مورتی با نگاهی به آخرین مهمانان گاراژی که آن را با پدربزرگش ریک به اشتراک دارد، آهی عمیق میکشد و میگوید: «آنها به سرعت اسپینآف میشوند.» ریک هم با بیمیلی پاسخ میدهد: «من بهش ۱۰ قسمت زمان میدهم.»
این دیالوگ،_representationی هوشمندانه و کارآمد برای پاس دادن شهتیر از سریال اصلی به اولین سریال فرعی این فرنچایز است. «ریک و مورتی» (Rick and Morty) که اکنون در سیزدهمین سالگرد و فصل نهم خود قرار دارد، یکی از بزرگترین موفقیتهای شبکه Adult Swim به شمار میرود. با این حال، ژنتیک مشترک این دو اثر از همان فریمهای ابتدایی به وضوح دیده میشود.
تولاد یک خواهر روحی در دنیای انیمیشن بزرگسال
سریال «رئیسجمهور کرتیس» (President Curtis) دستاورد همکاری دوباره دن هارمون (خالق سریال محبوب کامیونیتی) و جیمز سیسیلیانو است. این اثر، یک سریال انیمیشنی پروسهمحور دیگر است که علمیتخیلی مفهومی را با طنز کودکانه اما به شدت تیزبینانه ترکیب میکند. کیث دیوید در نقش فرمانده کل قوا، شخصیتی آشنا برای طرفداران سریال اصلی است. پیوستگی بصری در شلوغیِ شوخیهای تصویری دوبعدی هر دو اثر، حس و حالوهوای آشنایی را تداعی میکند. با این حال، این اسپینآف بیشتر از طریق حس و حالوهوایش تا ارتباطات دقیقِ کانونی (Canon)، خود را خواهر روحی ریک و مورتی معرفی میکند؛ عاملی که قطعا طرفداران قدیمی را راضی نگه میدارد.
رویارویی با هیولاها به جای کاهش کسری بودجه
سریال با یک کنفرانس مطبوعاتی آغاز میشود که در آن رهبر کشور با افتخار اعلام میکند: «من امروز پال بانیان (غول افسانهای) را کشتم» و دیوید با صدای باریتون رسای خود میافزاید: «چوبها، احمق!» صداپیشه کهنهکار سریال مدتهاست که از لحن جدی و طبیعی خود برای خلق طنز بهره میبرد.
این شوخی، نشاندهنده تمایل جزئی سریال به سمت موضوعات ماوراءالطبیعه به جای بیگانگان فضایی و موجودات بینبعدی است. هرچند قهرمانان داستان گهگاه به فضا سفر میکنند، اما بخش عمدهای از زمان خود را صرف درگیری با خونآشامها، جادوگران و انسانگرگها میکنند؛ وظایف روزمرهای برای کسی که رهبری جهان آزاد را بر عهده دارد! در یکی از صحنهها، شخصیتی به دیگری تذکر میدهد: «ما آدمهای بزرگیم، خبرچینی نمیکنیم؛ ما با نینجاها میجنگیم!»
تیم متخصص کرتیس برای نجات جهان
دستیاران معتمد کرتیس در این ماجراهای عجیب، رئیس ستاد جدیدش بنکس (با استفانی بئاتریس) است؛ یک سایبورگ که به راحتی پروتکلهای اخلاقیِ خودش را دور میزند. نفر دوم، مأمور ویژه اودویل (با جیم رش) عضو سرویس مخفی و پسرک کوتولهای (لپرکان) است. در هر قسمت، این سه نفر با تهدیدی جدید مواجه میشوند که هیچ ارتباطی به دغدغههای خستهکننده سیاسی مانند اقتصاد ندارد.
ماموریتهای آنها از فرار مخلوقات از یک «گوانتاناموی ماوراءالطبیعه» گرفته تا پیدا کردن بقایای مومیایی شده ناپلئون برای جلوگیری از ابطال خرید لوئیزیانا توسط فرانسه متغیر است. رئیس حزب سیاسی کرتیس شاید از پرتاب کردن مرد پروانهای (Mothman) به حصار برقدار شکایت کند و درباره لایحه زیرساختها سوال بپرسد، اما هم اولویتهای سریال و هم مخاطب دقیقا برعکس این موضوع عمل میکنند.
خداحافظی با درگیریهای چندجهانی (Multiverse)
سریال «رئیسجمهور کرتیس» با ریتمی نفسگیر و ایدههایی بدیع، روحیه پرماجرای ریک و مورتی را این بار به زمین بازمیگرداند. در اینجا با پیچیدگیهای گیجکننده و درگیریهای چندجهانیِ بیپایان طرف نیستیم. مخاطب عمدتا با یک نسخه از کرتیس، بنکس و اودویل همراه میشود و این موضوع برای پیشبرد داستان کاملا کافی است؛ مخصوصا وقتی وظیفه مهمی مانند پنهان کردن حقیقت فرود بر ماه از سازمان سیا روی دست آنهاست. دولت کرتیس تجسم کامل رویاهای تئوریسینهای توطئه است.
برخلاف سریال اصلی که در فصلهای اولیه روی پیوند احساسی ریک با خانوادهاش تمرکز داشت، اسپینآف تازه از همان ابتدا بار احساسی سبکتری را به دوش میکشد و روی طول عمر پایدار و سرگرمی محض تمرکز دارد. کرتیس مردی طلاق گرفته است که هنوز به همسر سابقش (فرماندار ایلینوی) فکر میکند؛ زنی که به تازگی برنامهای نوین برای توانبخشی هیولاها با حضور کَندیمِن (شخصیت افسانهای سینما) راه اندازی کرده است.
در نهایت، این اثر نشان میدهد که گاهی اوقات روی اطمینان و فرمولهای ثابتشده حساب کردن، بدترین ایده نیست؛ مخصوصا وقتی بتواند یک فرنچایز محبوب را با قدرت و سرعت قبلی به حرکت خود ادامه دهد.





