عملکرد دونالد ترامپ در ضیافت اخیر خبرنگاران کاخ سفید (WHCD)، حتی با توجه به استانداردهای عجیب پیشین او، بسیار دور از ذهن و آشفته بود. نمای ظاهری این سخنرانی—از لحن پرتوقف و منقطع او تا محتوای انتقام‌جویانه‌اش علیه جمعی از روزنامه‌نگاران که میکروفون را به دستش سپرده بودند—پیام روشنی می‌داد: رئیس‌جمهور آمریکا اکنون در گرداب بن‌بست و سردرگمی فرو رفته است.

ترامپ به عنوان چهره‌ای عمومی که بیش از هر سیاستمدار دیگری در تاریخ معاصر، تشنه‌ی تایید و محبوبیت بوده، اینک با افت شدید آمارهای محبوبیت روبه‌رو شده است. او در سخنرانی‌ای که کمتر شبیه به تکنیک سخنوری معروف خود با نام «بافتن» (The Weave) و بیشتر شبیه به حرف‌های بی‌ربط و طولانی بود، مستقیماً به نرخ‌های پایین تایید کارکردش پرداخت. این کاهش محبوبیت خوشایند او نیست و به نظر می‌رسد تصمیم دارد در سال‌های پیش رو به همه ثابت کند که از این مسیر منصرف نخواهد شد.

تلاش برای بازآفرینی یک شبِ از دست رفته

این مراسم در واقع جایگزین ضیافتی بود که قرار بود در آوریل سال جاری برگزار شود، اما تیراندازی یک مسلح در هتل هیلتون واشنگتن باعث به هم خوردن برنامه‌های اولیه شد. ترامپ در آن زمان وعده داده بود که با مطبوعات به شدت برخورد کند؛ با این حال، در شبی معوق‌شده و چند ماه بعد، او در ابتدا کاملا سردرگم به نظر می‌رسید.

او روی سن از خود پرسید: «کمی بگذارید خوش بگذرد. اینجا چه کار باید بکنیم؟ آیا قرار است خوش بگذرد، آیا من باید جدی باشم، آیا قرار است کمدین باشم؟»

دونالد ترامپ در حال ایراد سخنرانی در ضیافت خبرنگاران کاخ سفید

اما این سردرگمی چندان طول نکشید و واکنش‌های کهنه و تنپرورانه او بیدار شد. ترامپ پیش از هر چیز از جوایزی که به روزنامه‌نگاران تعلق گرفته بود گله کرد؛ جوایزی که طبیعتاً به پوشش‌های انتقادی و مخالف منافع دولت فعلی اختصاص یافته بودند. او با نارضایتی گفت: «این شب آسانی نبوده، با تمام آن جوایز. آیا من هم در این باره سهمی دارم؟» در ادامه این مراسم، او به صراحت روزنامه‌نگارانی نظیر کیتلن کالینز از شبکه سی‌ان‌ان و جاش داوزی از وال‌استریت‌ژورنال را با نام بردن هدف انتقادات قرار داد.

حسادت به جوایز و ویرانگری در برابر توجهات

ضیافت خبرنگاران کاخ سفید در ذات خود ترکیبی از یک برنامه سرگرمی و مراسم اهدای جوایز است. بخش دوم این رویداد همواره نقطه‌ضعف و حساسیت خاصی را در درون ترامپ فعال می‌کند. علاقه‌ی وافر او به دریافت جوایز ریشه در داستان شکل‌گیری شخصیت او دارد؛ باوری که در میان منتقدان سیاسی رواج دارد و نشان می‌دهد عدم دریافت جایزه امی برای برنامه «کارآموز» (The Apprentice)، بخش مهمی از انگیزه‌های او برای اثبات خود بوده است.

ترامپ در خلال صحبت‌هایش به مراسمی که در سال ۲۰۱۱ برگزار شد اشاره کرد؛ شبی که باراک اوباما رئیس‌جمهور وقت، او را به باد طعنه و شوخی‌های تلخ گرفت. در حالی که ناظران آن رویداد را نقطه‌ای تلخ و تحقیرآمیز برای ترامپ به یاد می‌آورند، او این شب را یک تجربه سرگرم‌کننده به یاد می‌آورد، زیرا صرفاً در کانون توجهات قرار داشت.

در نهایت، بوی استیصال و ناامیدی در لحن ترامپ مشهود بود. او مانند مجری‌ای ناشیاس که با سکوت حضار روبه‌رو می‌شود، نویسندگان ناشناس جوک‌ها را مقصر عدم خنده مخاطبان دانست. شوخی‌های سطح پایین او درباره متحدانش مانند نیکی میناج و باری وایس اصلاً جواب نداد. ترامپ در گذشته همواره توانایی هدایت و چیرگی بر روزنامه‌نگاران را داشت، اما این بار در جمعی خسته و بی‌تفاوت، هنگامی که از محبوبیت خود سخن می‌گفت، مضطرب و نگران به نظر می‌رسید. مرور مباحث تکراری مانند کاهش بینندگان مراسم اسکار و دشمنی‌های قدیمی با چهره‌هایی چون کریس کریستی و بروس اسپرینگستین، تنها به دلزدگی بیشتر جمعیت دامن زد. حمله‌های او به نهادهای فرهنگی که روزی نشان از تغییرات عظیم داشتند، اینک به کلیشه‌ای پیش‌بینی‌پذیر و فرسوده تبدیل شده‌اند.