کارگردان سرشناس ژاپنی کورهئدا هیروکازو برای بار سوم به سراغ ریشههای مانگا میرود، اما این بار منبع الهام اثری است که مرزهای محبوبیت تجاری و عشق مخاطبان جهانی را شکسته: «بازگشت به عقب» (Look Back)، داستان تکجلدی از فوژیموتو تاتسویکی، خالق پدیده «چینسو من». این فیلم در بخش مسابقه رسمی جشنواره فیلم ونیز اکران مییابد و جدیدترین فصل از همکاری یک فیلمساز آرتهاوس با زبان روایی مانگاست.
از جلد کتاب تا پódیه جشنواره ونیز
کورهئدا توصیف میکند: «من به تصویری روی جلد کتاب جذبه شدم — پشت سر کودکی که نشسته مانگا میکشد. آن را در طول آن شب تمام خواندم. این یک مانگای شگفتانگیز است که من را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.»
روایت دو همکلاسی، فوژینو و کیوموتو، که در نوجوانی به آرمان مانگاکاری حرفهای میرسند، در فضایی که سینماها در اوج پاندمی بسته شده بودند، برای کورهئدا به نوعی نجات بود. «سینماها بسته شده بودند. انگار کار عاشقانهام توسط جهان نفی شده بود. روبرو شدن با این مانگا مرا ترغیب کرد تا دلیل انجام کار خود را مواجه شوم. به عنوان نوعی پاسخ، برای ابراز سپاسگزاری نسبت به نویسندهاش، تصمیم گرفتم فیلمی بسازم — چون من یک فیلمسازم.»
صدای خودکارها: وقتی فیلمبرداری به ریتم کاغذ میرسد
ترجمه حساسیت کاغذ و خودکار به بستر سمعیوبصری، چالش اصلی اقتباس بود. کورهئدا در جلسهای با فوژیموتو شنید که دستیار باتجربهی مانگاکا را میتوان از صدای خطکشیاش شناخت. «من فهمیدم مانگا صدا ندارد. من به دقت ابتدا صدای یک خودکار، بعد دو خودکار، همچنان با تردد — و سپس گذار از کاغذ به فرآیند دیجیتال را ضبط کردم. میدانستم تصویر کردن این تغییرات را به یک فیلم غنی تبدیل میکند.»
تیم تولید مستنداتی درباره مانگاکاها بینی کرد، مانگای فراوانی خواند و حتی یک مربی برای چهار بازیگر زن اصلی استخدام نمود. بازیگران تکالیف هفتگی میبردند و در جلسات مشترک، تکنیک خطکشی را همانند یک مانگاکای واقعی تمرین میکردند.
- پژوهش میدانی: بازدید از استودیوهای مانگاکا و مطالعه اسناد فرآیند خلق.
- آموزش بازیگران: کلاسهای هفتگی خطکشی با مربی متخصص برای بازیگران اصلی.
- طراحی صدا: لایهگذاری صدای خودکار روی کاغذ، تغییر ابزارها و محیط استودیو.
از منلاگ به دیالوگ: بازیگری زنده در برابر کادر مانگا
شخصیت فوژینو در مانگا و انیمه بیشرم و مغرور است، اما در نسخه زنده، نانا فوری رقابت را با سکوتی دلیری بازنمایی میکند. کورهئدا توضیح میدهد: «در اثر اصلی، این بیانها اغلب به صورت منلاگ (خودکلامی) هستند. اینکه کسی در حالی که با خود حرف میزند، به طور احساسی منفجر شود، در یک فیلم زنده اگر میخواهید به حس واقعیت نزدیک بمانید، کار نمیکند. بنابراین منلاگها را به دیالوگ تبدیل کردم، و کلمات را به اعمال. در آن حس، بیان او رابطهمحور میشود.»
کفسه کتاب همکلاسی: ریشههای شخصی یک فیلمساز
کورهئدا ریشههای این حس رقابت را در نوجوانی خود مییابد: «من با خواندن کتابهای فراوان بزرگ شدم — تا آنجا که فکر میکردم تا وقتی به راهنمایی رسیدم، بیچونچرای کتاب بخوانم. یک همکلاسی داشتم که در سطحی دیگر بود. به خانهاش رفتم، و قفسه کتابش پر از رمانهایی بود که بزرگسالان میخوانند. من به همان شکلی شوکه شدم که فوژینو وقتی در نهایت با کسی مانند کیوموتو روبرو میشود که بهتر از او مانگا میکشد، شوکه میشود. از آن روز دیدن قفسه کتاب او، فهمیدم میخواهم بتوانم درباره رمانها در همان سطح با او صحبت کنم. بنابراین گرسنگه خواندن شدم. او و من هنوز در تماس هستیم. وقتی فیلمهای من را میبیند، بازخورد میفرستد — و من میگویم او بسیار سختگیرتر از سختگیرترین نقادها است.»
این خاطره، حیاتیترین پل میان جهان درونی کورهئدا و جهان فوژیموتو است: هر دو میدانند که هنر، در 마주 کردن با برتریِ دیگری، از نو تعریف میشود.
منبع اصلی: Variety





