مفهوم اولیه و میراث ترسناک پینوکیو
ساخت یک فیلم ترسناک بر پایه شخصیت پینوکیو، قدمگذاری جسورانهتری نسبت به داستانهای کودکانهی رایج است. رمان اصلی کارلو کولودی در نیمهی قرن نوزدهم، فضایی بسیار غمانگیز، تیره و حتی ترسناک داشت. نسخهی انیمیشنی گیلرمو دلتورو در سال ۲۰۲۲ نیز با قرار دادن روایت در ایتالی فاشیست و حضور نمادینِ خودِ «مرگ»، توانست بخشی از آن جو تاریک را بازیابی کند. اما پینوکیوی دلتورو در هیچ لحظهای پوست از چهرهی قربانیاناش را نکافت. اینجاست که فیلمنامهی جدید و تصمیمات بصری به نقطهی تمایز تبدیل میشوند و قهرمان چوبیاش را به ماشینی قاتل تبدیل میکنند.
جادوی عروسکسازی و جلوههای ارگانیک
آنچه در نگاه نخست چشم را خیره میکند، طراحیِ زمخت، ترکخورده و کاملاً دستسازِ خودِ پینوکیو است. این طراحی، فاصلهی عمیقی با تصویر گرد و صیقلی پینوکیو در ذهن کودکان دارد و دقیقاً همین تفاوت، نقطهی قوت فنی فیلم است. بخشهای عروسکسازی و انیماترونیک در این پروژه نقش اصلی را بازی میکنند و فیلم بهجای تکیه بر جلوههای کامپیوتری، به خلاقیت فیزیکی اتکا کرده است. سازندگان با افتخار فرآیند ساخت این عروسکها را در تیتراژ پایانی به تصویر کشیدهاند.
جلوههای خون و خشونت نیز بهشدت ارگانیک و کلاسیک طراحی شدهاند. فیلم آنقدرها هم ترسناک نیست و پرشهای ناگهانی گاهی بیاثر بهنظر میرسند، اما از نظر خونآلودگی و فضاسازی گوتیک، تمام معیارهای لازم برای یک اسلشر اقتصادی را داراست.
نقاط قوت و ضعف تکنیکال
- عروسکسازی و انیماترونیک: طراحیهای ظاهری زبر، واقعی و دور از فضای کارتونی.
- جلوههای خون و گریم: استفاده از جلوههای ارگانیک و پرکردنی که حس کلاسیک اسلشرها را زنده میکنند.
- صداگذاری: میکس صوتی ضعیف در برخی صحنههای کلیدی که جزئیات بصری را در هم میشکند.
- فیلمنامه: ساختار روایی نیمهقانعکننده که انگیزهی برخی شخصیتها را به درستی تبیین نمیکند.
داستان، شخصیتپردازی و جریان فیلم
روایت فیلم در بریتانیای معاصر جریان دارد. ژپتو که اینبار نجاری ساده نیست و بهشکل دانشمند دیوانهای ثروتمند با بازی ریچارد بریک دیده میشود، به دنبال ساخت زندگی مصنوعی است. پس از تصادف مرگبار و یتیم شدن نوهاش جیمز با بازی کامرون بل، ژپتو پینوکیو را به خانه میآورد اما قوانین سفتوسختی برای همزیستی آنها وضع میکند. شکستن این قوانین توسط کنجکاویهای پینوکیو، کلید شروع فاجعه است. وقتی پینوکیو جیمز را به مدرسه میکشد، غریزهی تلافیجویانهی او در برابر زورگویان و حتی دندانپزشک فعال میشود. از اینجا به بعد، فیلم به زنجیرهای از صحنههای خونین کشیده میشود که پینوکیو با برداشت اندامهای انسانی سعی میکند به یک انسان بیولوژیک تبدیل شود. یکی از خلاقانهترین کشتارهای فیلم در سالن ورزش و با کمک تردمیل و وزنهها اجرا میشود، هرچند انگیزهی دراماتیک آن بهخوبی توضیح داده نشده است.
صدا، بازیها و جایگاه کارگردان در ژانر
اگر فیلمنامه کمی منسجمتر بود و بازیگران در قابهای اغراقآمیز نقش نمیپرداختند، نقاط ضعف روایی بهسختی احساس میشدند. حضور رابرت انگلوند بهعنوان جیمینی کریکتِ نفرینشده، لحظاتی از لذت بصری و نوستالژی فراهم میکند. با این وجود، «پینوکیو: رهاشده» نشان میدهد که ریس فریک-واترفیلد در حال شکلگیری هویت مستقلش در سینمای ترسناک مستقل اروپاست. پروژههای او شاید در نگاه اول طنزآمیز یا محضِ ویروسی بهنظر برسند، اما در این اثر، ساختار فنی و تصمیمگیریهای حسی کارگردان، بلوغ بیشتری نسبت به آثار پیشیناش نشان میدهد. مسیر پیش رو برای این سینماگر، تثبیت شدن در میان سازندگان بنگهی و سینمای خاصپسند اروپا است.





