فیلم «یک خانواده شاد» به کارگردانی یان-اریک مک، داستانی را روایت می‌کند که در نگاه اول نوید یک درام حقوقی جسورانه را می‌دهد، اما در نهایت وعده‌هایش ناقص می‌ماند. این فیلم که نخستین اثر سوئیسی راه‌یافته به رقابت بلورین کارلووی واری محسوب می‌شود، بیش از آنکه به باورپذیری وفادار بماند، غرق در ملودرام و لحن سبکدلانه می‌شود.

داستان درباره نیکول «نیکی» هوفر (با بازی درخشان آنا شینز)، مادری مجرد است که با دو فرزندش زندگی می‌کند. از همان صحنه اول، نیکی زیر ذره‌بین خدمات حمایت از کودکان قرار دارد و تلاش می‌کند استانداردهای حداقلی را رعایت کند. سکانس آغازین که شامل صبحانه خوردن بچه‌ها با غلات بدون شیر است، بی‌مقدمه مخاطب را با یک پرسش اساسی مواجه می‌کند: آیا نیکی واقعاً مادری ناتوان است یا قربانی فقر؟

یونس روی ایمر، فیلمبردار باتجربه که پیشتر فیلم «System Crasher» را جلوی دوربین برده بود، بار دیگر طبیعت‌گرایی را به خدمت گرفته است. نماهای نزدیک از چهره خسته نیکی و فضای گرفته خانه‌اش، کوچک‌ترین تغییرات خلقی را به مخاطب منتقل می‌کند. اما آنچه فیلم‌ساز قصد دارد از این زیبایی‌شناسی به دست آورد، تا پایان مبهم باقی می‌ماند.

یک شخصیت خودویرانگر

نیکی برای گذران زندگی دو شغل هم‌زمان دارد: کار در خشک‌شویی و یک بار. اما وقتی بچه‌ها به‌طور تصادفی آپارتمان را آتش می‌زنند، فیلم تمایلی ندارد ریشه فاجعه را در فقر جست‌وجو کند. جلسه با مددکاران اجتماعی، لحظه‌ای طلایی برای پرده‌برداری از عمق بحران است. مادر با خشم توضیح می‌دهد شارژ تلفنش تمام شده و دخترش نتوانسته با او تماس بگیرد، اما بلافاصله بچه‌ها را مقصر می‌داند چون آن روز بازی زیادی کرده بودند. اینجا جایی است که فیلم‌ساز فرصت یک گره‌گشایی هوشمندانه را از دست می‌دهد.

به‌جای کاوش در عدم خودآگاهی نیکی، فیلم به سرعت به ملودرام روی می‌آورد. لحن کار از اینجا به بعد سبک و ماجراجویانه می‌شود و نیکی نقشه‌ای دیوانه‌وار برای بازپس‌گیری بچه‌ها (و حتی دزدیدن آنها) می‌کشد. این تغییر لحن با عمق شخصیت پردازی ناهماهنگ است.

«بازی آنا شینز مثل یک ستاره دنباله‌دار از متن فیلم می‌گذرد و هر صحنه را روشن می‌کند، اما فیلم‌ساز نمی‌داند با این نور چه کند.»

نبوغ درخشان بازیگر، ابهام در کارگردانی

شینز از همان دقایق اول اسیر مخاطب می‌کند. او تعادل ظریفی میان مظلومیت و بی‌پروایی برقرار می‌کند و بیننده را به چالش می‌کشد: با نیکی همدردی کنیم یا قضاوتش کنیم؟ در برخی لحظات، نگاه‌های گذرای او و حرکات عصبی دست‌هایش بیش از هر دیالوگی از درون مادر می‌گوید.

اما مک و هم‌نویسانش (از جمله خود شینز) هیچ‌گاه نقاط را به هم وصل نمی‌کنند. همه شواهد نشان می‌دهد نیکی در رفتارهای بی‌پروای خود سهیم است، اما فیلم از نتیجه‌گیری طفره می‌رود و به کلیشه‌ای قدیمی پناه می‌برد: فقر مردم را به افراط سوق می‌دهد. این پیام با واقعیت داستان هم‌خوانی ندارد.

برای مقایسه، فیلم «Lollipop» اثر دیزی-می هادسون، شخصیت‌های پیچیده‌اش را بهتر انسانی‌سازی کرده و مخاطب را با تضادهایشان روبه‌رو می‌کند. «یک خانواده شاد» اما در نیمه راه می‌ایستد و از هر دو پا لنگ می‌زند.

جمع‌بندی: یک ستاره خاموش

تصویر صحنه‌ای از فیلم یک خانواده شاد با بازی آنا شینز با پایان فیلم همراه می‌شود که نیکی را در حال سرگردانی نشان می‌دهد. این پایان‌بندی بیش از آنکه پاسخ دهد، سوال ایجاد می‌کند. آیا ما با یک مادر مشکل‌دار روبرو هستیم یا قربانی سیستم؟ مک پاسخ روشنی ندارد.

«یک خانواده شاد» در نهایت فیلمی است با بازی خیره‌کننده‌ای که در سایه یک روایت شلخته و فیلمنامه بدون تمرکز، به سختی می‌درخشد. اگر به درام‌های روانشناختی با شخصیت‌های دوپهلو علاقه دارید، این فیلم می‌تواند تجربه‌ای ناقص اما جذاب باشد.