وقتی توماس هریس دنبالهی طولانیانتظار رمان «سکوت برهها» را در سال 1999 منتشر کرد، اقتباس سینمایی آن قطعی به نظر میرسید. دینو د لائورنتیس، تهیهکنندهی افسانهای هالیوود، پیش از آنکه رمان حتی به چاپ برسد، با پرداخت 10 میلیون دلار حقوق اقتباس آن را خریداری کرده بود. با این حال، همگان میدانستند که بخشهای عمدهای از این کتاب پر از خشونتِ بیپرده باید حذف شود و حتی با این حذفیات نیز احتمال داشت انجمن سینمایی آمریکا (MPAA) در صدور مجوز اکران فیلم سنگاندازی کند. ریدلی اسکات که با تولیدات عظیم و محتوای خشونتآمیز بیگانه نبود، اقتباس پرفروش خود، یعنی فیلم «هانیبال» را تا سال 2001 اکران کرد و این اثر به یک موفقیت عظیم گیشه تبدیل شد.
اکنون و پس از گذشت 25 سال، غبار آشفتهای که بر سر تغییرات مورد بحثِ بازیگران، زیرداستانهای حذف شده، لحن و خشونتِ «هانیبال» وجود داشت، نشسته است. این داستان حتی راهش را به صفحههای نمایش هم باز کرد و در فصل سوم سریال درخشان برایان فولر با بازی مادس میکلسن از شخصیت هریس به تصویر کشیده شد. اما فیلم اسکات همچنان یک لذتِ پر زرقوبرق و اغواکننده است؛ سرشار از فیلمبرداریهای بینظیر در لوکیشنهای دیدنی، بازیهای اغراقآمیز و جذاب، و برخی از خشونتبارترین صحنههایی که تا به حال توسط MPAA مجوز دریافت کرده است. خبر خوب این است که امروز میتوانید این اثر را به صورت رایگان در یوتیوب، توبی (Tubi) و پلوتو (Pluto) تماشا کنید.
راه درازی تا پردهی سینما برای هانیبال
رمان هریس تغییر شگرفی در لحن نسبت به «سکوت برهها» داشت. نه تنها حماسهی لکتر را به یک داستان سفر در سراسر جهان تبدیل کرد، بلکه از انحطاط اخلاقی حتی شخصیتهای فرعی خود نیز جانبازهتر شد و از همه معروفتر، با صحنهای پایان یافت که در آن لکتر و کلاریس استارلینگ مانند دو عاشق به سمت غروب آفتاب سوار بر اسب میروند. جاناتان دمی، کارگردانی که با فیلم اول تاریخساز شد، پس از خواندن رمان و دیدنِ بیش از حد وحشتناک بودن آن از حضور در این پروژه امتناع کرد. اما د لائورنتیس توانست ریدلی اسکات را که تازه کارش را با «گلادیاتور» تمام کرده بود، جذب پروژه کند. به محض اینکه تأیید شد جودی فاستر نقش استارلینگ را تکرار نخواهد کرد، حدس و گمانها درباره جایگزین او بالا گرفت. اسکات در نهایت جولین مور را انتخاب کرد که خود آنتونی هاپکینز هم موافقتش را با این انتخاب اعلام داشت.
خود فیلمنامه نیز مشکلزا بود و توافق کلی بر این بود که پایان داستان در صفحه نمایش کار نخواهد کرد. تد تالی، فیلمنامهنویس «سکوت برهها» پروژه را رد کرد، پیشنویس دیوید مامت رد شد و در نهایت استیون زایلیان، فیلمنامهنویس برجسته، کار را بر عهده گرفت. نتیجهی کار یک فیلم 131 دقیقهای جنجالی بر پایه یک رمان جنجالیِ بیش از 500 صفحهای بود. اگرچه «هانیبال» در گیشه فروش فوقالعادهای داشت، اما نه تنها در میان منتقدان، بلکه در میان طرفداران نیز دوپارهکننده بود؛ طرفداری که از تغییر لحن و همچنین برخی تغییرات نسبت به رمان، از جمله پایان داستان، ناراضی بودند.
خلق یک لذت مجرمانه 87 میلیون دلاری
برخلاف «سکوت برهها»، «هانیبال» یک سرگرمیِ بیپروای ماکسیمالیستی است؛ جایی که اسکات اغلب در میدانها و گالریهای زیبای ایتالیایی فیلمبرداری کرده است. این فیلم همچنین شامل حضور بیشترِ آدمخوشمزهی هاپکینز، شرارتهای بیشتر و خونریزیِ بیشتری است. بازی نقشناشناسِ گری اولدمن در نقش میسون وِرجِر، میلیاردر پدوفیل، به شدت اغراقآمیز و بینظیر است، در حالی که جلوههای گریم به طور خالص چوبِ کابوسها هستند. امروزه، «هانیبال» تقریباً مانند نسخهی کندترِ مایکل بی از افسانهی لکتر به نظر میرسد؛ جایی که هرچه بیشتر، بهتر است.
حتی با وجود حذف برخی از شدیدترین صحنهها و عناصر داستانیِ رمان (شامل شخصیتِ خواهرِ بدنسازِ میسون وِرجِر، مرگ او با جریان برق و برخورد فیزیکی وحشتناک، و همچنین رابطه جنسی استارلینگ و لکتر)، «هانیبال» همچنان برای یک بلاکباستر هالیوودی به طرز غیرعادی اغراقآمیز و خونین است. صحنهی پایانی در میز شام — که در آن مافوق نفرتانگیز FBI با بازی ری لیوتا، در حالی که احمقانه لبخند میزند، در حال خوردن مغز خودش است — همچنان از جنس افسانههای وحشتِ جریان اصلی سینماست.
درک اینکه چرا بسیاری از این حماسه ترسناک و اغراقآمیز اسکات دلسرد شدند دشوار نیست، به خصوص اگر انتظار چیزی حساستر و متفکرانهتر، همتراز با فیلم اول را داشتند. اما این فیلم همچنان یک انفجار پر زرقوبرق و خونین است، حتی اگر شباهت بیشتری به فیلمهای ژانر گیلو (Giallo) ایتالیایی نسبت به پروسیجرالهای قاتل سریالی آمریکایی داشته باشد. «هانیبال» حالا جایگاه ویژهای در سینمای وحشت پیدا کرده و نشان میدهد گاهی غلو و افراطگرایی بهترین راه برای ماندگاری در ذهن مخاطب است.





