یازدهمین فیلم نیکولاس ویندینگ رفن با عنوان «جهنم خصوصی او» نقطه‌ای عطف در مسیر حرفه‌ای این فیلمساز دانمارکی محسوب می‌شود؛ اثری که با فاصله‌گیری آگاهانه از واقع‌گرایی آثار پیشینش مانند «درایو» و «برانسون»، در اقیانوس علمی‌تخیلیِ غرق‌شده در نورهای نئونی شناور است. شرکت Neon این فیلم را در سینماها اکران کرده و داستان آن حول محور سه شخصیت می‌چرخد: بازیگری به نام ال (سوفی تاچر)، سربازی به نام سرباز کی (چارلز ملتن) و قاتلی معروف به لدرمن که در مهی رؤیایی در شهری آینده‌نگر پرسه می‌زنند.

فیلمی اروتیک، خفاق‌آور و جنجالی که در جشنواره کن با نقدهای متفاوتی روبه‌رو شد، اما مثل همیشه آثار رفن، مخاطبان فرقه‌وار خود را به خود جذب خواهد کرد. این اثر را می‌توان همدم مرموز و مدخواهانه «نئون دیمون» در سال 2016 دانست.

ایده‌پردازی؛ از سرباز کی تا شهری که وجود ندارد

رفن در گفتگو با مجله Variety توضیح می‌دهد که چگونه هر کاری که کرده به این فیلم رسیده است: «به نوعی می‌توان گفت هر کاری که کرده‌ام به این فیلم منتهی شده، زیرا این فیلم تلفیقی از تمام کارهایی است که تا به حال انجام داده‌ام و تمام چیزهایی که دوست دارم ببینم. اما همچنین درباره رهایی خودم از قراردادها در عصر الگوریتم‌ها بود.»

ایده اصلی فیلم از دو نقطه جداگانه شکل گرفت. رفن تصور می‌کرد سرباز کی به جهنم برود و سپس ایده‌ای درباره زن جوانی پیدا کرد که به شهری می‌آید که وجود ندارد. چیزی که این دو ایده را به هم پیوند داد، مصنوعی بودنشان بود؛ هر دو در جهانی روایت می‌شدند که وجود نداشت. اما برای متصل کردن این دو خط داستانی، به نوک یک مثلث نیاز داشتند و این‌جا بود که شخصیت لدرمن شکل گرفت تا هر دو خط داستانی را پیش ببرد.

جلوه‌های بصری؛ اپرای رنگی از آبنبات و خامه

زمانی که رفن ایده «شهری که وجود ندارد» را با مدیر فیلم‌برداری‌اش مطرح کرد، نظراتش کاملاً مشخص بود: «گفتم باید رنگ زیادی داشته باشد، تقریباً مثل آبنبات رنگی. همه‌چیز باید خیلی نرم و پرزدار می‌بود، به طوری که می‌خواستید مثل خامه زده‌شده با رنگ‌های تزریقی آن را بخورید. باید یک اپرا می‌بود، با همه چیزهایی که با آن همراه است.»

نمایی از فیلم جهنم خصوصی او با نورپردازی نئونی

انتخاب سوفی تاچر؛ تصمیمی بر پایه غریزه

فرایند انتخاب بازیگر برای نقش ال حدود یک سال طول کشید. سوفی تاچر خیلی دیر برای یک جلسه عمومی به تست بازیگری آمد. رفن می‌گوید به محض دیدن او، تصمیمش را گرفت: «تست بازیگری فوق‌العاده‌ای داشت، اما قبلاً تصمیمم را گرفته بودم که او همان کسی است، کاملاً بر اساس غریزه. چیزی درباره او بود که مرا مجذوب کرد. او چشم‌هایی داشت که به طرز باورنکردنی فریبنده بودند، مثل یک ستاره قدیمی فیلم. از آنجا که او باید فیلم را به دوش می‌کشید، وقتی او وارد بازی شد، همه‌چیز در جای خود قرار گرفت.»

بازگشت به سینما در عصر دیجیتال

این اولین فیلم رفن پس از «نئون دیمون» در سال 2016 است. او در این مدت در تلویزیون فعالیت می‌کرد، اما حالا با میل انسانی برای زنده نگه داشتن سینماها بازگشته است: «سینماها همیشه ارزان‌ترین سرگرمی بوده‌اند که می‌توانستیم به طور جمعی تجربه کنیم. همیشه پایین‌ترین مخرج مشترک برای ما بوده تا در شرایط مساوی ملاقات کنیم. در دنیای امروز، دیجیتالی شدن بیش از حد لزوماً برای ذهن یا روان سالم نیست. من می‌خواهم برای سینماها فیلم بسازم. احساس می‌کنم طبق قانون، هر روستایی در جهان باید یک سینمای تک‌سالنه داشته باشد.»

رفن معتقد است سیاستمداران ما را از هم جدا کرده‌اند: «وقتی تمام پول‌هایمان را دزدیدند و تمام جنگ‌ها را ایجاد کردند، این است که ما را کنار هم می‌آورد. مهم این است که چگونه می‌بینیم. همه می‌توانیم روی تخت‌های انزوای خود بنشینیم و این را تجربه کنیم، چیزی را ببینیم، که همه ما انجام می‌دهیم. برای روان انسانی، نیاز داریم که با هم جمع شویم.»

نیکولاس ویندینگ رفن در پشت صحنه فیلم جهنم خصوصی او

عصر الگوریتم‌ها و خطر هوش مصنوعی

رفن در مصاحبه‌هایش بارها به خطر هوش مصنوعی و الگوریتم‌ها اشاره کرده و معتقد است دولت‌ها باید این فناوری را تنظیم‌گری کنند. او «جهنم خصوصی او» را واکنشی به عصر الگوریتم‌ها می‌داند؛ عصری که در آن خلاقیت انسانی توسط ماشین‌ها تهدید می‌شود و سینما به‌عنوان آخرین پناهگاه تجربه جمعی انسانی، باید حفظ شود. رفن از نقدکنندگان و الگوریتم‌ها به یک اندازه فاصله می‌گیرد و اصرار دارد که سینما باید تجربه‌ای جمعی و ملموس باقی بماند.

این نگاه او به فناوری و هوش مصنوعی، همسو با دیدگاه فیلمسازانی است که نگران آینده خلاقیت در سایه هوش مصنوعی مولد و ابزارهای مبتنی بر یادگیری ماشین هستند. رفن معتقد است بدون تنظیم‌گری دولتی، الگوریتم‌ها به‌جای خدمت به هنر، آن را به انحصار درمی‌آورند و تجربه سینمایی را به Consumption انفرادی تقلیل می‌دهند.

سومین همکاری با رایان گاسلینگ در افق

رفن و رایان گاسلینگ پیش‌تر در «درایو» (2011) و «فقط خدا می‌بخشد» (2013) همکاری کرده‌اند. حالا رفن در حال برنامه‌ریزی برای سومین همکاری با این بازیگر است؛ پروژه‌ای که هنوز جزئیات آن محرمانه باقی مانده، اما قطعاً طرفداران همکاری این دو را با اشتیاق منتظر هستند. اگرچه رفن از افشای جزئیات خودداری کرده، اما بازگشت او به همکاری با گاسلینگ نشان‌دهنده تمایل او به ساختن سینمایی است که هم تجارتی باشد و هم مرزهای فرمی را جابهجا کند.

رفن با «جهنم خصوصی او» ثابت می‌کند که هنوز یکی از جسورترین صداها در سینمای معاصر است؛ فیلمسازی که نه به نقد اهمیت می‌دهد و نه به الگوریتم‌ها اعتنا. با برنامه‌ریزی برای سومین همکاری با گاسلینگ و موضع‌گیری صریح علیه هوش مصنوعی بی‌قانون، رفن به نظر می‌رسد در حال طراحی نقشه‌راهی برای آینده سینمایی است که در آن انسانیت و تجربه جمعی، کلید واژه‌های اصلی باقی بمانند.