکل میگیرد. از دیدِ دمارینز، هر شیء یا گازی که نشانی از یک فرآیندِ فکریِ پیچیده و تاریخی باشد، در این دسته قرار میگیرد. فناوری قطعاً نقشِ برجستهٔ ذهنی دارد و میتواند با زیستنشانگرها همپوشانی داشته باشد، اما نوسیننشانگرها مرزهایِ دستهبندیِ مرسوم را میشکنند.
نظریهٔ مونتاژ؛ خطکشِ ریاضی برای اندازهگیریِ پیچیدگیِ هوش
برای ریاضیوار کردنِ این ایده، دمارینز و همکارانش از نظریهٔ مونتاژ بهره میبرند. سارا واکر و لی کرونین این چارچوبِ شیمیایی را ابداع کردند تا با شمارشِ دقیقِ گامهای لازم برای ساختنِ هر مولکول، پیچیدگی را اندازهگیری کنند. همان عددی که در آزمایشگاه برای بیومولکولها به کار میرود، حالا میتواند خطکشی برای تشخیصِ اثرِ هوشمندی باشد.
دمارینز این مبحث را با مثالِ نان روشن میکند. نان محصولی نیست که بتواند بهطور تصادفی از ابرهایِ مولکولی پدیدآید. پختِ نان نیازمندِ شناختِ دانهها، فرآیندِ تخمیر، دمایِ مناسب و در نهایت یک ذهنِ برنامهریز است. اگر باستانشناسان و کیهانشناسان نمونههایی از نان را در بسترهایِ زمانیِ مختلف، حتی تا ۱۴هزار سالِ سابقه، بررسی کنند، تغییرات در ترکیبات و روشِ پخت، خطِ سیرِ تکاملِ هوشِ آن تمدن را روایت میکند. میزانِ پیچیدگی و تغییراتِ نان از غلاتِ وحشی به گندمهایِ اهلی و آردهایِ صنعتی، مستقیماً با شاخصِ مونتاژ قابلِ ردیابی است.
آشپزخانهٔ کهکشانها و افقهایِ جدیدِ کاوش
پذیرشِ این رویکرد، چشماندازِ رصدخانههایِ فضایی، تلسکوپهایِ قدرتمند و تحلیلگرهایِ دادهای را از حالتِ خیرهکننده به حالتِ پرسشگرانه تغییر میدهد. دیگر تنها به دنبالِ سیگنالهایِ تکرارِشوندهٔ رادیویی یا لیزری در فضا نیستیم؛ ما به دنبالِ اثرِ انگشتِ تاریخِ فکریِ سیارهها میگردیم.
آیندهٔ کاوشهایِ بینستارهای به ابزارهایی وابسته است که بتوانند تمایز بینِ فرآیندهایِ طبیعیِ پیچیده و امضاهایِ ذهنی را تشخیص دهند. اگر روزی تلسکوپهایِ نسلِ جدید طیفسنجهایی بیابند که نشان دهد یک سیارهٔ دیگر با ترکیباتِ شیمیایی و الگوهایِ تاریخی شبیهِ فرآیندهایِ نانسازی یا مهندسیِ زیستیِ هدفمند روبهرو است، آنگاه باید بپذیریم که هوش شکلهایِ بیشمار و گاه غیرمعمول میپذیرد. کشفِ حیاتِ فرازمینی دیگر فقط یک ماجرایِ فنی یا زیستی نیست؛ دروازهای است به سوی شناختِ تاریخِ اندیشه در مقیاسِ کیهانی.





