پس از هفت قسمت پرتعلیق، فصل اول خونآشام لستت به پایانی نفسگیر رسید؛ پایانی که نهتنها معادلات داستان را بر هم زد، بلکه لایههای تازهای از فریب و دستکاری را هم رو کرد. در اپیزود پایانی، لستت (سام رید) و لویی (جیکوب اندرسون) با سرهایی جدا از بدن روبهرو هستند و آرماند (اسد زمان) و دانیل (اریک بوگوسیان) فرصت مییابند تا حقایقی را برملا کنند. اما آنچه لویی از آن بیخبر است – و بینندگان بهزودی متوجه میشوند – نقش پررنگتر آرماند در ارتباط او با رجینا (دلینی هایلز) است. کلایدر پیش از پخش اپیزود «شکستها» با هایلز گفتوگویی انجام داده است که در ادامه میخوانید.
بازی با دو سر مجزا: از ربات عجیب تا جیکوب واقعی

هایلز درباره تجربه بازی در صحنهای با سر بریده لویی میگوید: «تیم سعی کرد صحنه را تا حد ممکن فیزیکی اجرا کند. در بعضی برداشتها یک سر رباتیک از جیکوب روی میز بود که ظاهری عجیب و خندهدار داشت. در برداشتهای دیگر، جیکوب واقعی از میان سوراخ میز سرش را بالا میآورد. کار با سر مصنوعی سخت بود چون شبیه جیکوب به نظر میرسید ولی در عین حال کاملاً ناآشنا بود. اما وقتی خود جیکوب جای آن نشست، همه چیز راحتتر شد.»
این بازیگر اضافه میکند: «جیکوب یک تاپ سبز پوشیده بود تا بعداً در پستپروداکشن حذف شود. نمیدانم تیم چطور توانست این کار پیچیده را مدیریت کند. شاید مسیر سختتری را انتخاب کردند، ولی نتیجه نهایی ارزشش را داشت.»
جیغی که تمام نشد
یکی از بهیادماندنیترین لحظات اپیزود، جیغ هولناک رجینا هنگام دیدن سر لویی روی میز است. هایلز توضیح میدهد: «در اپیزود نهایی، جیغ من درست در آغاز قطع میشود. اما یک برداشت کامل انجام دادیم که تا جایی که میتوانستم جیغ زدم – تا جایی که دیگر صدایی از من باقی نماند – ولی آن برداشت به اپیزود راه پیدا نکرد. سه یا چهار بار تکرارش کردیم. یک بار هم به خاطر بانداژ چشم دوباره فیلمبرداری کردیم. همه نگران صدایم بودند، ولی من گفتم: "در صحنه هستم و یک هنرپیشه تئاتر؛ این کار را خواهم کرد."»
دینامیک متفاوت با اسد زمان: از نفرت تا همصدایی
هایلز درباره همبازی شدن با اسد زمان (نقش آرماند) میگوید: «خوب بود که بالاخره با اسد صحنهای داشته باشم و این بار کلودیا و آرماند از هم متنفر نباشند. رجینا و آرماند رابطه پیچیدهتری دارند. رجینا در ابتدا فقط یک بدل ساده به نظر میرسد، اما کمکتر ماهیت واقعی خود را آشکار میکند.»
او فاش میکند: «از همان ابتدا میدانستم چیزی در جریان است. در یک صحنه در رستوران (احتمالاً اپیزود ۵)، به من گفته شد که «کمی این را امتحان کن»؛ در آن صحنه رجینا برای لحظهای بدنش را ترک میکند. خیلیها ممکن است متوجه نشده باشند، اما بعداً مشخص میشود که این همان ارتباط با آرماند است. رجینا میدانست وارد چه ماجرایی میشود، ولی از ابعاد وحشتناک آن بیخبر بود. ابتدا تظاهر به شخصیت کتاب سرگرمکننده بود، اما وقتی با لستت آشنا شد، فهمید این آدمها فقط عجیب نیستند – ترسناک هم هستند.»

برای تماشاگرانی که خونآشام لستت را دنبال میکنند، این صحنهها ارزش بازبینی دارند؛ چراکه هر بار لایههای تازهای از فریب و دستکاری که آرماند در طول داستان انجام داده است، آشکار میشود. هایلز در پایان میگوید: «وقتی دوباره سریال را تماشا کنید، میبینید که همه چیز از همان سکانسهای اول – حتی در رستوران – به این نقطه ختم میشود.»





