برند برونلو کوچینلی (Brunello Cucinelli) در دنیای مد و پوشاک،_LONGBOW مترادف با لوکس‌بودن و کیفیت است. اما به عنوان یک شرکت تولیدی، جای تأمل دارد که نام این شرکت پیش از فیلمی بیوگرافیک درباره بنیان‌گذار آن آمده باشد. فیلم «برونلو: چشم‌اندازپرداز مهربان» (Brunello: The Gracious Visionary) داستان این چهره برجسته دنیای مد را روایت می‌کند؛ از آغازهای فقیرانه‌اش در روستاهای پروجا در ایتالیا تا اوج موفقیتش به عنوان یک ترندسفر بین‌المللی و مروج آنچه او «سرمایه‌داری انسان‌گرایانه» می‌نامد.

جوزپه تورناتوره، کارگردان کهنه‌کار ایتالیایی و سازنده «سینما پارادیزو»، این اثر را «نه یک مستند، نه یک فیلم داستانی و نه یک تبلیغ تجاری» توصیف می‌کند؛ اما در بهترین حالت می‌توان آن را یک هالیوگرافی یا زندگی‌نامه‌ای تقدیس‌آمیز دانست. با این حال، وقتی فیلمسازی به این مهارت در رأس کار باشد، همان‌گونه که کوچینلی طراح و کارآفرینی تواناست است، شاید زیاد هم مهم نباشد که در این پرتره پرشور و حال دست به گریبان برداشته شویم، حتی اگر به سرعت متقاعد شوید که «چشم‌اندازپرداز مهربان» آن‌قدر سخاوتمند است که نمی‌تواند درباره موضوعش کاملاً صادق باشد.

بازتصویری نوستالژیک از کودکی روستایی

کوچینلی متولد ۱۹۵۶، در یک مزرعه بزرگ شد و در آنجا درس‌های مهمی از زندگی روستایی آموخت. وعده‌های غذایی روزانه دور میز خانوادگی، در او قدردانی از خرد و همراهی بزرگ‌ترها را پرورش داد، در حالی که مسئولیت‌های مربوط به ایجاد شیارهای مستقیم هنگام شخم زدن مزارع خانوادگی، ارزش زیبایی را به او آموخت. تورناتوره از کوچینلی می‌خواهد که کودکی‌اش را روایت کند و سپس آن را با جزئیات زنده‌ای بازسازی می‌کند تا طراح بتواند لیت‌رالی در میان خاطرات خود قدم بزند. این همان نوع نوستالژی است که در آن فیلمساز تبحر دارد و شما تقریباً می‌توانید گرمای خاکیِ ساطع‌شده از گاوداری پایین را حس کنید؛ گرمایی که پسر جوان و خویشاوندانش را در طول زمستان گرم نگه می‌داشت.

صحنه‌ای از فیلم برونلو کوچینلی به کارگردانی جوزپه تورناتوره

تا آنجا که تورناتوره، برونلو را به تصویر می‌کشد که بدون دغدغه در میان مزارع پُر از گل‌های زرد و قرمز می‌دود و یک بادبادک دست‌ساز را پشت سر خود می‌کشد، مشخص است که او به دنبال چیزی فراتر از یک درس تاریخ ساده است. با یادآوری شوالیه‌های کتاب مقدس که در رویاهای کودکی کوچینلی می‌رقصیدند و می‌جنگیدند، کارگردان نقاشی‌های مومیایی را روی تیرهای بالای تخی به نمایش درمی‌آورد که همتای خیالی او (با بازی فرانچسکو کانواله) آن را با پسرعموهایش به اشتراک دارد. در بخش‌های مصاحبه، لحن ظریف و مؤدبانه طراح باعث می‌شود احساس کنید او با شما رازگشایی می‌کند، حتی اگر واضح باشد که این داستان‌ها را بارها و بارها گفته است. (در واقع، همسرش فدریکا دقیقاً همین حرف را می‌زند، همان‌طور که دخترانش کاميلا و کارولینا و تعدادی از کارمندان و همکارانش نیز همین را می‌گویند.)

از زندگی راحت تا اختراع کشمیر رنگی

آنچه درباره رویکرد تورناتوره تعجب‌آور است، بی‌شتابی او در رسیدن به جزئیاتی است که احتمالاً افراد آشنا با این برند بیشتر به آن‌ها علاقه‌مند هستند. فیلم بیش از یک ساعت طول می‌کشد تا به نخستین تلاش‌های کوچینلی به عنوان صاحب یک کسب‌وکار برسد، چه برسد به زمانی که تصور لباس‌های زنده‌ی او را می‌کند که طرفدارانش می‌گویند «کشمیر رنگی را اختراع کرده است». جالب است که یکی از بستگانش اشاره می‌کند او تا اواخر بیست سالگی‌اش «زندگی راحتی» داشت. کوچینلی در پاسخ می‌گوید: «من آن را به چشم انجام هیچ‌کاری نمی‌دیدم، بلکه آن را غنی کردن روحم می‌دانستم.»

حتی در آن زمان نیز، تورناتوره میان الهام‌بخش‌های محوری در نوسان است؛ از یک شلوار کوردوروی سبز که در نوجوانی کریهش می‌آمد تا یک پالتوی کاراملی محبوب که بعدها سنگ بنای خط پوشاک مردانه او شد. تعاملات خانوادگی نیز فلسفه‌های حرفه‌ای او را شکل دادند؛ مانند مشاهده ناامیدی پدرش پس از به دست آوردن شغلی در کارخانه که او را احساس بی‌ارزشی و سلب انسانیت می‌کرد. چارچوب‌بندی شده توسط مهارت طراح در بازی ورق (نخستین راه او برای پول درآوردن در نوجوانی، شیادی در کارت‌بازی بود)، جاه‌طلبی‌های چرب و شیرین کوچینلی او را با مجموعه‌ای از ریسک‌های محاسبه‌شده به سوی موفقیت پرتاب کرد که همه از اپرا گرفته تا رهبران معنوی، آن‌ها را با لحنی محترمانه و حیرت‌زده روایت می‌کنند.

با این حال، در میان نگرش‌های انسان‌گرایانه طراح و فداکاری بی‌چون و چرای او به زیبایی، هرگز این سؤالات پرسیده نمی‌شود که چرا قیمت لباس‌هایش برای همه به جز ثروتمندترین مشتریان دور از دسترس است، یا آیا کارگرانی که به‌ظاهر با آن‌ها به‌خوبی رفتار می‌کند، دستمزد کافی برای خرید همین لباس‌ها را دریافت می‌کنند یا خیر. با این وجود، سلیقه او بی‌رقیب است، غرایز تجاری‌اش بی‌نظیر و مراقبتش از دیگران، تاریخ و خانواده، کاملاً آشکار است.

تماشای این فیلم ایده کاتولیکی «ماتز做饭» (Mater purissima) را در ذهن زنده می‌کند؛ زیبایی‌شناسی بی‌نقص اما استریل که تورناتوره با مهارت فراوان آن را خلق کرده است. شاید پرسیدن این سوال که آیا این تصویرسازیِ بی‌نقص، خلأهای واقعیِ زندگی یک میلیاردرِ مد را پوشش می‌دهد یا خیر، در ورای تمامی این زیبایی‌ها، سؤالی باشد که باید برای بیوگرافی‌های آتی جا ماند.