نام سعید بومزوگ (Saïd Boumazoughe) به عنوان خالق اثر و درست زیر نام باب کولارز (Bob Colaers)، کارگردان فیلم «حمله به بهشت» (Attack on Paradise) در تیتراژ پایانی قرار گرفته است. این موضوع نشان می‌دهد که پروژه حاضر، تجلی کامل رویای شخصی این ستاره بلژیکی-مراکشی برای بازی در یک فیلم اکشن خالص است. اثر حاضر ترکیبی هیجان‌انگیز از فضای فیلم‌هایی نظیر «جان سخت» (Die Hard)، «حمله به کلانتری» (Assault on Precinct 13) و «برج‌نشین» (High Rise) است؛ البته با کستی بسیار متنوع‌تر که بازتاب‌دهنده اصالت بازیگر اصلی و واقعیت چندفرهنگی شهر مدرن آنتورپ می‌باشد.

تنها تفاوت بارز این اثر با نمونه‌های کلاسیک خود، در تنوع فرهنگی شخصیت‌ها نهفته است. از نظر مفهومی، داستان فیلم داستانی کاملاً بدیع نیست؛ روایتگر پسر سرکشی است که پس از سال‌ها به خانه برمی‌گردد تا مادر سالخورده و بداخلاقش را از چنگ شبکه‌های مافیایی و درگیری با پلیس نجات دهد. با این حال، انرژی بالا و استایل بصری جذاب فیلم، آن را به یک تجربه شنیداری و دیداری لذت‌بخش تبدیل کرده است. هرچند سینمای اکشن بلژیک شاید نتواند به زودی به یک پدیده جهانی تبدیل شود، اما این اثر خوش‌ساخت می‌تواند قدمی بزرگ برای معرفی این سینما به مخاطبان بین‌المللی باشد.

از دستگیری پلیسی تا رویارویی با امپراتوری مافیا

داستان با شخصیت سلیمانِ قدبلند و هودی‌پوش (با بازی بومزوگ) آغاز می‌شود. یک شب در حین بازگشت به خانه، ماشینی نزدیک است به او بزند و واکنش‌های تندی از او سر می‌زند. رانندگان این ماشین که مأموران پلیس مخفی هستند، به بهانه‌های واهه او را دستگیر کرده و اتهامات مشکوکی را به گردن این جوان غیرسفیدپوست می‌اندازند. هفت سال بعد، سلیمان از زندان آزاد می‌شود و مستقیماً به دیدار مادر بیمارش، فاطمه (با بازی فاطمه خان‌فور) می‌رود. مادر ابتدا از شوق بازگشت پسر اشک می‌ریزد، اما ناگهان به شدت خشمگین شده و او را به خاطر سال‌ها تنها گذاشتنش سرزنش می‌کند.

صحنه‌ای از درگیری‌های فیلم حمله به بهشت

اما خطرات بسیار بزرگ‌تری در کمین است. در غیاب سلیمان، مجتمع مسکونی محل کودکی‌اش به کنترل رئیس باند جنایتکار معروف به «پرینس» (با بازی احمد عکابی) درآمده است. این متفرج بین‌المللی، هفده طبقه این ساختمان را به مقر مرکزی دنیای زیرزمینی خود تبدیل کرده است. پلیس تا به امروز این منطقه را به عنوان یک «منطقه ممنوعه» در نظر می‌گرفت، اما امروز دست به یک یورش گسترده می‌زند تا امپراتوری او را نابود کرده و همگی را به زندان بیندازد. نکته قابل توجه اینجاست که در این عملیات، ایجاد تلفات و کشته‌شدن افراد تا حد زیادی طبیعی و حتی مورد انتظار پلیس است.

تک‌تیراندازی یک‌نفره در دل آشوب

مأموران مافیایی برای چنین یورش‌هایی به‌خوبی آماده‌اند؛ از دوربین‌های نظارتی پیشرفته گرفته تا تسلیحات سنگین. بحران زمانی به اوج می‌رسد که این درگیری دقیقاً چند لحظه پس از پیوند مجدد مادر و پسر آغاز می‌شود و سلیمان برای بیرون آوردن وسایلش به زیرزمین رفته است. گسترش سریع درگیری‌ها به قدری ویرانگر است که صعود از زیرزمین به طبقه مادر، تبدیل به یک مأموریت خودکشی می‌شود.

شخصیت اصلی فیلم در حال نبرد با اوباش

در میانه این آشوب، سلیمان با یاسمین (با بازی کلارا کلیمانس)، تنها بازمانده تیم SWAT پلیس متحد می‌شود. او برای کمک به یاسمین، باید با ارتش بی‌شماری از نوکران «پرینس» و ستوانان خطرناکش بجنگد. این ستوان‌ها شامل یک بوکسور حرفه‌ای و بی‌رحم به نام «شیر»، یک سرباز کودک سابق اهل کنگو، یک قاچاقچی اسلحه آلبانیایی و ناظر معاملات مواد مخدر یعنی نیکیتا هستند؛ در حالی که نیکیتا به این دلیل خطرناک‌تر است که پیش از این با سلیمان در یک رابطه عاطفی بوده است.

ریتم درگیرکننده و فرم بصاری متفاوت

تدوین و ریتم داستان به گونه‌ای است که حتی یک ثانیه هم به مخاطب اجازه نفس کشیدن نمی‌دهد. با این حال، طنزهای ظریف، ویژگی‌های شخصیتی متفاوت و جزئیات عجیبی مانند درهای کنترل از راه دور و مبارزه با چاقو روی تخت آبی، از یکنواختی فضا جلوگیری می‌کنند. در غیاب فلاش‌بک‌های طولانی، مخاطب باید بپذیرد که سلیمان یک ارتش تک‌نفره و تقریباً شکست‌ناپذیر است و بازی باورپذیر بومزوگ این موضوع را به‌خوبی به رخ می‌کشد. شخصیت‌های منفی فرعی بسیار پررنگ طراحی شده‌اند و در این میان، گاهی شخصیت اصلی شرور کمتر از دستیارانش در ذهن می‌ماند.

کلمه «پررنگ» شاید بهترین توصیف برای فیلم‌برداری استیون ون‌وولسم باشد که فضاهای خشن و کثیف را در رنگ‌های شیرین و نئونی غرق کرده است؛ عنصری که با وجود غیرواقعی بودن، به خوبی در بافت فیلم جا می‌افتد. تدوین‌گر اثر به جای تقلید از حرکات آکروباتیک و بی‌نقص فیلم‌هایی نظیر «جان ویک»، به دنبال خلق یک اکشن کثیف، خشن و سرگرم‌کننده است. با افزایش مداوم ریتم هیجان، موسیقی اثر نیز به خوبی وظیفه خود را در درگیر کردن مخاطب به انجام می‌رساند. سینمای بلژیک اکنون اثری سرگرم‌کننده در دست دارد که می‌تواند عطش طرفداران ژانر اکشن را برای تماشای یک درگیری ساختمانی خالص برطرف کند.