جف وادلوی میگوید این سختترین پروژهاش بوده
جف وادلوی، کارگردان چند فیلم ترسناک کمهزینه از بلومهاوس، ساخت «دهان شیطان» را دشوارترین تجربهٔ حرفهایاش میداند. این فیلم بر پایهٔ فیلمنامهای از فهرست سیاه 2019 شکل گرفت و با بازی کترین نیوتون و لنا کوندور روایت دو دوست دانشگاهی را دنبال میکند که هنگام سفری به تایلند در یک غار آبشیرین گرفتار میشوند و با ورود یک کوسه گاوی اوضاع پیچیده میشود.
- ژانر: تلفیق فیلم کوسهای و ترسناک تنگنفس.
- ترکیب بازیگران: کترین نیوتون و لنا کوندور.
- بیش از ۸۵٪ فیلم در لوکیشنهای آبمحور اتفاق میافتد.
انتخاب بازیگران و جابهجایی نقشها
نکتهٔ غیرمعمول در روند انتخاب بازیگران این بود که هر دو بازیگر اصلی در ابتدا علاقهمند به بازی نقش مقابل بودند. پس از فیلمبرداری وادلوی میگوید اکنون تنها کترین را در نقش سارا و تنها لنا را در نقش مکس میبیند. همین نقلمکانِ نقشها باعث شد هر دو بازیگر از محدودهٔ امن بازیگری خود خارج شوند و به تفسیرهای تازه و درونیتری از شخصیتها دست یابند. صفحات کترین نیوتون و لنا کوندور در ویکیپدیا و ویکیپدیا اطلاعات بیشتری دربارهٔ پیشینهٔ آنها ارائه میدهد.
تمرینهای فیزیکی و بدلکاریها
وادلوی از ابتدا هشدار داده بود که پروژه فشار جسمانی زیادی خواهد داشت. برای آمادهسازی، بازیگران دو هفته تمرینهای ویژه انجام دادند، از جمله شناور ماندن در آب، تمرین نگهداشتن نفس و کار با کایاک. تقریباً همهٔ بدلکاریهای خطرناک—صخرهنوردی، شیرجهها، کار زیرآبی و کشیدهشدن با وینچ—توسط خود بازیگران انجام شد. تنها بدلکاری پرش از صخرهٔ ۳۵ فوتی به یک حوضچهٔ کمعمق نیاز به بدل داشت.
تصویرسازی یک غار بیپایان روی استیج
از منظر تولید، بزرگترین چالش این بود که نزدیک به ۸۵٪ فیلم در آب میگذرد و سازگاری "دوربینهای سینمایی" با محیطهای آبی دشوار است. پروژه ابتدا برای مکزیک نوشته شده و قرار بود در جمهوری دومینیکن فیلمبرداری شود؛ اما حدود ده روز پیش از عزیمت، فرصت استفاده از چند سانداستیج در بانکوک فراهم شد. وادلوی و تیمش روی دو سانداستیج، ۱۳ لوکیشن ساختند تا توهم یک غار بیپایان در تایلند را خلق کنند؛ تصمیمی که کنترل شرایط را افزایش داد و محدودیتهای فیلمبرداری در غارهای واقعی را کم کرد.
چرا این فیلم با سایر فیلمهای کوسهای فرق دارد
واحد تمایز اصلی، تلفیق ژانر است: این فیلم علاوه بر عنصر تهدید حیوانی، ساختار تنگنفسِ روانشناسانه دارد که امکان کاوش در پیچیدگیهای دوستی زنانه و تنشهای درونی را فراهم میکند. وادلوی همراه با نویسندگان آجا گابل و میونگ جو وسنر فیلمنامه را بازنویسی کرد تا این تلاقی ژانری پررنگتر شود و داستان از حد یک تهدید جانوری صرف فراتر رود. سابقهٔ همکاری او با بلومهاوس نشان میدهد که با بودجهٔ محدود هم میتوان روی ایده و اجرا تمرکز کرد و اثر قابلتوجهی ساخت.
چالشهای لجستیکی و تصمیمهای آخر
- تغییر ناگهانی محل فیلمبرداری به تایلند و تطبیق فیلمنامه با محیط جدید.
- ساخت مجموعههای متعدد روی سانداستیج برای شبیهسازی یک سیستم غار سیلابی.
- آمادهسازی بدنی بازیگران برای کار زیرآبی مداوم و نگهداشتن نفس در شرایط فشار.
آیندهٔ فیلم و تأثیرش
تجربهٔ تولید برای وادلوی و تیمش آزمونی سخت بود که ممکن است روش برخورد با فیلمهای کوسهای را تغییر دهد. نشاندادن تمرکز بر روابط انسانی در کنار تهدیدهای بقا میتواند روایتهای تکمکانی پیچیدهتری خلق کند و مسیر پروژههای آیندهٔ سازندگان را تحتتأثیر قرار دهد. در صورت استقبال مخاطبان، احتمال شکلگیری موجی از آثار مشابه که خطر و خلوت را کنار هم قرار میدهند، وجود دارد.





