هنوز حاشیه‌های رسانه‌ها از بحث‌های داغ حول «وسواس» (Obsession) سرد نشده بود که ژاناتان شای (Jonathan Schey) با کارت ویزیت سینمایی‌اش در جشنواره تورنتو ظاهر شد تا مرزهای ژانر را به هم بزند. «همه می‌خواهند با من بخوابند» (Everybody Wants to Fuck Me) فقط یک کمدی عاشقانه نیست، نه یک ترسناکِ محض، و قطعاً نه یک طنز اجتماعی ساده. این فیلمِ اولِ بلندِ کارگردان بریتانیایی، یک هیبریدِ جسورانه است که تارون ایگردون را در پوست یک آدمِ «ایده‌آل» می‌کشد و سپس به آرامی پوست را بر می‌دارد تا چیزی بسیار بدتر از بدیِ صریح را نشان دهد: بی‌رویه‌ایِ حیاتی.

عنوانی که صف می‌کشد، فیلمی که انتظار می‌شکند

اکران نخست در جشنواره تورنتو (TIFF) با صفی دو بلوکی روبرو شد — شاهدی بر قدرتِ بازاریابیِ یک عنوانِ پراکنده‌کننده. اما شای هوشمندانه از این طعمه استفاده می‌کند تا مخاطب را در دامِ بازیِ ژانری بگیرد. نیم‌ساعت اول فیلم حسِ یک کمدی رومانتیک اسکاندیناوی را القا می‌کند: دیالوگ‌های تیز، شخصیت‌های لایه‌دار، و نگاهی خردمند به دینامیکِ قدرت در روابط معاصر. ناگهان اما، فیلم به سمت قلمروی دیوید کروننبرگ (David Cronenberg) کج می‌شود، با جلوه‌هایملية بدنی که معده را به هم می‌ریزند، و طنز به جایکَندِ ترسِ وجودی تبدیل می‌شود.

آدم: مردِ کاملِ کاغذی

آدم (ایگردون) همه چک‌لیست‌های «مردِ رویایی» را تکمیل می‌کند. او درباره‌ی kultura و سیگنال‌دهی طبقاتی بی‌اعتراض است:

  • کار در گالری هنری اختصاصی به زنان
  • توت‌باگ آبی موبی (Mubi) روی دوش
  • کتاب‌های اتسا موشفه (Ottessa Moshfegh) و ادنا اوبراین (Edna O'Brien) روی قفسه
  • سگِ هتروکرومیک به نام آلانا (به احترام بانوان هیم/ Haim)
  • پوستر «کله از ۵ تا ۷» (Cléo from 5 to 7) آنیس وردا (Agnès Varda) روی دیوار اتاق‌خواب

اما همانطور که لیو (میا مکنا-بروس، ستاره «چگونه با سکس») در صبح پس از یک شب‌ستان متوجه می‌شود، این‌ها تنها «اکسسوری‌های سیگنال‌دهی» هستند. آدم یک «عامل لبیز» است که روتینش این است: مداخله در کلب برای نجات زن، بازی کردن نقش رفیق، یک شبِ رابطه، و بعد فرارِ سرد و محاسبه‌گرانه.

جسیکا هنیویک: صدایِ انکارناپذیر

سویا (جسیکا هنیویک / Jessica Henwick) نقطه‌ی عطفِ فیلم است. آکادمیکِ سِکتری که با جمله‌ای کلیدی سکوت را می‌شکند: «مردها در واقع از زنان خوششان نمی‌آید — آن‌ها فقط می‌خواهند زنان از آن‌ها خوششان بیاید.» این خط، کلِ تیزِ فیلم را خلاصه می‌کند. رویارویی با سویا، آدم را از ناحیه کنترل خارج می‌کند، و از اینجا است که فیلم به خاکِ ماوراءالطبیعی قدم می‌گذارد. صبح بعد، سویا گوستینگ (ghosting) می‌کند، و آدم ناگهان متوجه می‌شود که فرومون‌هایی ترشح می‌کند که زنان را به طور ناگهانی و غیرقابل‌کنترل به سمت خود می‌کشند — و بدنی‌اش شروع به تغییر می‌کند.

وحشتِ بدنی به عنوان استعاره

شای از وحشت بدنی (body horror) به عنوان ابزاری برای نمایش سمیتِ پنهانِ مردانه استفاده می‌کند. آن ورم‌های بنفش، پوست‌پوسته‌ها، و تبدیل شدنِ بدن آدم به ماشه‌ای برای جذب قربانی، تجسمِ فیزیکیِ آن «قدرتِ جاذبه» است که آدم همیشه از آن لذت برده اما هرگز مسئولیتش را نپذیرفته. ایگردون این دگرگونی را با مهارت بازی می‌کند: از خودباوریِ خندیدنی تا وحشتِ واقعی و در نهایت یک نوع پذیرشِ بیمارانه. ما همزمان برای آدم دل‌دراز می‌کنیم و از سقوطش لذت می‌بریم — همان اندیسِ فیلم‌های خوبِ ژانر.

نکته‌ی ضعف: پایانِ ایمن

تنها جا که فیلم دچار لرزش می‌شود، پایان‌بندی است. شای برای فرار از بی‌رحمیِ منطقِ داستانش، به یک پناهگاهِ محافظه‌کارانه پناه می‌برد: یکتاخوانیِ خانوادگی ایما (چارلی کلایو / Charly Clive) به عنوان «جایگزینِ سالم». این انتخاب، دندانه‌های طنزِ تیزِ فیلم را بی‌دندانه می‌کند و حس می‌دهد کارگردان در لحظه‌ی آخر جرئتِ تبعاتِ منطقِ خود را نداشته است.

ارزش‌گذاری نهایی

«همه می‌خواهند با من بخوابند» یک اثر اولِ خاصه، هوشمند و جسور است که ثابت می‌کند ژاناتان شای صدایی متمایز در سینمای ژانر دارد. فیلم در بازارِ فعلی که کمدی‌های عاشقانه کلاسیک جای پای ندارند، با ترکیبی از خنده، بیزاری، و تأمل، یک قطعه‌ی گفتگوساز است — حتی با تمام نقص‌هایش. ایگردون ثابت می‌کند که فراتر از героهای اکشن، تواناییِ بازیِ مردانی را دارد که «بد نیستند، اما خوب هم نیستند».

تارون ایگردون در نقش آدم در فیلم همه می‌خواهند با من بخوابند

شاید جذابیت واقعی فیلم در این باشد که ما را وادار می‌کند از خود بپرسیم: تا چه حد ما هم در زندگی واقعی، «اکسسوری‌های سیگنال‌دهی» می‌پوشیم تا مطلوب باشیم، بدون اینکه واقعاً «خوب» باشیم؟