چهره آشنا اما اصیل هالیوود
وقتی با جیک جانسون روبهرو میشوید، حسی آشنا و بلافاصله شما را در بر میگیرد؛ انگار سالهاست او را میشناسید. شاید خاطرات شبماندنهای دبیرستانی و تماشای پیاپی سریال «دختر جدید» (New Girl) و شیمی جذاب بین جس (زویی دشانل) و نیک (جانسون) دلیل این حس باشد. شاید هم تماشای آخر هفتهای سریال جدید و درخشانش در اپل تیوی با نام «حداکثر لذت تضمینشده» (Maximum Pleasure Guaranteed) این صمیمیت را ساخته. اما احتمالاً دلیل اصلی آن است که او هم اهل غرب میانه است؛ ویژگیای که به او شخصیتی بیتکلف و دور از تصنع هالیوود بخشیده.

با همان تیشرت سرمهای ساده و شلوار هماهنگ، گفتگو با او کمتر شبیه مصاحبه با ستاره یکی از محبوبترین سریالهای کمدی تاریخ است و بیشتر به گپ زدن با پسرعموی محبوبتان روی یک نوشیدنی میماند. همین اصالت است که به او اجازه داده در دنیای سرشار از تصنع سینما، نقش انسانهای عادی و همذاتپندار را از کمدیهای پرهزینه تا فیلمهای مستقل و صمیمی با موفقیت بازی کند.
بیتفاوتی عمدی به جوایز هالیوود
جانسون نامزد جایزه منتقدان و گاتهام شده، اما با نگاه اول هرگز نمیتوان این را فهمید و او دقیقاً همینطورش را دوست دارد. او اصلاً به مراسمهای جوایز توجهی ندارد و با صداقتی دور از هرگونه ادعا میگوید:
«من نمیدانم چه چیزی نامزد شده، نمیدانم چه برنده میشود و نمیدانم در حال حاضر چه چیزی داغ است. بالاخره نمایشها را پیدا میکنم، اما مثلاً میگویم: داداش، اینو دیدین؟ عالیه! و اونا میگن: ببین احمق، این 4 سال پیش جایزه گرفته.»

ریشههای ایوانستون و ارزش روابط واقعی
جانسون آن نوع آدمی است که روابط انسانی را بسیار بیشتر از هر ستایشی ارزشگذاری میکند؛ درسی که در ایوانستون ایلینوی آموخته. پدرش نمایشگاه ماشین میداشت و مادرش شیشههای رنگی میساخت و دکههای فروش اشیای هنری دستدوم اداره میکرد. او درباره آن دوران میگوید: «شما بارها و بارها همان مشتریها را میدیدید و اینکه چطور با مردم رفتار میکنید و چطور ارتباط برقرار میکنید، اهمیت دارد.»
این حس وفاداری و ترویج ارتباطات واقعی را او به حرفه خود آورده و اغلب با افرادی مثل آنا کندریک و کارگردان جاش گرینباوم همکاری میکند. او در جدیدترین فیلمش با نام «دینک» (The Dink) دوباره با گرینباوم متحد شده است.
الهامبخشهای کمدی از برادر دان تا باب اودنکیرک
شیکاگو مدتهاست یکی از پایتختهای کمدی آمریکا به شمار میرود و جانسون به طور کامل از این مزیت بهره برده. او در دوران رشد به نمایشهای گروه بداههپردازی مشهور «شهر دوم» (Second City) میرفت و افسانههایی در حال تکوین مثل کریس فارلی و تینا فی را روی صحنه میدید. پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه آیووا، راهی نیویورک شد و در بخش نویسندگی دراماتیک مدرسه هنرهای معتبر تیش دانشگاه نیویورک تحصیل کرد. در همان دوران، گروه اسکچ خودش را با نام «اهل غرب میانه» (The Midwesterners) تشکیل داد.

اما عشق جانسون به کمدی به سالهای بسیار دورتری برمیگردد. او کسی را میشناسد که حتی از فارلی و فی هم خندهدارتر است: برادرش دان. جانسون با افتخار میگوید:
«او بود و هنوز هم خندهدارترین نفری است که تا به حال ملاقات کردهام. واقعاً باور دارم که او از بسیاری از متخصصان حرفهای سطح بالاتری دارد. برادر من در کمدی بدون شک سریعتر، سلیقه بهتر و غریزه بهتری دارد.»
جانسون که 4 سال از دان کوچکتر است، میگوید همیشه نقش شریک جرم برادرش را بازی میکرد. شوخیها و بداههپردازیهایی که در کودکی با هم انجام میدادند، هنوز هم زبان کمدی اوست: «زبانی که او و من از نظر کمدی خلق کردیم، همان زبانی است که سعی میکنم بر اساس آن زندگی کنم.»
تأثیر باب اودنکیرک و تکمیل یک چرخه
در حالی که جانسون برادرش را اوج کمدی میداند، همکار اولیهای وجود دارد که تأثیر عمیقی بر مسیر حرفهایاش گذاشت. یکی از اولین کارهای او، سریال کمدی «درک و سایمون: نمایش» (Derek and Simon: The Show) بود که با باب اودنکیرک در آن همکاری داشت. این یک لحظه شیرین و تکمیلکننده چرخه بود، چرا که گروه «میدوسترنرز» به شدت تحت تأثیر سریال «آقای شو» (Mr. Show) شبکه اچبیاو بود که اودنکیرک و دیوید کراس در آن نقشآفرینی میکردند.

جانسون میگوید که هدایت شدن توسط اودنکیرک او را ترغیب کرد تا به صیقل دادن هنر خود ادامه دهد. وقتی تازه پا به عرصه گذاشته بود، گاهی تماشای فیلم و سریالها او را تحت فشار قرار میداد؛ اما حضور و راهنمایی اودنکیرک به او نشان داد که مسیر درستی را انتخاب کرده و باید روی مهارتهایش کار کند.
مسیری از دختر جدید تا پادشاهی کمدی
مسیر جیک جانسون از نقش نیک میلر در سریال «دختر جدید» تا تبدیل شدن به چهره محبوب کمدی در اپل تیوی، حاصل سالها تلاش، وفاداری به ریشهها و پایبندی به اصالت بوده. او هرگز سعی نکرده خودش را به قالبهای هالیوودی بتلفاند و همین ویژگی است که تماشاگران در سراسر جهان به او متصل کرده.
با سریال جدیدش در اپل تیوی و همکاریهای فشردهاش در سینمای مستقل و استودیویی، جانسون ثابت کرده که پادشاهی کمدی فقط به دست ستارگان پر زرق و برق نمیرسد؛ گاهی یک پسر اهل غرب میانه با تیشرت سرمهای و خندهای صمیمی میتواند کل پادشاهی را فتح کند. حالا باید منتظر ماند و دید که او در پروژههای بعدی چه شگفتی دیگری خلق خواهد کرد.





