سفری به استریم یا تجربه سینمایی؟
موج جدیدی از فیلمهای کوسهای سینما و پلتفرمهای استریم را تسخیر کرده است. «زیر پاریس»، «آبهای عمیق»، «ثرش» و «چام» همگی نشان میدهند که شکارچیان دنداندار حالا به جای سواحل شلوغ، به دنبال مکانهای ناگهانی و تاریکتر میگردند. فیلم «دهان شیطان» که اوج این موج به شمار میرود، ماجرای 5 دوست جوان را در غاری تنگ و نمناک در سواحل تایلند روایت میکند. جف وادلو، کارگردان این اثر پرایم ویدیو، فرمولی را روی میز میگذارد که برای مخاطبان آشناست: گروهی از تفریحطلبان، شکاری در حال گشت و زنی و سلسلهمرابتی که پیش از شروع درام به کندی آشکار میشود.
جفت شدن سینمای ترسناک با سرویسهای نمایش خانگی پدیدهای غیرقابل انکار است، هرچند که لذت واقعی ژانر کوسهای از دوران «آروارهها» گرفته تا امروز، ذاتاً جمعی و پرده سینمایی دارد. نمایش این اثر در صفحههای کوچک همراه با تاریکی مکرر صحنهها و مهآلود بودن آبها، گاهی تجربهای فرسایشی برای چشم ایجاد میکند. اسکریپت آجا گابل و میونگ جو وسنِر ـ که نامشان در «لیست سیاه» بهترین فیلمنامههای دستنویس حضور داشته ـ ریتمی آهسته دارد و تنشهای میان شخصیتها را لایه به لایه پیش میبرد. این ساختار شلتر از استانداردهای سینما، دقیقاً با عادتهای تماشای موازی روی موبایل و تبلت همخوانی دارد. برای بررسی دقیقتر داستان یا اطلاعات بازیگران میتوان به صفحه رسمی فیلم در
IMDb مراجعه کرد.
کیمیای بازیگران و تنشهای انسانی
اگرچه دیالوگها اغلب در سطح معمولی باقی میمانند، اما اصطکاک سمی میان دو شخصیت اصلی، انگیزهای ناخودآگاه برای تماشای داستان بقا ایجاد میکند. سارا، شخصیت محوری به بازی کاترین نیوتون، و دوست خودمحورش لانا کندور (مکس) در ابتدای یک سفر لوکس بهار پس از فارغالتحصیلی، با یکدیگر در تضادند. کندور که پیشتر چهرهای معصوم در فرنچایز «برای همه پسران» بود، این بار با بازی در نقشی خودخواهانهتر، فرصتی طلایی برای تغییر پرسونای رسانهایاش میسازد. هر دو بازیگر تواناییشان را فراتر از نقشهای دوبعدی نشان میدهند. سارا که در ابتدا به عنوان «چرخ پنجم تنها» در گروهی از زوجهای عاشق در نظر گرفته میشود، حتی پس از یک حمله عروسدریایی دردناک در آبهای خلنگه، از حمایت همسفرانش محروم میماند. صحنه آغازین با وجود خونریزی کمتر، به دلیل لایروبی دیروزی و طراحی فضاییاش، یکی از لرزانترین سکانسهای فیلم است.
تنهزنی در تاریکی غارها
عذرخواهی سطحی مکس و ورود به غارهای ساحلی زیر سرپرستی راهنمای محلی، وات، نقطه عطف فیلم را رقم میزند. تضاد میان اعتماد به نفس کاذب آمریکاییها و دانش بومی وات، به سرعت به یک چرخه تکراری تبدیل میشود که در آن هشدارها نادیده گرفته میشوند. وقتی بقایا و باله کوسه برای اولین بار از دل آبهای کدر بیرون میآید، دیگر دیر شده است. سوالی که نویسندگان کمتر به آن میپردازند این است که چگونه یک کوسه گاوی غولپیکر در فضایی که حتی چرخ و فلک شدن در آن نیز دشوار است، جا خوش کرده است. پاسخ در این است که اولویت اصلی در این لحظات، یافتن مسیر خروج از شبکه غارهاست، نه تحلیل رفتار حیوان.
وادلو و
فیلمبردار جیمز نایست از این محدودیت فضایی به بهترین شکل بهره میبرند. آنها با استفاده از زاویه دوربینهای بسته و حرکتهای سریع زیر آب، خفقان را به جانی جدا از داستان تبدیل میکنند. اشارات بصری و طراحی صحنه در برخی سکانسها یادآور فضاسازیهای وادلو در «جزیره فانتزی» (2020) است، با این تفاوت که این بار هیچ عنصر سوررئالیستی وجود ندارد و ترس کاملاً مادی و فیزیکی است. کوسهها نه به عنوان نمادهایی از طبیعت وحشی، بلکه به عنوان نیروهایی بدون منطق و بدون رحیم عمل میکنند.
سینمای هیجانانگیز و ژانر کوسهای در دهه اخیر بارها ثابت کرده است که برای زنده ماندن نیاز به بازتعریف مکانیک ترس دارد. «دهان شیطان» نشان میدهد که حتی با فرمولی تکراری، بستهبندی متفاوت و تمرکز بر تعلیق روانی به جای اکشنهای بیپروای خشونتآمیز میتواند مخاطب را تا دقیقه آخر روی صندلی بخواباند. اگر پلتفرمهای استریم به سمت ساخت آثار کوتاهتر، چگالتر و متمرکز بر اتمسفر حرکت کنند، آینده این ژانر از مرز خستگی عبور کرده و به تجربهای تازه تبدیل خواهد شد. تماشای این اثر میتواند آزمایشی خوب برای سنجش قدرت کارگردانی در تبدیل محدودیتهای فیزیکی به ترس خالص باشد.