تماشای یک کمدی موقعیت بعد از یک روز خستهکننده، لذتی بینظیر دارد؛ اما برخی از سریالهای دهه ۸۰ میلادی، امروزه بهسختی میتوانند مخاطب را بخندانند. طنز بهاندازه خود هنر جاودانه است و کمدیهای موقعیت با گروه بازیگران جمعی و داستانهای مستقل خود، همیشه جذابیت خاصی داشتهاند. شاهکارهایی مانند «سینفلد» یا نمونههای مدرنتری مانند «آبوت الیمنتری» همچنان محبوباند، اما بسیاری از سریالهای کمارزششده آن دوره نیز وجود دارند که در زمان خودشان محبوب بودند.
با این حال، تماشای برخی از این جواهرات فراموششده در فضای آگاهتر اجتماعی امروز، بیشتر باعث شرمندگی میشود تا خنده. مخاطبان امروزی انتظارات بالاتری از نحوه برخورد سریالها با موضوعات حساس دارند. چه بهخاطر فیلمنامههای ضعیف، شیمی نامعتبر بین بازیگران، و چه شوخیهای تحریکآمیز، در ادامه با ۷ سریال کمدی موقعیت فراموششده دهه ۸۰ آشنا میشویم که مثل شیر کهنه شدهاند.
«متأهل... با فرزندان» (۱۹۸۷–۱۹۹۷)
این سریال داستان آل باندی (با بازی اد اونیل) را روایت میکند؛ ستاره سابق فوتبال دبیرستانی که حالا بهعنوان فروشنده کفش با حقوق ناچیز کار میکند. آل با رویاپردازی درباره روزهای شکوهمندش، سعی میکند از برزخ حومه شهر فرار کند. او با همسر اسرافکار، دختر کمهوش و پسر بیدستوپایش زیر یک سقف زندگی میکند و وقتی با خانوادهاش دعوا نیست، با همسایهها درگیر میشود.
خانواده باندی از پایه یک خانواده مشکلدار طراحی شدهاند و سریال عمدتاً بر طنزهای تحریکآمیز تکیه دارد؛ از تبعیض جنسیتی گرفته تا تمسخر افراد چاق. بسیاری از قسمتها حول شوخیهای توهینآمیز میچرخند؛ مثلاً خرید سوتین جدید برای پگی (کیتی ساگال) تا مردان به او خیره شوند یا توهینهای مکرر آل به زنان دارای اضافهوزن در مغازهاش. معرفی سازمان «NO MA'AM» (سازمان ملی مردان علیه تسلط زنان) که در آن اعضا از زنان شکایت میکنند، تنها نمونهای از موقعیتهایی است که امروز واکنشهای شدیدی برمیانگیزد.
«چارلز مسئول» (۱۹۸۴–۱۹۹۰)
یک پرستار بچه جدید در شهر هست و او یک مرد جوان است. چارلز (اسکات بایو)، دانشجوی ۱۹ ساله کالج، بهعنوان نظافتچی و پرستار بچه مقیم در خانه خانواده پمبروک کار میکند. او در ازای این کار، اتاق و خوراک رایگان دریافت میکند، اما متوجه نمیشود که مراقبت از سه کودک، سختتر از هر تکلیف دانشگاهی است.
این سریال با تکیه بر طنز قدیمی، غالباً زنان را شیءانگاری میکند. یکی از عجیبترین داستانها، نظارت چارلز بر یک مهمانی خواب پر از دختران نوجوان است که شوخیها او را «خوششانس» میخوانند. با توجه به اتهامات متعدد همبازیاش نیکول اگبرت علیه اسکات بایو در سالهای اخیر، تماشای این قسمتها امروز بهمراتب ناراحتکنندهتر است.
«عجایب کوچک» (۱۹۸۵–۱۹۸۹)
سریال «سمال وندر» درباره یک ربات دختر بهنام ویآیآیسی (VICI) است که توسط مهندس تد لاوسون ساخته شده و بهعنوان عضوی از خانواده با آنها زندگی میکند. ایده یک ربات با ظاهر انسان که رفتار مکانیکی دارد، در نگاه اول جذاب بهنظر میرسد، اما اجرای آن پر از مشکلات است.
طنز سریال عمدتا بر عدم درک ویآیآیسی از رفتارهای انسانی تکیه دارد که با تکرار مکررات، خستهکننده میشود. مفهوم پنهان کردن یک ربات پیشرفته از دنیای بیرون و نحوه برخورد خانواده با او، امروزه نهتنها خندهدار نیست، بلکه مفاهیمی نگرانکننده درباره حریم خصوصی و هویت را بهگونهای سطحی مطرح میکند.
«خانواده ماما» (۱۹۸۳–۱۹۹۰)
این اسپینآف از «کمدی-بازی Carol Burnett»، زندگی ثورنا «ماما» هارپر را نشان میدهد؛ زنی بداخلاق در شهر کوچک ریتاون. سریال پر از شخصیتهای کلیشهای و طنزهای پرخاشگرانه است.
بسیاری از شوخیهای سریال بر اساس تمسخر دیگران، کلیشههای طبقاتی و رفتارهای سمی خانوادگی بنا شده است. دیالوگهای پر سر و صدا و دعواهای مداوم شخصیتها، امروز کمتر خندهدار و بیشتر آزاردهنده بهنظر میرسد. عدم رشد شخصیتها و تکرار رفتارهای آسیبزا در طول فصلها، تماشای آن را به تجربهای خستهکننده تبدیل میکند.
«ضرباهنگهای متفاوت» (۱۹۷۸–۱۹۸۶)
داستان دو برادر سیاهپوست از هارلم که توسط یک مرد سفیدپوست ثروتمند به فرزندی پذیرفته میشوند، در زمان خود پیام خوبی داشت. اما نحوه برخورد سریال با نژاد و طبقه اجتماعی، امروزه بسیار سادهانگارانه و گاه نابجا بهنظر میرسد.
سریال بهجای پرداختن عمیق به مسائل نژادی، اغلب از کلیشهها استفاده میکند و موقعیتهای تنشزا را به شوخیهای سطحی تقلیل میدهد. علاوه بر این، حضور بازیگرانی که در زندگی واقعی با مشکلات بزرگی روبرو شدند، سایه تاریکی بر این سریال انداخته که تماشای امروز آن را از لذت خالص دور میکند.
«یک فرصت بده!» (۱۹۸۱–۱۹۸۷)
داستان یک زن آفریقایی-آمریکایی (با بازی نل کارتر) که بهعنوان خانهدار و پرستار بچه برای یک خانواده پلیس کار میکند، فراتر از کلیشههای آن زمان نمیرود. سریال سعی میکند با موضوعات جدی ارتباط برقرار کند، اما غالباً در طنزهای بیمزه و موقعیتهای اجباری گیر میکند.
شخصیتها اغلب بهعنوان ابزاری برای پیامهای اخلاقی استفاده میشوند و سرعت داستانها ناهماهنگ است. اگرچه نل کارتر حضور پرانرژی دارد، اما فیلمنامهها نمیتوانند از کلیشههای نژادی و طبقاتی فراتر بروند و امروز حس مبتدی بودن پروژه را منتقل میکنند.
«کمدی کازبی» (۱۹۸۴–۱۹۹۲)
روزگاری این سریال بهعنوان شاهکار کمدی موقعیت دهه ۸۰ و نماد طبقه متوسط سیاهپوست آمریکایی شناخته میشد. دکتر هیکستابل و خانوادهاش الگوی خانواده آرمانی بهشمار میرفتند.
با این حال، کشف اتهامات جدی و متعدد علیه بیل کازبی در سالهای اخیر، راه آسانی برای جداسازی هنر از هنرمند باقی نگذاشته است. تماشای کازبی در نقش پدری مهربان و عاقل، با آگاهی از جنایات اثباتشده او، بهمراتب ناراحتکننده و غیرقابل تحمل است. سریالی که روزگاری سبک زندگی آرمانی را بهتصویر میکشید، امروز یادآور تاریکترین فصل از تاریخ هالیوود است.
فرهنگ پاپ همیشه در حال تغییر است و آنچه روزگاری اوج خلاقیت محسوب میشد، ممکن است دههها بعد به یک فیلتر تاریک تبدیل شود. تماشای این سریالها شاید برای نوستالژی جذاب باشد، اما بهیاد داشته باشیم که استانداردهای طنز و احترام به مخاطب، مسیر طولانیای را طی کردهاند.





