نام برونلو کوچینلی در صنعت مد با لوکس‌بودن و کیفیت ساخت گره خورده است. اما وقتی این برند به‌عنوان تهیه‌کننده پیش در فیلمی زندگینامه‌ای درباره خودش قرار می‌گیرد، نگاه منتقدانه ناخودآگاه تیزتر می‌شود. اثر جدید «برونلو: رویاپرداز نیک‌سرشت» مسیری را از مزرعه‌ای ساده در پروجا تا اوج نفوذ در صنف مد جهانی طی می‌کند. جوزپه تورناتوره، کارگردان صاحب سبک ایتالیایی که پیش از این با درخشش جهانی «سینما پارادیسو» شناخته شد، این پروژه را نه مستند می‌داند، نه فیلم داستانی و نه آگهی تجاری. تعریف دقیق‌تر آن «قدیس‌نمایی» است. با این‌حال، نبض روایت آن‌قدر قدرتمند پیش می‌رود که حتی اگر یقین پیدا کنید این فیلم بیش از حد مهربان است، در برابر موج نوستالژی آن مقاومتی نخواهید داشت.

تعلل آگاهانه در پرسشگری

کوچینلی که در ۱۹۵۶ به دنیا آمد، درس‌های زندگی روستایی را با صرف وعده‌های خانوادگی و مسئولیت شخم‌زدن زمین‌های کشاورزی خانواده در آغوش کشید. برونلو کوچینلی با بسطی که تورناتوره از جزئیاتش می‌چیند، گویی طراح خودش به سال‌های کودکی‌اش بازنشسته شده است. گرمای طویله گاوها و دویدن برونلو در میان مزارع گل‌دار، تنها شروع مسیری است که هدفش چیزی فراتر از یک زندگی‌نامه معمولی است. حتی در بخش‌های مصاحبه، لحن نجیبانه او چنان صمیمی است که گویی رازی را فاش می‌کند، هرچند همسر و فرزندان او تأیید می‌کنند که این داستان‌ها بارها و بارها تکرار شده‌اند.

صحنه‌ای از فیلم برونلو با تمرکز بر فضای روستایی و نوستالژیک ایتالیا
فضای روستایی و نوستالژیک ایتالیا در فیلم برونلو

روایتی فراتر از واقعیت بازار

فیلم بیش از یک ساعت طول می‌کشد تا به ابتدای مسیر کسب‌وکار کوچینلی برسد. این تعلل زمانی معنادار می‌شود که بدانید تورناتوره عمداً از ورود سریع به جزئیات مادی پرهیز کرده است. ماجرای شلوارهای مخمل کبریتی زشت نوجوانی و پالتوی کاراملی که بعداً خط تولید پوشاک مردانه او را شکل داد، همراه با شانس‌هایی که از بازی ورق شروع شد، نقشه‌راه یک جاه‌طلبی حساب‌شده را ترسیم می‌کند. او حتی در سال ۲۰۲۱، پس از آنکه در دوران همه‌گیری کرونا از اخراج کارکنان یا کاهش حقوق‌ها خودداری کرد، در اجلاس گروه بیست با حضور چارلز، پرنس ولز، درباره «سرمایه‌داری انسان‌گرا» سخنرانی کرد.

اما در این غرق شدن در زیبایی و وفاداری به سلیقه بی‌نظیر، پرسش‌های کلیدی سکوت می‌کنند. چرا قیمت لباس‌ها تنها برای قشر مرفه قابل دسترس است و آیا کارگرانی که با آرامش مدیریت می‌شوند، واقعاً توان خرید محصولاتشان را دارند؟ فیلم پاسخ نمی‌دهد، اما روایتی از انضباط کاری، خاموش شدن چراغ‌های کارگاه‌ها برای ناهار خانوادگی و الهام گرفتن از فلسفه‌های باستانی ارائه می‌دهد. نیکولا پیووانی با موسیقی متن، هر سکوت و هیجانی را به اشتیاقی خیال‌انگیز تبدیل کرده است. در عصری که منطق بازار اغلب بر پایه رقابت بی‌رحم استوار است، چنین روایت‌هایی شاید بیشتر از آنکه واقع‌بینانه باشند، تلاشی برای بازتعریف کرامت انسانی در دل چرخ‌دنده‌های صنعت مد باشند.