سالواتوره مرئو در فیلم سهساعتهٔ تازهاش، «درختان سرگردان»، بار دیگر به ساردینیا بازمیگردد تا رابطهٔ تنیدهٔ انسان و زمین را با زبان بصری قدرتمند خود روایت کند. مرئو بار دیگر به طبیعت و آیینهای بومیِ جزیره وفادار مانده، اما ترکیب صریح عناصر افسانهای با واقعگراییِ روزمره گاهی از پیوستگی درام میکاهد و پذیرش روایت را برای تماشاگر دشوار میکند.
سالواتوره مرئو؛ میان سنت و تجربه
آنچه از فیلمهای پیشین مرئو مانند «آساندیرَا» و «پروانههای زیبا» مشهود است، ادغام ریتم روایت با طبیعت زادگاه است. او با کنار گذاشتن قالبهای رایج سینمای ایتالیا، صدایی تصویری و محتوایی متکی بر بُعد منطقهای تولید میکند. در «درختان سرگردان» همان نگاه محافظتی به سنتها حضور دارد، اما تصمیم برای تلفیق ساختار آشکار افسانه با واقعنمایی روزمره در برخی مقاطع روایت را تضعیف میکند.
خط اصلی داستان و قوتهای بصری
داستان حول خانوادههایی میچرخد که پیوند عمیقی با زمین و حیوانات دارند؛ شخصیتهایی مانند پیر آریکا (با بازی الیساندرو هابر) و پسرش جولیاتانو تصویری از همزیستی و مهرورزی ارائه میدهند. در نقطهٔ مقابل، خانوادهٔ سباستیانو نونه با نمادشناسیِ خشونت و تسلط ظاهر میشود؛ خانهای پر از حیوانات تاکسیدرمیشده که تقابل دو جهان را تشدید میکند.
بازیها عمدتاً قویاند و قاببندی و نورپردازیِ فرانچسکو پیراس فیلم را در خدمت طبیعت و ملهم ساختن حس اسطورهای قرار میدهد. اجرای رومئو پرونِه در نقش جولیاتانو و جولیا مانزا در نقش مادلنا، توانایی فیلم را بالا میبرد و لحظاتی بصری چشمگیر پدید میآورد—همان ویژگیهایی که از یک فیلم منطقهای متکی بر چشمانداز انتظار میرود.
اصطکاک میان اسطوره و واقعیت
نقطهای که فیلم در آن دچار لغزش میشود، زمانِ طلبِ «چرایی» روایت است. اسطوره و افسانه معمولاً پذیرش ضمنی مخاطب را میطلبند، اما وقتی فیلم همزمان به لایههای اجتماعی و روانی شخصیتها میپردازد، نیاز به توجیهات دراماتیک واضحتری پدید میآید تا انگیزهها و انتخابها باورپذیر به نظر برسند. در «درختان سرگردان» برخی از عناصر افسانهای—مانند جنگلِ «بچهها» و ساکنان مرموز آن—حجمِ نمادینِ سطحی دارند و کمتر تبدیل به سازوکار درونی روایت میشوند؛ نتیجهٔ این رویکرد کاهش همدلی مخاطب با سرنوشت شخصیتهاست.
همچنین شخصیتهایی مانند امیلیانو به پرداخت روانی عمیقتری نیاز دارند و نقشهای فرعیِ قالبی گاه صرفاً برای انطباق با الگوی کلاسیکِ افسانه وارد متن میشوند، نه از سر ضرورت داستانی. این نابرابری در فیلمنامه—که آلبرتو کاپیتّا نیز در نگارش آن مشارکت داشته—باعث میشود بار متافیزیکی و اجتماعیِ اثر بهطور همزمان قابلتحمل نباشد.
نکات مثبت و نقاط قابل بهبود
- نکات مثبت: تصاویر قدرتمند طبیعی، بازیهای اصیل و نگاه محافظتی به فرهنگ جزیره.
- نیاز به بازنگری: ترکیب نامتوازن افسانه و واقعیت که گاه منطق روایت را مبهم میکند و فاصلهگیری تماشاگر را به همراه دارد.
جایگاه فیلم در نقد و مخاطب
مرئو فیلمسازی جسور است؛ او اهل ریسک و آزمودن فرم است. برای علاقهمندان به سینمای منطقهای و روایتهای وابسته به منظر طبیعی، «درختان سرگردان» تجربهای بصری و فکری ارزشمند ارائه میدهد که دغدغهٔ حفاظت از زمین را به شکلی شاعرانه مطرح میکند. با این حال کسانی که انسجام درام و پاسخهای روشنتر به محرکهای روانی شخصیتها میخواهند، در برخی سکانسها احساس کمبود خواهند داشت.
منابع و ارجاعات مرتبط
برای مطالعهٔ بیشتر دربارهٔ سنتهای روایی افسانهای و جایگاه آن در فرهنگ، میتوان به صفحهٔ ویکیپدیا دربارهٔ افسانه و نوشتههای اورسولا ک. لو گین مراجعه کرد. گزارشها و نقدهای بینالمللی دربارهٔ فیلم و مرئو در نشریاتی مانند Variety منتشر شدهاند.
نتیجهگیری
«درختان سرگردان» تصویری شاعرانه و عمیق از پیوند انسان و زمین ارائه میدهد و لحظات بصری چشمگیری دارد، اما التزام همزمان به اسطوره و واقعیت باعث میشود برخی پرسشهای بنیادین در انگیزهها و منطق روایت بیپاسخ بمانند. فیلم ارزش دیدن دارد؛ جادو در آن حاضر است، اما نه آنقدر که روایت را در تمام طول فیلم متحد و یکدست نگه دارد.





