اینکه کریستوفر نولان با فیلم «ادیسه» (The Odyssey) یک موفقیت عظین رقم بزند، هماناندازه قطعی بود که بازگشت اودیسئوس به ایتاکا. اما آنچه بیش از پیش درخشان به نظر میرسد، خلق یک شاهکار بیبدیل و جاودانه است. این فیلم در آخر هفته افتتاحیهاش به رقم خیرهکننده 124 میلیون دلار دست یافت و سانسهای آیمکس (IMAX) آن تقریباً تا پایان این هزاره پیشفروش کامل شدند. در سطح بینالمللی نیز، این اکران بزرگترین افتتاحیه نولان تا به امروز محسوب میشود. با این حال، این آمار و ارقام به تنهایی تمام ماجرا را روایت نمیکنند.
در هفته گذشته، نولان بسیار شبیه به جیمز کامرون در هفته اکران «تایتانیک» به نظر میرسید؛ یک فیلمساز که گویی در حال هدایت و رهبری تمام سیاره زمین است. «ادیسه» به تنهایی به پدیدهای شبیه به «باربنهایمر» (Barbenheimer) تبدیل شده است. به جز استثناهای بسیار معدود، ارتشی از منتقدان سینما و حتی مورخان آکادمیک با شور و شیدایی درباره این اثر ابراز نظر کرده و به اعتبار هنری این حماسه سهساعته و اقتباس از هومر افزودهاند. اکنون به نظر میرسد «ادیسه» قطعاً یکی از مهمترین بازیگران میدان رقابت برای جوایز آکادمی خواهد بود. این موفقیت ستارهسون، تضمین میکند که نولان بیش از هر زمان دیگری میتواند هر فیلمی را که بخواهد بسازد و صنعت سینما را به هر سمتی که ترجیح میدهد، هدایت کند.
تولید یک رویداد سینمایی، نه صرفاً یک فیلم
نولان اکنون به قلهای از رمز و راز عوامگرایانه صعود کرده است که در تاریخ سینما تنها شمار معدودی از کارگردانان چون اسپیلبرگ، هیچکاک، کوبریک و تارانتینو با او در آن shar即在هاند. اکران یک فیلم کریستوفر نولان بهطور اجتنابناپذیری تبدیل به یک «رویداد» فرهنگی میشود و این موضوع مستقیماً به نحوه تماشای ما نیز کشیده میشود. مخاطب با تمام هیجان، انتظار و پسفروغ واکنشهایش، در تار و پود همین رویداد بافته شده است.
از این منظر، هر اثر نولان یک پیشگویی خودمحققشونده است. شاید لزوماً یک شاهکار کلاسیک نباشد، اما اثری با چشماندازی بیهمتاست که هالهای از عظمتِ شاهکارها را با جسارتی خاص خلق میکند و هر کدام با شکوهِ خلق یک جهان مستقل همراهاند. اینکه آیا هر یک از فیلمهای نولان از نظر منطق داستانی کاملاً «کار میکند» یا نه، تقریباً بیاهمیت است. او سفرهای ذهنی و روانگردانِ بینظیری برای تودههای مردم میسازد و به همین دلیل، هر فیلم او بهطور خودکار به عنوان جدیدترین «سفر نهایی» و نهایت تجربه بصری شناخته میشود.
به همین دلیل است که «دانکرک» فقط یک فیلم جنگی با مقیاس بزرگ نبود؛ بلکه تماشای شگفتانگیز و زمانسوز جنگ جهانی دوم در قالب یک ماکت خدادید بود. «تلقین» (Inception) نیز اگرچه با غور در جزئیات علمیتخیلیاش شاید فیلمی کاملاً منطقی نباشد، اما این موضوع هیچگاه مهم نشد؛ چرا که این اثر یک منظره رویاییِ اکشنِ پرشور بود. اما در مورد «تنت» (Tenet)... خب، کمتر کسی پیدا میشود که از منطق آن دفاع کند. همان اثری بود که از شیشه آینهایِ نولانیِ خودش بیش از حد عبور کرد.
وارث استیون اسپیلبرگ در سینمای مدرن
کارگردانی که نولان بیشترین شباهت را به او دارد و گاهی به عنوان وارث او شناخته میشود، استیون اسپیلبرگ است. هر دو با تبدیل کردن خود به جادوگران سوپراستار فرار از واقعیت و خلق فانتزیهای پرفروش، به شهرت رسیدند و این کار را با مهارتی انجام دادند که تقلیلگرایی و فرار از واقعیت را به هنر خالص تبدیل میکند. با این حال، هر دو رابطهای استادانه و کمنظیر با واقعیتهای تلخ تاریخ دارند. میتوان گفت که «اوپنهایمر» برای نولان، دقیقاً همان نقشی را داشت که «فهرست شیندلر» برای اسپیلبرگ داشت: یک غوص تلخ و کاتارتیک در اعماق تاریک تاریخ.
با این وجود، اگر نولان را با اسپیلبرگ مقایسه کنیم، تفاوت چشمگیر در نحوه استقبال از آثارشان به وضوح خودنمایی میکند. اسپیلبرگ نیز سهم خود را از فیلمهای ناموفق و آثار فراموششدنی ساخته است. او یک نابغه است، اما فیلمهای اسپیلبرگ همیشه زیر ذرهبین دقیق قرار گرفته، مورد بحث و جدل قرار میگیرند و هرگز بهطور جهانی و بیچونوچرا تحسین نشدهاند.
نولان اما هاله متفاوتی دارد. حتی فیلمهای او که دچار پراکندگی در روایت هستند (مانند «میانستارهای»)، بعدها با نوعی ستایش عجیب و پسفروغی مثبت مورد بازبینی قرار میگیرند. نولان به عنوان یک بصیرِ خالق فیلمهای عامهپسند، استاد پازلهای ذهنی و نسخه مدرن کلاسیکگرایی به سبک دیوید لین مورد احترام است. او آن انسان مؤمن و فدایی سینماست که ظاهر و لباسهایش شبیه به یک ستاره جوان بریتانیایی دهه 1960 است و در برابر ایده آلهای مقدس سینما میایستد: تماشای فیلم در سینماها و احترام به تجربهای که باید عظیم جلوه کند. تمام این موارد باعث شده تا نولان، به یک فرقه یکنفره و پرشور سینمایی تبدیل شود.
با قدرت گرفتن این نگاه اختصاصی به آثار نولان، سینمای اصلی وrod به شدت به چنین ناجیانی وابسته است. پیش از آنکه تماشاگران چشمبهراه اکران بعدی این کارگردان برجسته باشند، روایتهای کلاسیک و ماجراجوییهای حماسی همچنان میتوانند خلأ بین فیلمهای او را با هیجان مشابهی پر کنند؛ مشابه آنچه در اقتباسهای جذاب از داستانهای باستانی تاکنون شاهد بودیم.





