بوی روغن سوخته و سیگارِ خاموش‌شده در ماکارونی، تنها چیزهایی نیستند که از روی پرده به بینی مخاطب می‌زنند. «آتش در تو» (The Fire Within You)، اثر جدید ادواردو دو آنژلیس، تجربه‌ای سینمایی است که به جای قصه‌گویی، انتخاب کرده تا دو ساعت از عمر تماشاچی را در یک آپارتمان ناپلیتی محبوس کند، در محضر مادری که وحشتناک‌تر از هر هیولای میتولوژیک‌تر است. این فیلم که در جشنواره ونزیه در بخش مسابقه عرضه شد، نه تنها پستی برای سینمای ایتالیای معاصر نیست، بلکه یادمانی است از تنفر و بی‌رحمیِ خالص.

مادری که یونان باستان هم نمی‌توانست خلق کند

آنژلا (وانسا اسکلرا در بازیی که تن به درد می‌آورد) thể hiện زنده‌ی «لا ماما ا سِمپره لا ماما» است — مادر همیشه مادربود. در فرهنگ ایتالیا، مادر شخصیت مقدس و غیرقابل نقدی است، ریشه‌یابی شده در قرن‌ها پرستش مریم عذراء. اما دو آنژلیس این چهره را به کاریکاتوری وحشتناک تبدیل می‌کند. آنژلا با سیگار معلق از لب، به خشم و توهین می‌پردازد؛ پسرش آنتونئو (لینو موزلا) ویراستار موفق ادبی است اما در چشمان مادر «بی‌ارزش و بی‌جرأت» است، چون جرأت ذبح مرغ خروس زنده را نداشته. زنش بِتّا (النا رادونیکیچ) گناهش این است که در آشپزخانه مسلط نیست و آنتونئو را به میلان کشانده. نوه‌ی پسر آندره (ساموئله مانتسا) چون باله می‌رود «همجنس‌گرا» تحقیر می‌شود و نوه‌دختر والنتینا (نیکل مالاژ) بهReason گیاه‌خوری «ناتوان» خوانده می‌شود.

وانسا اسکلرا در نقش آنژلا، مادری سمی و مهیج در فیلم آتش در تو
وانسا اسکلرا در نقش آنژلا؛ ukazانِ مادری سمی که فیلم را به محشر می‌تبدیل می‌کند

آشپزی به مثابه جنگ روانی

مطبخ در این فیلم میدان نبرد است. بادمجان‌های بیش از حد تافته، ماهی کد هچ‌هچ شده، سالاد غرق در روغن — غذاها مثل کلمات آنژلا سمی و غیرقابل بلعیدن‌اند. دوربین ناپایدار و دست‌لرزان، سعی می‌کند تنش را بصری کند، اما تنها مینجمد وحشت را به سرگیجه تبدیل نماید. ورود پائولا (ایوانا لوتیتو)، دختر آنژلا، توهم را می‌شکند که همه ساکت تحمل می‌کنند. پائولا پاسخ می‌دهد، اما آنتونئو تا لحظه‌ای که توهین «بهتر بود در هنگام تولد می‌مردی» به گوش می‌رسد، سکوت می‌کند و سپس با شکستن شیشه منفجر می‌شود. صحنه‌ای که پیش‌بینی‌پذیر و کلیشه‌ای است، نه کتارس.

مهمان بی‌دعوه و پیچش پلاتِ تنبل

برای اینکه پلات پیش برود، یک بی‌گانه وارد می‌شود: جیوليو (تومازو راگنو)، نویسنده‌ای که قرار است با آنتونئو همکاری کند. آنژلا بلافاصله فلت می‌کند، نگاه‌های پرمعنا و توهین‌های هدفمند را جابجا می‌کند. اما Drehbuchautor (بر اساس رمان آنتونئو فرانکینی) در نیم ساعت آخر، کارت برنده را می‌پوشد: رازی ناشناس برای توجیه رفتار آنژلا، تلاشی بی‌شرمانه برای برانگیختن همدلی مخاطب. «مادر همیشه مادربود» — اما سینما نیازی ندارد تا دو ساعت زدن سر بر دیوار تحمل کند تا این جمله تکرار شود.

بازیگری در خدمت کاریکاتور

وانسا اسکلرا در نقشی گیر کرده که تنها بعد دارد: تلخی. هیچ انگیزه‌ای، هیچ لایه‌ای، هیچ سدی انسانیتی. شخصیت‌های حاشیه‌ای هم فرار نمی‌کنند: شوهر بودیست پائولا (تونی لودادیو) کاریکاتوری مضحک است، و آندره که ابتدا نشان‌دهنده شخصیت بود، در صحنه‌ی آخر به خنده‌دارانه حرکات باله در سالن می‌پردازد — یادآور آن میلر در «مردی که به شام آمد»، با تفاوت اینکه آن فیلم کمدی بود، این فیلم تراژی مصنوعی.

ناپلی در میلان؟ غلطِ مکان‌یابی

نکته‌ی طنزآمیز‌تر: فیلم سعی می‌کند آپارتمان را در میلان نشان دهد، در حالی که هر چیز از دکور تا لهجه بازیگران ناپلی می‌چکد — حتی تیترهای پایانی این را تایید می‌کنند. دو آنژلیس برای خوب کردنِ medida، بر درگیری‌ها لایه‌ی موزیکال اضافه کرده، تا طعنه‌ها، روغن جوش و سیگارها با صدای پرکاش همراه باشند. نتیجه؟ نازاییِ خالص برای هر مخاطبی که خارج از بازه‌ی فرهنگی خاص ایتالیا قرار دارد.

جمع‌بندی: دود به جای آتش

«آتش در تو» فیلمی است که فکر می‌کند با صدا بالا و تصویر کثیف، عمق خلق می‌کند. اما عمق در اینجا نیست؛ فقط دود و بوی سوخته است که در ریه‌های مخاطب می‌ماند. اثری که با وجود بازی فیزیکی قوی اسکلرا، در دامِ sendiriِ مضمون و تنبلیِ سناریو گیر کرده و تجربه‌ای خسته‌کننده و فاقد کتارس برای بیننده رقم می‌زند.