کیسی افلک در دومین تجربه‌ی کارگردانی بلندپروازانه‌اش، مخاطب را با یک سازه‌ی روایی تو در تو درگیر می‌کند که بیش از یک ساعت طول می‌کشد تا کارت‌های اصلی‌اش را روی میز بگذارد. «کمپانی» (Company) فیلمی است که سعی دارد با پنهان کردن ژانر خود، فضایی مرموز بسازد، اما در مسیر رسیدن به آن لحظه‌ی فاش شدن، نفسِ داستانی‌اش را از دست می‌دهد.

سازه‌ی سه‌گانه: داستان در داستان در داستان

فیلم در سال ۱۹۷۵ آغاز می‌شود. اوولین (امی ایلین لیند) در میان یک باران طوفانی به دروازه‌ی خانه‌ی یک خانواده‌ی ثروتمند در حومه شهر می‌رسد. میزبانان، که یک جشن کریسمس برگزار می‌کنند، او را برای خشک شدن به داخل دعوت می‌کنند. اوولین پیشنهاد می‌دهد تا برای مهمانان داستانی بگوید. این داستان، ما را به سال ۱۹۵۳ می‌برد: پیرمرد تنها‌سالار تام (نیک نولت) زنی جوان و مرموز به نام آلیس (کایلی کوان) را در برف کنار کلبه‌ی کوهستانی‌اش در کالرادو می‌یابد.

آلیس نیز در ازای میهمان‌نوازی، داستانی از سال ۱۹۰۳ می‌گوید: زوج کشاورز ربیکا (ادلاید کلمنس) و اِمت (اسکات مکنری) جوانی به نام کلب (آتیکوس افلک) را بی‌حسیده در برف می‌یابند. این چرخه‌ی روایی در اینجا متوقف می‌شود و داستان قرن بیستم، هسته‌ی اصلی فیلم می‌شود. اما حتی در این لایه‌ی پاینی نیز، شخصیت‌ها باز هم داستان‌های دیگری برای گفتن دارند.

نیک نولت در نقش تام در فیلم کمپانی
نیک نولت در نقش تام؛ پایه‌ی داستان در لایه‌ی میانی

پیچ و خم: وقتی وسترن، رعب می‌شود

اخطار اسپیولر: از اینجا به بعد، هویت واقعی فیلم فاش می‌شود.

در هر سه خط زمانی، یک غریبه با ظاهر رسمی و تک‌رنگ وارد خانه‌ای می‌شود و به تدریج کنترل او را در हाथ می‌گیرد. وقتی خشونت خونی رخ می‌دهد، مشخص می‌شود که «کمپانی» در واقع یک نאוوسترن (Revisionist Western) است که از قراردادهای اسطوره‌ای این ژانر برای گفتن چیزی درباره طبیعت مهربانی انسانی — یا عدم آن — استفاده می‌کند. فیلم در نهایت سعی می‌کند یک افسانه درباره لطف و رحمت باشد، اما این تداعی، هیجانِ لازم برای جذاب‌سازی مخاطب را ندارد.

بازیگری: سایه‌ی پدربزرگ بر شانه‌ی نوجوان

آتیکوس افلک در نقش کلب، بار اصلی فیلم را روی دوش می‌کشد. حضور سکوت‌آلود، چشمان بлед و نگاه قضاوت‌گرانه‌ی او، منبع تنش اصلی داستان است. در 마주 شدن با کلاینشمیت (بن مندلسون، بهترین بازیگر دسته با فاصله)، دیالوگ‌های شعری و غمگین رون هانسن و کیسی افلک، طنینِ پیش‌گویی می‌یابند. با این حال، تجربه‌کم بودن آتیکوس در برخی لحظات نمایان است، هرچند که همین ناتوانی ظاهری، لایه‌ی اضافی از رازآلودگی به شخصیت می‌بخشد.

آتیکوس افلک و بن مندلسون در صحنه‌ی تقابل
تقابل کلب و کلاینشمیت؛ اوج تنش درامية فیلم

نقد فنی: هشت مدیر عکس، یک زبان بصری

شاید عجیب‌ترین جنبه‌ی «کمپانی»، استفاده از هشت مدیر عکس مختلف باشد — شامل نام‌های مشهوری مانند آدام ارکاپاو، لول کرولی و رابین وایگنر. با این تعداد نظر، فیلم باز هم یک زبان بصری یکپارچه، زاهدانه و بافتی (شبیه چمبری و کتان) را حفظ کرده است. جوهای اسفناک و غمگین، از نقاط قوت افلک به عنوان کارگردان هستند، اما این زیبایی بصری نتوانسته است خلأِ روایی را پر کند.

دریافت در ونزی و چالش توزیع

«کمپانی» در بخش مسابقه جشنواره‌ی فیلم ونزی ۲۰۲۶ اکران شد، اما استقبال سرد منتقدین و مخاطبان، یافتن توزیع‌کننده را برای آن دشوار کرده است. چالش بازاریابی اینجاست: قلاب اصلی داستان، مخفی‌ترین راز فیلم است. مخاطبانی که از پیش از پیچ و خم مطلع باشند، دو سوم اول فیلم را یک پیش‌فریبی طولانی و بی‌پایان خواهند یافت که نه طنز دارد و نه عمقِ واقعی.

مقایسه با «نور زندگی من»

دومین فیلم افلک، سایه‌ی نخستین اثر او، «نور زندگی من» (۲۰۱۹) را پر می‌کند. آن فیلم، یک درام پست‌آپوکالیپتیک غمگین و موثر بود که جدیت هدفِ بی‌ریا داشت. «کمپانی» اگرچه همان جدیت را حفظ می‌کند، اما در اجرا دچار شکاف می‌شود: سنگینیِ غیرضروری، پنهانکاریِ مصنوعی و یک نتیجه که آنقدر خستگی از پیشِ آن را جبران نمی‌کند.

جمع‌بندی

«کمپانی» فیلمی است که آرزوهای بزرگ دارد — تجدید نظر در اسطوره‌ی وسترن، بررسی طبیعت بشر، سازه‌ی روایی پرآوازه — اما در عمل، در دامِ ساختارِ خود گیر کرده و مخاطب را با حسِ ناتمامی رها می‌کند.