مد و مبلمان چکسلواکی در دهه ۱۹۸۰، اوج برنامه نژادپرستانه دولتی برای سرکوب جمعیت رومانیایی از طریق عقیمسازی اجباری، با وسواس در فیلم «فقط چیزهای زیبا برای نگاه کردن» ساخته ایوان اوستروچوفسکی به تصویر کشیده شده است. اما این فیلم با وجود جذابیت بصری، فاقد خون و گرمی است و بیشتر شبیه یک درام تاریخی دور به نظر میرسد؛ انگار از پشت ویترین موزه به یک جنایت باستانی نگاه میکنیم.
تصمیم برای روایت داستان از نگاه یک پزشک زن سفیدپوست، همراه با رویکرد قدیمی و لطیف فیلم، آن را از لبه تیز فوریت و ناراحتی محروم کرده. این طوری بیننده میتواند ظلمهای تصویر شده را به گذشتهای خیالی نسبت دهد، در حالی که این سیاست عقیمسازی تا قرن ۲۱ در جمهوری چک و اسلواکی ادامه داشت.

روایتی از نگاه یک زن سفیدپوست
فیلم با مونتاژی از زنان جوان رومانیایی شروع میشود که هر کدام انگار برای یک پرتره استودیویی گرفته شدهاند و بیاحساس به صدای خارج از قاب گوش میدهند: «عقیمسازی به زنان کولی اجازه میدهد کیفیت زندگی خانوادهشان را بهتر کنند.» این پرترهها با وجود قاببندی و نورپردازی باوقار توسط یورای چلپیک، سکوتی سنگین را حمل میکنند. اولین کلمات اعتراض را از اینگرید (آنا گیسلرووا)، شخصیت سفیدپوست، میشنویم—نه علیه عقیمسازی، بلکه علیه تبعیض جنسیتی در محل کارش.
اینگرید در بیمارستان کار میکند و کار اصلیاش ارزیابی و انجام عقیمسازیهایی است که بیماران را با یک جای زخم کوچک زیر ناف به نام «کمان» میگذارند. در خارج از بیمارستان، زندگیای «زیبا» دارد: خانهای باشکوه در روستا با اتاق خوابی شیشهای که به جنگل مشرف است، شبهای گرم کتاب و شراب و موسیقی کلاسیک با همسرش ماروش، و پیادهروی در کنار رودخانه.
تنها از طریق دوستی با آگاتا (سیمونا بولدوویچوا)، یک بهیار خوشطبع که درباره هویت رومانیایی خود کمحرف است، اینگرید به تدریج از کاری که میکند ناراحت میشود. فیلم اوستروچوفسکی ادعا نمیکند که روایتی «نجاتدهنده سفیدپوست» است، اما نقطه مرکزیاش را بیداری اخلاقی یک زن سفیدپوست قرار میدهد—فرضی که میگوید بهترین راه برای برقراری ارتباط با مخاطب از طریق این شخصیت است.
داستان آگاتا: گوهر گمشده فیلم
این تمرکز اشتباه به ویژه ناامیدکننده است چون خط داستانی خود آگاتا و آشتی او با هویت رومانیاییاش به مراتب جذابتر است. آگاتا و خواهرش جولا (اوا مورس) از کودکی از هم جدا شده و زندگیهای متفاوتی را تجربه کردهاند. جولا در جامعه رومانیایی ازدواج کرده و دو فرزند دارد، در حالی که آگاتا مستقلتر و در بیمارستان کار میکند. مکالمهای کوتاه و تند بین خواهران وقتی جولا میپرسد «او سفیدپوست است؟» عمق دیوارهای میانشان را نشان میدهد.
صحنه حمام کردن فرزندان جولا در وان، لحظهای تاثیرگذار و آشتیجویانه است که فرصتی بینظیر برای پرداختن به پیچیدگیهای فرهنگی و تاریخی فراهم میکند—اما فیلم از این پتانسیل به درستی استفاده نمیکند.
فیلم «فقط چیزهای زیبا برای نگاه کردن» در نهایت اثری خوشنیت اما از نظر بصری و داستانی محتاط است که جرات نمیکند به عمق فاجعهای بزند که همچنان زخمهایش در اروپا تازه است.





