قطعه موسیقی نمادین یا همان «نیازل دراپ» معروف، در سال ۱۹۶۹ با استفاده از آهنگ «Born to Be Wild» در فیلم «ایزی رایدر» متولد شد. پیش از آن، «Rock Around the Clock» در سال ۱۹۵۵ روی تیتراژ ابتدایی «جنگل تختهسیاه» پخش شد، اما پدرخوانده واقعی این هنر، کنت آنگر است. فیلم ۲۸ دقیقهای او در سال ۱۹۶۳، «عقرب در حال طلوع»، تقابلهای شوقانگیزی را ابداع کرد که الهامبخش شاعر برتر سینمایی این سبک، مارتین اسکورسیزی شد. اسکورسیزی (پسر هنری کنت آنگر)، تارانتینو (پسر اسکورسیزی)، پل توماس اندرسون (پسر تارانتینو) و مایکل مان در «شکارچی انسان» بهترین نیازل دراپهای تاریخ را ساختهاند.
در «موتور سیتی»، تریلر جنایی نفسگیری که عشق، خشونت و تعلیق را بدون دیالوگ روایت میکند، یک نیازل دراپ وجود دارد که لایق مقایسه با آثار تمام این بزرگان است. نه یک قطعه معمولی، بلکه نوع رویایی و هیپنوتیزمکننده آن.
داستان فیلم؛ عشق، پلیس و یک آهنگ سرنوشتساز
داستان در دیترویت سال ۱۹۷۷ روایت میشود. جان میلر (آلن ریچسون) که خلافکار سابق و کهنهسرباز ویتنام است، آنقدر تنومند است که بین بروس بنر و هالک به نظر میرسد. اما با مدل موی نظامیاش تلاش میکند راه درست را برود. او عاشق سوفیا (شیلین وودلی)، دوستدختر همخانهاش است و در یک خواستگاری زانو میزند که او با سپاس میپذیرد. شاهد جنایت عجیبی بودیم: ماشین عضلانی سبز رنگ دهه هفتادی او دزدیده و سپس بازگردانده میشود.
ناگهان نواختن عمدی یک گیتار آکوستیک میآید و مقدمه آهنگ «The Chain» از گروه فلیتوود مک (۱۹۷۷) تشخیص داده میشود. در صحنهای با حرکت آهسته، یک قوطی گاز اشکآور به خانه زوج پرتاب میشود و آرامششان را پاره میکند. کارآگاهان پلیس هجوم میآورند. افسری خشک و شیطانی با کت بلند چرمی مشکی، به میلر دستور میدهد روی زمین بخوابد. سوفیا در ماشین پلیس حبس میشود و از پشت شیشه خیره میماند. پلیسها صندوق عقب را باز میکنند و کیلوها مواد مخدر بیرون میکشند. وحشت و دلهره فزاینده با آهنگ «The Chain» طنینانداز میشود. آهنگ به آرامی اوج میگیرد و در نقطه اوج غمانگیز خود میگوید: «زنجیر... ما را کنار هم نگه دار!... در سایه میدوم!» و ترس و ضربه روانی به نابترین اپرا تبدیل میشود.
چرا «موتور سیتی» کار میکند؟
پوتسی پونچیرولی، کارگردان فیلم (اکران ۲۴ ژوئیه)، خلقوخوی اپراگونه دارد. او یک درام جنایی سبکپردازی شده ساخته که پر از موسیقی پاپ و صدای طبیعی است. شخصیتها حرف نمیزنند (گاهی یک کلمه بیاهمیت میگویند)؛ اما نگاهها و حرکات همه چیز را منتقل میکنند. تماشاگر آنقدر تریلر دیده که میتواند دیالوگ را خودش تصور کند. این ویژگی باعث میشود به حضور محض بازیگران متصل شوید و فیلم مانند یک اثر صامت زیر نظر اسکورسیزی به نظر برسد.
فیلمنامه که توسط خود پونچیرولی نوشته شده، یک روایت کلاسیک از انتقام و نجات است. صحنههای خشونتآمیز هم چون قبلاً در فیلمهای مدرن دیدهایم، آشنا به نظر میرسند. اما در نگاه دوم، لایههای عمیقتری آشکار میشوند و شخصیتها صاحب عمق میشوند. حتی شخصیتهای شرور هم پیشینه و انگیزههای جذابی دارند.
از لحاظ بصری، «موتور سیتی» یک اثر سینمایی ناب است. فیلمبرداری و تدوین به حدی دقیق است که هر نما مانند یک نقاشی متحرک عمل میکند. استفاده از رنگهای گرم و سرد برای جدا کردن فضاها از نظر احساسی، یکی از هوشمندانهترین کارهای بصری یک تریلر مدرن است. جای خالی دیالوگ بیش از آنکه یک ضعف باشد، یک انتخاب هنری جسورانه است که به فیلم امکان میدهد تجربهای حسی و مستقیم به مخاطب بدهد. در جهانی که همه چیز از طریق کلمات منتقل میشود، «موتور سیتی» یادآوری میکند که سینما در اصل هنر تصاویر است و این تصاویر میتوانند عمیقتر از هزار کلمه حرف بزنند.





