«ادیسه» به کارگردانی کریستوفر نولان پر از لحظاتی است که به‌تصویرکشیدنشان تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. زنده کردن سایکلوپس با جلوه‌های ویژه یک طرف، و قانع‌کننده نمایش دادن دخالت خدایان در زندگی انسان‌ها طرف دیگر. اما سخت‌ترین صحنهٔ حماسهٔ هومر اصلاً به جلوه‌های بصری وابسته نیست: به یک آهنگ وابسته است. آژیرهای دریایی (Sirens) که ملوانان را با صداهای مقاومت‌ناپذیر به سمت مرگ می‌کشانند، حالا چالش تازه‌ای برای نولان شده بود.

اودیسه (با بازی مت دیمون) که دقیقاً می‌داند چه در انتظارش است، به خدمه دستور می‌دهد گوش‌هایشان را با موم ببندند و خودش را محکم به دکل ببندند؛ هر قدر هم التماس کند یا فریاد بزند، نباید رهایش کنند تا خطر بگذرد. این سکانس مشهور، بارها روی پرده ناکام مانده. هر اقتباسی باید به یک سؤال جواب می‌داد: آژیرها چه آهنگی می‌خوانند که ارزش مردن داشته باشد؟ نولان فهمید که نباید اصلاً روی موسیقی تمرکز کرد.

نولان فهمید آژیرها هرگز یک «آهنگ» نمی‌فروختند

خیلی‌ها فکر می‌کنند آژیرها خوانندگان فراطبیعی‌اند با صداهایی که جادویی مسحورکننده دارند. اقتباس‌های زیادی روی ملودی‌های تسخیرکننده تأکید کرده‌اند و از مخاطب خواسته‌اند بپذیرد این موجودات بهتر از هر کسی می‌خوانند. اما هومر چیز دیگری نوشته. وقتی آژیرها اودیسه را صدا می‌زنند، زمان زیادی را صرف ستایش صدای خود نمی‌کنند؛ به او پیشنهاد می‌دهند: «ای اودیسهٔ نامدار، نزدیک شو و به صداهای ما گوش کن... ما همه چیز را دربارهٔ جنگ تروا و تمام زمین می‌دانیم.»

این یک وسوسهٔ خاص است. اودیسه فقط یک جنگجوی بزرگ نیست، با هوش و کنجکاوی‌اش تعریف می‌شود. در طول سفرش زنده می‌ماند چون دائماً به دنبال پاسخ است. آژیرها او را با عشق یا لذت وسوسه نمی‌کنند؛ او را با دانش وسوسه می‌کنند. خود آهنگ در درجهٔ دوم اهمیت قرار می‌گیرد و صرفاً به‌عنوان وسیلهٔ انتقال عمل می‌کند. نولان این را فهمید.

«آژیرها نوید پاسخ به سؤالاتی را می‌دهند که هیچ فانی هرگز نباید بتواند بپرسد.»
مت دیمون در نقش اودیسه بسته به دکل کشتی

مشکل فیلمسازان برای دهه‌ها حل شد

دلیل دشواری اقتباس از آژیرها این است که مخاطبان انتظار دارند چیزی فوق‌العاده بشنوند. پس از ۳۰۰۰ سال داستان‌سرایی از مقاومت‌ناپذیرترین آهنگ جهان، هیچ موسیقی واقعی نمی‌تواند به آن شهرت برسد. نولان با متمرکز کردن توجه به جای دیگر از مشکل دوری می‌کند: به‌جای قضاوت دربارهٔ زیبایی صدا، از مخاطب می‌خواهد تماشا کند چه بر سر اودیسه می‌آید.

بازی مت دیمون به نقطهٔ اصلی سکانس بدل می‌شود. مردی که این برخورد را با دقت برنامه‌ریزی کرده، دقیقاً می‌داند چه اتفاقی می‌افتد، اما هنوز نمی‌تواند مقاومت کند. او به طناب‌ها فشار می‌آورد، ناامیدانه سعی می‌کند خود را آزاد کند و آرامش تعریف‌کنندهٔ سفرش را از دست می‌دهد. تماشای فروپاشی انسانی به‌هوش و منضبط مانند اودیسه، تأثیرگذارتر از هر ملودی زیبایی است.

این تصمیم همچنین یک درس مهم دربارهٔ داستان‌سرایی به‌روش نولان می‌دهد: این کارگردان بزرگ که به روایت‌های غیرخطی و پیچیده شهرت دارد، در ساده‌ترین لحظهٔ فیلم، با تکیه بر یک بازی قدرتمند و یک ایدهٔ هوشمندانه، مخاطب را مجذوب می‌کند. «ادیسه» نولان ثابت می‌کند که برای وفادار ماندن به یک اثر کلاسیک، گاهی باید از کلیشه‌های سمعی و بصری فاصله گرفت و به جوهرهٔ داستان بازگشت.

به‌نظر می‌رسد نولان با این راهکار، یکی از قدیمی‌ترین چالش‌های اقتباس از اسطوره‌ها را حل کرده است. حماسهٔ هومر حالا در دستان او، همچنان تازه و غافلگیرکننده است.