«همه مردها مثل هماند.» یکی از کاربران این جمله را تایپ کرد. طرف مقابل سریعاً پرسید: «از چه نظر؟» پاسخ کاربر این بود: «همیشه درباره یک موضوع یا موضوعی دیگر مزاحممان میشوند.»
این گفتوگو میتوانست یک دردِ دلی صمیمانه میان دو دوست باشد؛ شنوندهای همدل که با ملایمت گوینده را ترغیب میکند جزئیات بیشتری بگوید. اما این مکالمه در میانه دهه 1960 یک نکته غیرمنتظره داشت: شنونده انسان نبود. نامش ELIZA بود؛ برنامهای رایانهای که امروزه بهعنوان نخستین چتبات جهان شناخته میشود. الیزا که در سال 1966 به دست جوزف وایزنباوم (Joseph Weizenbaum)، استاد دانشگاه MIT، ساخته شد، به نقطه عطفی بنیادین در پردازش زبان طبیعی (NLP) بدل شد؛ اما موفقیت چشمگیر آن در متقاعدکردن مردم به انسانبودنش، تا پایان عمر خالقش او را آزار داد.
تولد الیزا در آزمایشگاههای MIT
جوزف وایزنباوم در سال 1966 برنامهای ساخت که خود آن را یک نرمافزار ابتدایی توصیف میکرد و در سامانه اشتراک زمانی MAC در مؤسسه فناوری ماساچوست اجرا میشد. مقاله او که در شماره ژانویه 1966 مجله Communications of the ACM منتشر شد، الیزا را برنامهای معرفی میکرد که «انجام انواع مشخصی از مکالمه به زبان طبیعی میان انسان و رایانه را امکانپذیر میکند».
هدف وایزنباوم صرفاً ارائه یک نمایش فنی بود. او میخواست نشان دهد یک ماشین میتواند از زبان انسان تقلید کند، نه اینکه واکنش انسانها به آن را بررسی کند. برای آنکه این کار عملیتر باشد، سبک راجرزی (Rogerian) در رواندرمانی را انتخاب کرد؛ روشی که در آن مراجع، و نه درمانگر، هدایت مکالمه را بر عهده دارد. او استدلال کرد این سبک آسانترین شکل گفتوگو برای تقلید ماشینی است، زیرا «درمانگر» میتواند صرفاً گفتههای فرد را در قالب سؤال به او بازگرداند.
جالب است بدانید در آن زمان هنوز واژه «چتبات» (Chatbot) وجود نداشت. این اصطلاح چند دهه بعد، در دهه 1990، بهعنوان شکل کوتاهشده عبارت Chatterbot پدید آمد.
سازوکار الیزا؛ تطبیق الگو به جای درک معنا
سازوکار الیزا، بهویژه در مقایسه با سامانههای هوش مصنوعی امروزی، بهشکلی چشمگیر ساده بود. این برنامه با استفاده از تطبیق الگو و جایگزینی عمل میکرد و جملههای ورودی را بر پایه قواعد تجزیهای تحلیل میکرد که با ظاهرشدن کلمات کلیدی در متن فعال میشدند.
فرایند پاسخگویی در سه گام
- پردازش ورودی: الیزا جملههای تایپشده کاربر را برای یافتن کلمات کلیدی مشخصی مانند «تو» یا «من» اسکن میکرد.
- تطبیق الگو: هنگامی که یک کلمه کلیدی پیدا میشد، نرمافزار قاعده مرتبط با آن را برای تولید پاسخ به کار میگرفت؛ برای مثال: «بهطور مشخص به چه کسی فکر میکنید؟»
- تولید پاسخ: خروجی معمولاً بازنویسی سخن خود کاربر بود که اغلب به شکل سؤال درمیآمد. اگر هیچ کلمه کلیدیای شناسایی نمیشد، الیزا به عبارتهای عمومیای مانند «لطفاً ادامه دهید»، «متوجهام» یا «بیشتر برایم بگویید» متوسل میشد و بهطور نامحسوس کاربر را ترغیب میکرد تا کلمه کلیدی دیگری را بیان کند.
ظرافت این طراحی در آن بود که به هیچگونه درکی از مفاهیم نیاز نداشت. وایزنباوم در مقاله خود توضیح داد: «عبارت “من فلان هستم” را میتوان، فارغ از معنای “فلان”، به “چه مدت است که فلان هستید؟” تبدیل کرد.» یک گفتوگوی معمولی با این ربات به این شکل پیش میرفت:
- کاربر: «امروز احساس ناراحتی میکنم.»
- الیزا: «چرا امروز احساس ناراحتی میکنید؟»
مشهورترین پیادهسازی این برنامه، اسکریپت DOCTOR بود که با پاسخدادن به گفتهها از طریق پرسشهای باز مانند «این موضوع چه احساسی در شما ایجاد میکند؟» از یک رواندرمانگر تقلید میکرد. وایزنباوم نوشت که این اسکریپتها «باعث میشوند الیزا تقریباً مانند برخی رواندرمانگران پاسخ دهد» و به گوینده امکان میدهد «احساس کند شنیده و درک شده است».
داستان یک نام؛ از پیگمالیون تا پایانه رایانهای
وایزنباوم ساخته خود را به نام الایزا دولیتل (Eliza Doolittle) نامگذاری کرد؛ زن طبقه کارگری که در نمایشنامه پیگمالیون نوشته جورج برنارد شاو در سال 1913 آموزش میبیند تا خود را عضوی از طبقه مرفه جامعه جلوه دهد. این ارجاع ادبی لایههای معنایی متعددی داشت: در اساطیر یونان، پیگمالیون پادشاهی بود که عاشق تندیسی شد که خودش ساخته بود؛ تمثیلی مناسب برای اتفاقی که قرار بود میان الیزا و کاربرانش رخ دهد.
اثر الیزا؛ زمانی که کاربران فریب توهم را خوردند
آنچه پس از آن رخ داد، وایزنباوم را کاملاً غافلگیر کرد. کاربران صرفاً با الیزا تعامل نمیکردند؛ آنها با این برنامه رایانهای درد و دل میکردند و با وجود آگاهی از اینکه در حال صحبت با یک ماشین ساده هستند، احساسات انسانی عمیقی را به آن نسبت میدادند. این پدیده روانشناختی بعدها به «اثر الیزا» (ELIZA Effect) معروف شد و نشان داد چگونه انسانها میتوانند به سادگی در توهم هوشمندی ماشینها گرفتار شوند.
این واکنش غیرمنتظره، مسیر زندگی وایزنباوم را تغییر داد و او را به یکی از منتقدان سرسخت هوش مصنوعی تبدیل کرد. شاید اگر او میتوانست دوران مدرن شبکههای عصبی و مدلهای زبانی بزرگ را ببیند، شگفتیاش از ارتباط انسان با ماشینهای امروز بسیار فراتر از ترسهایش در دهه 1960 میبود.





