پائولو استریپولی در سی و سه‌سالگی با فیلم چهروم «حلقه‌افکن» (La Spira) در مسابقه اصلی ونِز حاضر شده؛ قدمی که برای یک متخصص ژانر ترس، هم‌زمان نشان‌دهنده بلوغ و چالش جدید است. فیلم چهارم او، خوانش مدرنی از اسطوره فائوست است که در آن شیطان، نه با قرون و شاخ، بلکه با کاپشن نمدی، بوب بی‌نقص و سیگاری که شبه نشانگر لیزری درک می‌شود، به صحنه می‌آید. ولریا برونی تیدسکی در نقش لوسیفِرِ زن، با آن لحن خشک و فلوتیِ خاص خود، تجسمی بی‌نظیر از شیطان مدرن است: شیک، بی‌رحم و عاری از هرگونه اغواگری کلاسیک. او نیازی به تله‌های زن فاتل ندارد؛ تنها سلاحش، سوخت‌وساز ترس‌های بنیادی والدین است.

معامله‌ای با شیطان در اتاق اورازیون

آنا (ژاسمین ترینکا)، مادری دو فرزند در پاریس آفتابی، زندگی ایده‌آلی را سپری می‌کند تا اینکه فرزند کوچکش، آلیس، در یک مهمانی باغی توسط سگ بول‌تریرِ فامیلی تاراج می‌شود. با تهدید آمپوتاسی، آنا در یاس به یک کلبه فراری می‌رود — فضایی که طراح صحنه مارچلو دی‌کارلو با تلفیق معماری مدرن ایتالیایی و شمع‌های کاتولیک، نماد behoوده‌ای برای خلأ معنوی ساخته است. آنجا است که «اَجنبی» (برونی تیدسکی) ظاهر می‌شود: راهی پیش می‌دارد، پایش آلیس سالم می‌ماند، اما قیمتش، بدن برادر بزرگتر، توبیا است. آنا، در اوج بی‌قراری، معامله را می‌پذیرد.

سازماندهی بصری و شنیداری: استیل بر جوهر

استریپولی از همان ثانیه اول، تموم را اعلام می‌کند. طراحی صدای کوینتن کولت، ماکسیمالیست و مهاجم، پدیده‌های طبیعی و فرط‌طبیعی را در یک هیاهوی هماهنگ به هم می‌کوبد. دوربین در آشفته‌بادی وحشتناک یک هواپیما باز می‌شود و یک سیکلون در ابرها — نخستین «حلقه» از سری بصری که فیلم از آن نام گرفته — شکل می‌گیرد. این سپیرال‌ها در سراسر فیلم بازمی‌گردند: در گرداب احساسات، در ساختار فلش‌بک‌های زورگذاری، و در سرتاهای داستان. زیبایند، اما اغلب به مقصدی نمی‌رسند.

ساختار فصل‌بندی: برچسب‌های خالی از محتوا

فصل‌بندی فیلم، با نام‌گذاری هر بخش به اسم یک عضو خانواده، وعده تغییر منظر را می‌دهد که محقق نمی‌شود. پرسپکتیو اصلاً جابجا نمی‌شود؛ تنها برچسب‌ها تغییر می‌کنند. این انتخاب ساختاری، تنش را کاهش می‌دهد تا اینکه راز ترسناک آنا (که در دقایق اول فاش شده) در هم‌آهنگی با بدنی‌ترس (body horror) و گناه کاتولیک، به اوج خود می‌رسد.

مقایسه با «پسر مقدس»: کدام استریپولی واقعی است؟

فقط یکسال پیش، «پسر مقدس» (The Holy Boy) در سایدبار ونِز رونمایی شد — filmi لایه‌لایه، عمیق و واقعی‌ترسناک که ترما، ایمان و ترس را در یک شهر کوچک با هوشماندی کاوید پیوسته کرده بود. «حلقه‌افکن» در مقایسه، سطحی‌تر، پرترتر و خوش‌بینانه‌تر به نظر می‌رسد. انتخاب کننده‌های ونِز شاید جبران گذشته باشد، یا شاید حضور ستاره برونی تیدسکی تصمیم‌گیرنده بوده. هرچند، این «بی‌معنی شیک» (به تعبیر وریتی) جایگاه استریپولی را به عنوان یک اوتور ترس تثبیت می‌کند.

آینده: از لیدو تا هالیوود

استودیوهای بزرگ که در جست‌وجوی تازه‌سازی فرنشایزهای ترسناک خودند، به خوبی می‌توانند از کارت ویزیت استریپولی بهره ببرند. ریمیک هالیوودی پیش از اکران آمریکا، سناریویی بسیار محتمل است. استریپولی ثابت کرده که می‌تواند فیلم ژانری با بودجه محدود را به سینمای پراستیل و بین‌المللی تبدیل کند. «حلقه‌افکن» شاید chef-d'œuvre نباشد، اما منشور یک کارگردانی است که زبان ترس را می‌داند — و می‌داند چگونه مخاطب را در حلقه خود بگیرد.

پائولو استریپولی در فستیوال فیلم ونِز ۲۰۲۶
پائولو استریپولی، خالق «حلقه‌افکن» و «پسر مقدس»، در ونِز ۲۰۲۶

این فیلم نه تنها موقعیت استریپولی را در سینمای ترس معاصر تثبیت می‌کند، بلکه نشان می‌دهد ایتالیا همچنان قادر است کابوس‌هایی خلق کند که هم ریشه در سنت کاتولیک دارد، هم زبان جهانی ترس را می‌فهمد. برای دوستداران ژانر، «حلقه‌افکن» تجربه‌ای بصری و شنیداری است که حتی در لحظه‌های ناتوان Drehbuchautorیش، نگاه مخاطب را به خود جلب نگه می‌دارد.