صرفنظر از موفقیتهای چشمگیر گیشه، واژه «فیلمبرداری مجدد» (Reshoot) در هالیوود همواره با استقبال جنجالی روبهرو میشود. شنیدن خبر دور هم جمع شدن دوباره بازیگران یک [فیلم بلوکباستر]، اغلب این تصور را برای مخاطبان رقم میزند که مشکلات اساسی در تولید فیلم به وجود آمده است. با این حال، گاهی اوقات همین تصاویر تکمیلی هستند که مرز بین یک پایانبندی متوسط و یک پایان بینهایت احساسی را مشخص میکنند.
بررسی [فیلم مریخی] به کارگردانی ریدلی اسکات، یکی از درخشانترین مثالها برای اثبات این ادعاست. سایمون کینبرگ، تهیهکننده این شاهکار علمیتخیلی، در پنل اختصاصی نشریه کولایدر (Collider) در کامیک-کان سندیگو، از راز جذابی رونمایی کرد: نسخه اولیه فیلمنامه اصلاً شامل سخنرانی الهامبخش «مارک واتنی» برای کاندیداهای فضانوردی نبود و کارگردان افسانهای فیلم هیچ تمایلی به ساخت آن صحنه نداشت.
تغییر سرنوشتساز در房间ای آزمایش
نسخه اصلی به پایانبندی بسیار آرامتر و ساکتتری ختم میشد؛ جایی که مارک واتنی (با بازی [مت دیمون]) تنها متوجه یک برگ روی زمین میشد و به سمت کلاس درس حرکت میکرد. واکنش مخاطبان در نمایشهای آزمایشی (Test Screenings) نشان داد که آنها پس از تماشای ساعتها مبارزه فرسایشی این فضانورد برای بقا در سیاره سرخ، نیازمند یک متن بستن و کلام نهایی هستند.
کینبرگ در این باره توضیح میدهد:
«این جذابترین بخش فیلم نیست، اما دقیقاً یک فیلمبرداری مجدد است. یکی از تصورات اشتباه در صنعت سینما این است که فیلمبرداری مجدد همیشه به معنای دردسر است. گاهی فیلمهایی که این فرآیند را پشت سر میگذارند، شاهکار میشوند و فیلمهایی که به آن نیاز داشتند اما این کار را نکردند، شکست میخورند. داشتن فرصت و امکانات برای فیلمبرداری مجدد یک امتیاز عالی است، امتیازی که از ارزانترین تا پرهزینهترین پروژهها میتواند کارکرد داشته باشد.»
تقابل تهیهکننده و کارگردان افسانهای
تهیهکنندگان دریافتند که تماشاگران برای درک پیام و درس بزرگتر این سفر پرفراز و نشیب، به یک نُت احساسی و کلام لازم نیاز دارند. با این حال، قانع کردن ریدلی اسکات کار آسانی نبود. کینبرگ فاش میکند که اسکات به عنوان یکی از قدرتمندترین کارگردانان تاریخ سینما، به دلیل متفاوت بودن دیدگاه بصری و هنری، هیچ علاقهای به ساخت صحنه سخنرانی نشان نمیداد.
کینبرگ ادامه میدهد:
«ریدلی اسکات هیچ علاقهای به ساخت آن صحنه نداشت؛ زیرا از نظر او این یک سکانس هیجانانگیز نبود و قطعاً به اندازه تمام کردن فیلم روی تصویر شکوفایی یک گل، حال و هوای شاعرانهای نداشت. اما بخش عمدهای از وظیفه ما به عنوان تهیهکننده این است که گاهی فیلمسازان بسیار قدرتمند را متقاعد کنیم تا کارهایی را برخلاف میل اولیهشان و کاملاً برای نفع و سودمندی فیلم انجام دهند.»
این تغییر دقایق آخر، نشان میدهد که چگونه عقبنشینی از یک دیدگاه هنری خالص و پذیرش نظرات تیمی، میتواند یک اثر عالی را به یک تجربه فراموشنشدنی برای مخاطبان تبدیل کند. بدون آن سخنرانی کوتاه و الهامبخش، شاید ماجرای مارک واتنی به زیبایی امروز در ذهنها نمیماند.




