مقایسه داستان یک پناهجوی جوان با داستان یک معتاد سابق، «شیری در پشت من» نشان می‌دهد که چگونه سلسله‌مراتبِ درک‌شده رنج، در سطح فردی تا حدودی بی‌ربط به نظر می‌رسد. یا بهتر بگوییم، باید چنین باشد: همه در جستجوی شباهت‌ها بیشتر سود می‌برند تا تأکید بر تفاوت‌ها. این فیلم که در بخش مسابقه جام بلورین جشنواره کارلووی واری ارائه شده، دومین ساخته کارگردان قبرسی، تونیا میشیالی است.

وقتی از تغزل در مورد زیبایی ارتباط در برابر سختی‌ها دست می‌کشد، در بهترین حالت خود قرار دارد: این زرق‌وبرق‌های احساساتی، کیفیت خام و احشایی پیوند بین دو شخصیت بسیار متفاوت فیلم را تضعیف می‌کند. پیش از آن‌که با یک پرده سوم ملودراماتیک غیرضروری به این خصلت تن دهد، «شیری در پشت من» نشانه‌های یک فیلم اصیل‌تر و زمینی‌تر درباره التیام از طریق دوستی را دارد.

فیلم با یک جشن آغاز می‌شود. درون یک مرکز پناهجویان دنج، کارکنان و مهاجران با هم تولد ۱۸ سالگی ماریاما (سوخنه دیالو) را جشن می‌گیرند، یک پناهجوی جوان از تبار آفریقایی با لهجه فرانسوی و نگرشی آرام که برای کسی در موقعیت او شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. حتی بیشتر وقتی که ورود او به بزرگسالی به این معناست که دیگر نمی‌تواند در پناهگاه بماند: او یک شبه بیرون انداخته می‌شود و هیچ کمک مشخصی برای شروع زندگی مستقل دریافت نمی‌کند. فیلمسازی میشیالی بر خشونت این موقعیت تأکید بیش از حد نمی‌کند. در اینجا و در سراسر فیلم، سبک بیشتر مشاهده‌گرانه است، به دو شخصیت اصلی نزدیک می‌ماند تا روش‌های بسیار متفاوت واکنش آنها به رویدادها و تطابقشان با محیط اطراف را ثبت کند.

ماریاما: کلیشه خارجی خردمند؟

از همان ابتدا، قابل توجه است که ماریاما چقدر مسائل را با آرامش می‌گیرد. خوش‌بینی او ممکن است به دلیل جوانی‌اش باشد، اما نه به دلیل بی‌تجربگی: پیش از آن‌که فیلم بعداً فاش کند چرا از کشورش گریخته، وضعیت او به عنوان یک پناهجو، تنها در یک کشور خارجی و بدون خانواده، روشن می‌سازد که او چیزهای زیادی را پشت سر گذاشته است.

در اینجا، فیلم تهدید می‌کند که ماریاما را به کلیشه توهین‌آمیز خارجی خردمند تقلیل دهد، بی‌پول اما غنی از نوعی دانش که مردم جهان «متمدن» ممکن است از دست داده باشند. این تنش ناراحت‌کننده هرگز واقعاً فروکش نمی‌کند، اما با پیشرفت فیلم، نگرش خوش‌بین و خوش‌بینانه ماریاما به روش‌های جالبی هنگام برخورد با خشم، احتیاط و پرخاشگری استلا (النا کالینیکو) مشکل‌دار می‌شود.

استلا: زخم‌خورده اما مقاوم

استلا، بومی قبرس با چشمانی فولادین در اواخر سی یا اوایل چهل سالگی، کارمند مرکز است اما در فعالیت‌های آن شرکت نمی‌کند. به زودی مشخص می‌شود که او مشکلات خود را دارد: دختری کوچک‌تر که نمی‌تواند ببیند و مشکلی اعتیادی که به سختی تلاش می‌کند تحت کنترل نگه دارد. اما وقتی در جشن تولد با ماریاما تماس چشمی برقرار می‌کند، نگاه یکدیگر را نگه می‌دارند. استلا تقریباً از خوشحالی ماریاما عصبانی به نظر می‌رسد، اما خصومت آشکار او به نظر می‌رسد که زن جوان را بیشتر مجذوب می‌کند تا دفع.

وقتی استلا صبح روز بعد ماریاما را در حال خوابیدن بر آستانه مرکز می‌یابد، وقتی مدیر به زن جوان می‌گوید برود، دخالت نمی‌کند. اما او به او نگاه می‌کند، با آن نوع سختی که نشان‌دهنده فردی است که روش کار اینجا را تأیید نمی‌کند اما می‌داند که اگر فقط دهانش را باز کند، ممکن است کنترل خود را از دست بدهد و شغلش را نیز. شاید ماریاما فقط به او چسبیده است زیرا به عنوان یک کارمند، استلا دسترسی ممتاز به مرکز دارد. یا شاید ماریاما، خیلی پیش از آن‌که برای بیننده یا حتی خود استلا آشکار شود، یک رشته اخلاقی واقعی و حساسیت در پشت ظاهر خشن زن مسن‌تر حس می‌کند.

داستان از آن کیست؟

اگرچه «شیری در پشت من» سفر دو زن را به موازات هم قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه هر یک به روش‌های معناداری بر دیگری تأثیر می‌گذارند، این قوس داستانی استلا است که واقعاً شکل فیلم را تعیین می‌کند. زیرا در حالی که ماریاما آشکارا با چالش‌های عظیم و وجودی مواجه است، روشی که با جهان برخورد می‌کند نشان می‌دهد که همه چیز به نحوی برای او درست می‌شود. او به جهان باز است، سریع دوست و عاشقان بالقوه پیدا می‌کند؛ به لطف استلا جایی برای اقامت و حتی یک شغل پیدا می‌کند. تنها نقص او ممکن است ساده‌لوحی خاصی باشد، اما در مقایسه با مشکلات بی‌شمار استلا رنگ می‌بازد.

تضاد تجربه ماریاما باعث می‌شود زندگی استلا تقریباً به اندازه یک فیلم نوآر تاریک و کثیف به نظر برسد، جایی که هیچ‌کس قابل اعتماد نیست و تراژدی از هر طرف در کمین است. اما همانطور که فیلم نشان می‌دهد، این بیشتر آسیب روحی اوست که حرف می‌زند. وقتی استلا باید مبلغ زیادی را برای تضمین اجاره یک آپارتمان برای خود و دخترش جمع کند، ماریاما پیشنهاد کمک می‌دهد، اما مشخص نیست که این کمک چقدر می‌تواند مؤثر باشد.

یک پایان ملودراماتیک و از دست رفتن اصالت

سکانس‌های پایانی، که در یک پس‌زمینه طبیعی خیره‌کننده رخ می‌دهد، دقیقاً جایی است که فیلم از مسیر اصیل خود خارج می‌شود و به احساسات‌گرایی بیش از حد و کلیشه‌ای در مورد التیام و دوستی پناه می‌برد. میشیالی که تا آن زمان با ظرافت از سختی گفتن پرهیز کرده بود، ناگهان تصمیم می‌گیرد همه چیز را به زبان بیاورد و نتیجه‌ای که بیننده می‌خواهد را به نمایش بگذارد. این بخش پایانی، که به نظر می‌رسد برای جلب رضایت مخاطب عام طراحی شده، از قدرت نهفتهٔ فیلم به عنوان یک داستان مستقل و زمینی می‌کاهد. با این حال، «شیری در پشت من» همچنان فیلمی است که ارزش دیدن دارد، به خصوص برای علاقه‌مندان به سینمای اجتماعی و روانشناختی که از کلیشه‌ها نمی‌ترسند.