دوری و دلتنگی‌های طولانی زندگی دریانوردی همواره خالق داستان‌های عاشقانه و اسرارآمیزی بوده است. فیلم دانمارکی «بی‌قراری برای اهل شر» (No Rest for the Wicked) به کارگردانی کاسپار کاله، افزوده‌ای ارزنده به این مجموعه داستان‌های ژانر وحشت به شمار می‌رود. این اثر سینمایی که اقتباسی از داستانی نوشته‌شده در سال ۱۸۸۴ به قلم کارل هاینریش اولریشس (از پیشگامان حقوق همجنس‌گرایان) است، با خطی تاریک میان عشق و وحشت در نوسان است و روایتی مالیخولیایی را رقم می‌زند که بی‌شباهت به آثار تحسین‌شده‌ای چون «کوهستان بروکبک» (Brokeback Mountain) نیست.

آغاز یک ماجراجویی مرموز

داستان فیلم در سال ۱۸۶۲ و در جزایر دورافتاده فارو روایت می‌شود. «بالدر» (ایگور وند) جوانی کم‌حرف است که همراه مادر بیوه‌اش، «اسلا» (سوفیا نولسو)، زندگی می‌کند. روزی در حین ماهیگیری تنهایی در دریا، بالدر در میان ابری مرموز غرق می‌شود و در کمال ناباوری، توسط ملوانی حدود چهل‌ساله به نام «هلگه» (پیلو آسباک) نجات می‌یابد که در بخش ناآشنایی از جزیره گم شده بود.

پناه بردن هلگه به کلبه آن‌ها، تحولی عظیم در زندگی بالدر ایجاد می‌کند. نگاه تمسخرآمیز اما جذاب هلگه و تجربه‌هایش از دنیای بیرون، ذهن جوانی را که تا به حال نه درختی دیده بود و نه کوهی را، به ماجراجویی و کشف جهان ناشناخته سوق می‌دهد.

عشقی ممنوعه و نفرینی خونین

دوستی محتاطانه این دو مرد به تدریج به عشقی پرشور تبدیل می‌شود؛ امری که برای مادر بالدر که پیش‌تر همسرش را به دریا فدا کرده، بسیار تلخ است. با لنگر انداختن یک کشتی شکار نهنگ، هر دو مرد آماده سفر دریایی می‌شوند، اما احساس گناه مادرانه مانع از رفتن بالدر می‌شود. هلگه به تنهایی به دریا می‌رود، اما طوفان کشتی را غرق کرده و جسد او به ساحل می‌رسد.

بالدرِ سوگوار در این غم بی‌پایان، آرزویی خونین می‌کند که عشقش بازگردد. از همین نقطه است که سیر وقایع وارد فاز فراطبیعی خود می‌شود. آیا هلگه نیرویی شیطانی است؟ یا حتی خون‌آشام؟ زمانی که روستاییان به هشدارهای اسلا توجه می‌کنند، متوجه می‌شوند که جسد باردفن شده از قبر، به طرز عجیبی گرم و دست‌نخورده است و نوعی طاعون مسری در حال گسترش میان اهالی روستاست.

جلوه‌های بصری و بازیگری در خدمت روایت

اقتباس سینمایی راسموس بیرچ و کاسپار کاله از داستان اولیه اولریشس، به شکلی هوشمندانه فضاهای تحت‌اللفظی را با روایتی بصری و تأثیرگذار جایگزین کرده است. مدیر فیلم‌برداری اثر، یاکوب مولر، از مکان‌های مینیمال و شاعرانه جزایر فارو نهایت بهره را برده و موسیقی متن اثر نیز با قطعات کرال بدون کلام، فضا را غلیظ‌تر از پیش می‌کند.

ایگور وند، مدل بومی جزایر فارو که اولین تجربه بازیگری خود را می‌گذراند، با فیزیک بدنی ایده‌آلش توانسته به‌خوبی در برابر پیلو آسباکِ باتجربه بایستد. کارگردان اثر همجنسبازی‌هراسی صریح را در فیلم سرکوب کرده و شخصیت مادر را از یک فرد مداخله‌گر حسود، به زنی تغییر داده که صرفاً از تنهایی و رها شدن دوباره به وحشت افتاده است. عشق در این فیلم برای پیروز شدن نیازمند یک تسخیر شیطانی و هشدارهای فراطبیعی است و پایان‌بندی آن، تصویری تکان‌دهنده و جاودانه از عشق را به تصویر می‌کشد.