«پروژه هیل مری» به یکی از پرفروشترین و تحسینشدهترین آثار سینمایی سال تبدیل شده و حالا دستاوردی مشابه را در پلتفرمهای استریم رقم زده است. این موفقیت چشمگیر باعث شده مخاطبان فراتر از پرده سینما رفته و سراغ رمان اصلی اندی ویر بروند تا جزئیات بیشتری از دنیا و شخصیتهایی که عاشقشان شدهاند، کشف کنند؛ بهویژه تمام آنچه از نسخه نهایی فیلم جا مانده است.
تبدیل رمان به فیلمنامه همواره با حذف یا تغییر برخی جزئیات همراه است. در این اقتباس سینمایی، بخشهایی از داستان حذف شدهاند که خوانندگان کتاب آنها را بهشدت دوست داشتند؛ از جمله آسفالت کردن صحرای بزرگ آفریقا برای پرورش آستروفاژ، بمباران اتمی قطب جنوب برای ایجاد گرمایش جهانی و خریدن زمان بیشتر، و واکنش بیپروای گریس هنگام دیدن سفینه راکی که با عبارت «Holy f*cking sh*t!» همراه بود. با این حال، قرنطینه کردن یک فیلم نسبتاً طولانی به معنای چشمپوشی از برخی لحظات خوشآیند است و این قابل درک است. تمام عناصر کلیدی رمان روی پرده حضور دارند... بهجز یکی.
حذف مهمترین صحنه محوری گریس
خوانندگان وفادار رمان پیش از تماشای فیلم، احتمالاً متوجه تغییر بزرگی در نقطه شروع داستان شدهاند. مشابه فیلم، کتاب بین حضور گریس در سفینه هیل مری و فلشبکهای او به رویدادهایی که او را به آنجا رسانده، پرش میزند. در نسخه سینمایی، نخستین تصویر، رایلند گریس با بازی رایان گاسلینگ در کلاس درس است؛ جایی که با اکراه برای دانشآموزان توضیح میدهد خط پترووا (Petrova Line) چیست، چه بلایی سر خورشید در حال آمده است و چطور این موضوع میتواند دمای زمین را در ۳۰ سال آینده ۱۰ تا ۱۵ درجه کاهش دهد.
این توضیحات دانشآموزان را به وحشت میاندازد و یکی از آنها با نگرانی میگوید: «شنیدم تمام محصولات کشاورزی از بین میروند، اقتصاد سقوط آزاد میکند و نیمی از زمین از گرسنگی میمیرند.» گریس با قول دادن آرامشان میکند: «این مشکل را حل خواهند کرد. بهترین ذهنهای جهان روی آن کار میکنند.» صحنه پس از کلاس ادامه پیدا میکند و با ورود استرات (با بازی ساندرا هولر) و پایاننامه گریس درباره آب آشنا میشویم؛ مسیری که او را به پروژه تحلیل آستروفاژ میرساند.
تفاوت بنیادین رمان و فیلم در صحنه کلاس درس
در رمان، وقتی صحنه معادل کلاس درس رخ میدهد، گریس قبلاً با استرات کار کرده و آزمایشهایی روی آستروفاژ انجام داده است. خودش واژه «آستروفاژ» را ابداع کرده و بهطور ناخواسته نظریهاش درباره اهمیت آب برای بقای حیات را رد کرده است. او با سرافکندگی و خجالت به کلاس برمیگردد. با وجود اینکه کارکرد ظاهری صحنه یکسان است و دانشآموزان درباره وضعیت خورشید سؤال میپرسند، تفاوت محوری در نقشی است که در شکلدهی انگیزه شخصیت گریس دارد.
در نسخه رمان، وقتی گریس با جزئیات توضیح میدهد چه پیش میآید، گفتگو اینگونه پیش میرود: «بله، متأسفم اما بسیاری از دامها خواهند مرد. بدتر از آن، در خشکی محصولات کشاورزی خراب میشوند. غذایی که میخوریم کمیاب میشود. وقتی این اتفاق بیفتد، نظم اجتماعی فرو میریزد و—» آنجا خودم را متوقف کردم. اینها فقط بچه بودند. چرا تا این حد پیش میرفتم؟
واکنش متفاوت گریس به زمانبندی فاجعه
این توضیحات بچهها را میترساند، اما وقتی میفهمند ۳۰ سال طول میکشد تا فاجعه رخ دهد، آرام میشوند؛ زیرا ۳۰ سال برای ۱۲ سالهها ابدیت معنا میدهد. اما همین زمانبندی، گریس را از درون به وحشت میاندازد:
«سی سال. به چهرههای کوچکشان نگاه کردم. در سی سال، همه آنها اوایل چهل سالگیشان بودند. تمام بار این اتفاق روی دوش آنها میافتاد و قرار نبود آسان باشد. این بچهها قرار بود در یک جهان ایدهآل بزرگ شوند و به کابوس آخرالزمانی پرتاب شوند. آنها نسلی بودند که رویداد انقراض ششم را تجربه میکردند... گرفتگی در عمق شکم احساس کردم. به اتاقی پر از بچه نگاه میکردم. بچههای خوشحال. و احتمال زیادی وجود داشت که برخی از آنها واقعاً از گرسنگی بمیرند.»
تأثیر این حذف بر مسیر شخصیتی گریس
این لحظه، یکی از قدرتمندترین سکانسهای رمان است، چون بهروشنی نشان میدهد گریس برای چه چیزی میجنگد. در سبک درخشان اندی ویر، انگیزه قهرمان داستان به آن کلیشهی سنتیِ داشتن خانواده یا دختری کوچک برای نجات دادن وابسته نیست. در عوض، گریس با نگاه به دانشآموزانش میفهمد که نسلی بیگناه قرار است با آخرالزمان روبهرو شود و وظیفه دارد برای آنها بجنگد. این درک درونی، انگیزهای اصیل و عمیق میسازد که هیچ گفتگوی تبیینی نمیتواند جایگزینش شود.
فیلم با حذف این صحنه و جابهجایی ترتیب وقایع، انگیزه گریس را به چیزی انتزاعیتر تقلیل میدهد. او در نسخه سینمایی بیشتر بهخاطر دانش تخصصیاش وارد پروژه میشود تا دغدغهای عمیق درباره آینده نسل جوان. این تغییر شاید برای مخاطب عام تماشاگر نامحسوس باشد، اما برای کسانی که رمان را خواندهاند، یکی از لایههای عاطفی محوری روایت را ضعیفتر میکند.
چرا فیلمسازان این تصمیم را گرفتند؟
نخستین دلیل، زمانبندی است. «پروژه هیل مری» با حضور استانداردی بالای دو ساعت، نیازمند فشردهسازی روایت بود. معرفی گریس بهعنوان معلمی که از قبل با استرات کار کرده و نظریهاش را رد کرده، نیازمند فلشبکهای اضافی و توضیحات پیچیدهتری میشد. فیلمسازان تصمیم گرفتند ریتم داستان را پرشتابتر کنند و مخاطب را مستقیم به مرکز دراماتیک برسانند. دومین دلیل احتمالاً بحث تنظیم لحن فیلم است؛ واکنش تکاندهنده گریس به چهره کودکان و ترس از گرسنگی آنها، فضایی تاریکتر از چیزی میسازد که یک فیلم بلاکباستر تابستانای معمولاً دنبال آن است.
جزئیات دیگر حذفشده از رمان
علاوه بر صحنه کلاس درس، فیلم از چند مورد دیگر از رویدادهای جذاب رمان صرفنظر کرده است:
- پروژه صحرای بزرگ: ایده آسفالت کردن بیابان بزرگ آفریقا برای ایجاد بستری مناسب جهت پرورش گسترده آستروفاژ، یکی از ایدههای دیوانهوار و در عین حال باورپذیر رمان بود که فضایی علمی-تخیلی ملموس میساخت.
- بمباران اتمی قطب جنوب: تیم علمی برای خریدن زمان بیشتر و مهار سرمایش زمین، اقدام به بمباران اتمی قطب جنوب میکند تا گرمایش جهانی را القا کند؛ تصمیمی خطرناک و جنجالی که عمق یأس بشریت را نشان میداد.
- واکنش گریس به سفینه راکی: لحظهای که گریس برای نخستینبار سفینه بیگانه راکی را میبیند و با تعجب و وحشت عبارت «Holy f*cking sh*t!» را به زبان میآورد، یکی از لحظات طنزآمیز و تأثیرگذار کتاب بود که شخصیت معمولاً محترم و مؤدب گریس را میشکست.
آیا این حذفها به فیلم آسیب زد؟
بازخوردهای گیشه و نقدها نشان میدهد مخاطبان سینمایی خوشحالاند و فیلم توانسته مستقل از رمان، تجربهای خوشایند و کامل بسازد. با این حال، خوانندگان کتاب بهدرستی احساس میکنند که برخی از عمیقترین لحظات درونی رمان، جای خود را در نسخه سینمایی ندادهاند. صحنه کلاس درس در کتاب فقط یک توضیح علمی نیست؛ لحظهای است که قهرمان داستان از یک معلم بیخیال به ناجی بشریت تبدیل میشود و این دگردیسی روانی ناشی از نگاه به چهره کودکانی است که نمیداندند دنیایشان رو به پایان است.
برای تماشاگرانی که هنوز رمان را نخواندهاند، تجربه سینمایی «پروژه هیل مری» کامل و هیجانانگیز است. اما برای کسانی که میخواهند بفهمند چرا گریس واقعاً تصمیم میگیرد همه چیز را فدا کند، خواندن کتاب تنها راه دستیابی به این لایهی پنهانِ عمیق انگیزه است. شاید روزی نسخه کارگردان یا حتی اقتباس سریالی بتواند این لحظههای گمشده را به تصویر بکشد؛ اما تا آن زمان، رمان همچنان گنجینهای دارد که سینما نتوانسته آن را با خود حمل کند.





